اعمال عيد نوروز

(به بهانه عيد نوروز)

مرحوم «علاّمه مجلسى» در کتاب «زادالمعاد» مى گوید:

به سندهاى معتبر از «معلّى بن خنیس» نقل شده است که در روز «نوروز» به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم. حضرت به من فرمود: آیا این روز را مى شناسى؟ گفتم: فدایت شوم! این روزى است که ایرانیان آن را بزرگ مى شمارند، و در این روز براى یکدیگر هدایا مى فرستند. امام(علیه السلام) فرمود: این تعظیم و بزرگداشت، به سبب امورى است که از قدیم بوده است که اکنون تفسیر و شرح آن را براى تو بازگو مى کنم. (به علاوه حوادث مطلوب دیگرى در این روز اتفاق افتاده است).

سپس امام(علیه السلام) به طور مشروح این امور را ذکر کرد; از جمله فرمود: نوروز، روزى است که خداوند متعال، در آن روز، از ارواح بندگانش پیمان گرفت که او را به یگانگى بپرستند و براى او شریکى قرار ندهند، و به پیغمبران و امامان معصوم(علیهم السلام) ایمان آورند.

این روز، روزى است که طوفان حضرت نوح(علیه السلام) فرونشست و کشتى آن حضرت بر کوه «جودى» قرار گرفت.

نوروز روزى است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بت هاى کافران قریش را در مکّه شکست و پیش از آن حضرت ابراهیم(علیه السلام) نیز، در این روز بتهاى کافران را درهم شکست.

در این روز، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به اصحاب خود امر کرد که با على(علیه السلام) به عنوان امیرمؤمنان بیعت کنند (اشاره به این است که روز عید غدیر مصادف با نوروز بوده است).

نوروز، روزى است که قائم آل محمّد(علیه السلام) ظاهر خواهد شد.

آنگاه فرمود: هیچ روز نوروزى نیست مگر آن که ما در آن روز انتظار فرج مى کشیم; زیرا از روزهاى ما و شیعیان ما است. آن روز را، مردم عجم حفظ کردند و حرمت آن را نگه داشتند، ولى شما مردم عرب آن را ضایع ساختید.

...

اعمال عید نوروز:

مرحوم «علاّمه مجلسى» در کتاب «زادالمعاد» آورده است که امام صادق(علیه السلام) براى نوروز، اعمالى را به معلّى بن خنیس آموخت و به او فرمود:

چون روز نوروز شود، غسل کن و بهترین لباس هاى خود را بپوش و خود را کاملاً خوشبو کن (و اگر توانستى) آن روز را روزه بدار و پس از نمازهاى ظهر و عصر و انجام نافله هاى آن، چهار رکعت نماز بخوان (هر دو رکعت به یک سلام)

 در رکعت اوّل بعد از سوره حمد، ده مرتبه سوره إنّا أنزلناه را بخوان

در رکعت دوم بعد از سوره حمد ده مرتبه سوره قُل یا أیّها الکافرون را;

در رکعت سوم بعد از سوره حمد ده مرتبه سوره قل هو الله را بخوان

 در رکعت چهارم بعد از سوره حمد، ده مرتبه سوره هاى قُل أعوذ بِرَبِّ الْفَلَق و قُل أعُوذ بِرَبِّ النّاس را بخوان.

بعد از نماز به سجده شکر برو، و این دعا را بخوان:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد الاَْوْصِیآءِ الْمَرْضِیِّینَ، وَعَلى جَمِیعِ اَنْبِیآئِکَ وَرُسُلِکَ بِاَفْضَلِ صَلَواتِکَ، وَبارِکْ عَلَیْهِمْ بِاَفْضَلِ بَرَکاتِکَ،وَصَلِّ عَلى اَرْواحِهِمْ وَاَجْسادِهِمْ، اَللّـهُمَّ بارِکْ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَبارِکْ لَنا فى یَوْمِنا هذَا، اَلَّذى فَضَّلْتَهُ وَکَرَّمْتَهُ وَشَرَّفْتَهُ وَعَظَّمْتَ خَطَرَهُ، اَللّـهُمَّ بارِکْ لى فیـما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ، حَتّى لا اَشْکُرَ اَحَداً غَیْرَکَ، وَوَسِّعْ عَلَىَّ فى رِزْقِى، یا ذَا الْجَلالِ وَالاْکْرامِ، اَللّهُمَّ ما غابَ عَنّى فَلا یَغیبَنَّ عَنّى عَوْنُکَ وَحِفْظُکَ، وَما فَقَدْتُ مِنْ شَىْء، فَلا تُفْقِدْنِى عَوْنَکَ عَلَیْهِ، حَتّى لا اَتَکَلَّفَ ما لا اَحْتاجُ اِلَیْهِ، یا ذَاالْجَلالِ وَالاْکْرامِ.

منبع :مفاتيح نوين تاليف حضرت آيت الله مكارم شيرازي به نقل از زادالمعاد، صفحه 530.

و مفاتيح الجنان قسمت اعمال عيد نوروز


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

نماز آخرين روز سال

(به بهانه آخرين روز سال)

حضرت آيت الله مكارم شيرازي در كتاب مفاتيح نوين در اعمال آخرين روز سال قمري آورده اند:

این روز، روز آخر سال اسلامى قمرى است. لذا مرحوم «سیّدبن طاووس» نقل کرده است که در این روز، دو رکعت نماز مى خوانى و در هر رکعت، یک مرتبه سوره «حمد» و ده مرتبه سوره «قل هو اللّه» و ده مرتبه «آیة الکرسى» را مى خوانى و پس از نماز مى گویى:

اَللّهُمَّ ما عَمِلْتُ فى هذِهِ السَّنَةِ مِنْ عَمَل نَهَیْتَنى عَنْهُ وَلَمْ تَرْضَهُ، وَنَسیتُهُ وَلَمْ تَنْسَهُ، وَدَعَوْتَنى اِلَى التَّوْبَةِ بَعْدَ اجْتِرائى عَلَیْکَ، اَللّهُمَّ فَاِنّى اَسْتَغْفِرُکَ مِنْهُ فَاغْفِرْ لى، وَما عَمِلْتُ مِنْ عَمَل یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ فَاقْبَلْهُ مِنّى، وَلا تَقْطَعْ رَجآئى مِنْکَ یاکَریمُ.

وقتى چنین کردى شیطان مى گوید: واى بر من! هرچه در مدّت این سال زحمت کشیدم (و او را وسوسه کردم) با این عمل، همه را از بین برد و سالش را به خیر پایان داد

مناسب است همین عمل، در پایان سال شمسى (روز آخر اسفندماه) نیز به قصد استحباب مطلق انجام شود.

منبع : مفاتيح نوين – اعمال ماه ذي الحجه

اجر پرستار

(به بهانه ولادت حضرت زينب سلام الله عليها و روز پرستار)

عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله

مَنْ سَعَى لِمَرِيضٍ فِي حَاجَةٍ قَضَاهَا أَوْ لَمْ يَقْضِهَا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ فَإِنْ كَانَ الْمَرِيضُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ أَ وَ لَيْسَ ذَاكَ‏ أَعْظَمَ أَجْراً إِذَا سَعَى فِي حَاجَةٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ قَالَ نَعَم‏

 امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوارشان ، از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل فرمودند:

هر كه از بيمارى ، پرستاري كند و در كارش كوشش كند چه موفق شود و چه نشود؛ از گناهانش بيرون  آيد، مانند  روزى كه از مادرش متولد شده است.

 مردى از انصار عرض كرد يا رسول الله پدر و مادرم قربانت اگر بيمار از خاندانش‏ باشد اجر بيشترى ندارد كه در كار او تلاش كند؟

فرمود : چرا

منبع: وسائل الشيعة، جلد‏2، صفحه: 427

قطعا مهمترين خاندان انسان والدين او هستند

داستان:

فقیه بزرگ، شیخ اعظم انصاري ، مادرش را تا نزدیك حمّام به دوش مى گرفت و او را به زن حمامى سپرده، مى ایستاد، تا بعد از پایان كار او را به خانه برگرداند.

هر شب به دست بوسى مادر مى آمد، و صبح با اجازه او از خانه بیرون مى رفت.

پس از مرگ مادر به شدت مى گریست فرمود گریه ام براى این است كه از نعمت بسیار مهمى چون خدمت به مادر محروم شدم.

 شیخ پس از مرگ مادر با كثرت كار و تدریس و مراجعات تمام نمازهاى واجب عمر مادرش را خواند، با آنكه مادر از متدیّنه هاى روزگار بود.


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

استفاده از فرصت ها

وَ قَالَ اميرالمومنين عليه السلام:

 إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّه

ضايع كردن فرصتها غصه دار است

بسياري از بزرگان از كمترين فرصتها ، بيشترين استفاده را مي كردند

مثلا : كتاب مهم" لمعه" كه طلاب در سال چهارم مي خوانند  توسط "شهيد اول" در  زندان نوشته ‏است

و يا آيت الله رى شهرى زمانى كه وزير اطلاعات بودند فاصله ي بين  خانه‏ تا وزارتخانه را كه حدوديكساعت طول مي كشيد ، قرآن حفظ مي كردند؛و در همين زمان ايشان كل قرآن را حفظ مي كنند.

 و يا آزادگانى كه در زندانهاى عراق قرآن و نهج البلاغه و ... حفظ كرده ‏اند

داستان :

مرحوم حاج شيخ نوالدين اشتي هم مباحثه مخصوص امام مي گفت:

[حضرت امام ما و تعدادي از طلاب را به نهار دعوت كردند و ما پيشنهاد كرديم به جاي خوش آب و هوايي برويم  و رفتيم ] به دليجان كه رسيديم ، ماشين خراب شد و ما پياده شديم . راننده و كمك راننده دست به كار شدند تا ماشين را درست كنند .

امام براي تجديد وضو رفتند ؛ در اين فاصله براي سرگرمي عمامه هاي خود را باز مي كرديم و مي بستيم.

ايشان از اين كار بسيار ناراحت شد . يكي از دوستان گفت: آقا ، نه دعوت شما را مي خواهيم ، نه اين ناراحتي را .

امام فرمودند: دلم به حال شما مي سوزد كه چرا اين فرصتها را اينگونه از دست مي دهيد ، ميتوانستيد به جاي اين كار بي ثمر يك فرع فقهي مطرح كنيد و با يكديگر بحث كنيد .

منبع : كتاب اوقات فراغت در اسلام صفحه 128به نقل از جلوه هاي معلمي امام خميني صفحه 33


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

تو كچلي؟!

سه نوع  رابطه‏ در قرآن داريم:

1. رابطه پيامبر با مردم. رحمت  «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِينَ» (انبياء/ 107)

 2.رابطه مردم با پيامبر. مودت «إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى» (شورى/ 23)

3.رابطه زن و شوهر، هم مودت و هم رحمت  «وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّهً‏ وَ رَحْمَه» (روم/ 21)

در رحمت نوعي بخشش نيز هست

مرد بايد در خانه چنان اخلاقي داشته باشد كه همه ي اهل خانه آرزوي ديدارش را داشته باشند

داستان:

غاده ؛همسر شهيد چمران مي گويد

روزي دوستم به من گفت :

"غاده! در ازدواج تو یك چیز بالاخره برای من روشن نشد. تو از خواستگارهایت خیلی ایراد می گرفتی، این بلند است، این كوتاه است... مثل این كه می خواستی یك نفر باشد كه سر و شكلش نقص نداشته باشد. حالا من تعجبم چه طور دكتر را كه سرش مو ندارد قبول كردی؟"

من گفتم:  «مصطفی كچل نیست. تو اشتباه می كنی.»

...

آن روز همین كه رسیدم به خانه، در را باز كردم و چشمم افتاد به مصطفی، شروع كردم به خندیدن.

مصطفی پرسید «چرا می خندی؟» و من كه چشم هایم از خنده به اشك نشسته بود گفتم «مصطفی، تو كچلی؟ من نمی دانستم!»

و آن وقت مصطفی هم شروع كرد به خندیدن ...

اينقدر شهيد چمران داراي كمالات بوده كه همسرش حتي توجه به ظاهر او هم نمي كند


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

خوشگل ترين چشم

(به بهانه پايان عمليات خيبر " عملياتي كه همت در آن به شهادت رسيد")

خاطره 1:

همسر حاج ابراهیم همت می گفت یه روز نگاه کردم به چشمای حاجی گفتم حاج همت خیلی چشماتون زیباست خدا هم که زیبا پسند، نمی گذاره چیزای زیبا تو این دنیا بمونه و اونو برای خودش برمی داره؛ حاجی اگر روزی شهید شدی مطمئنم خدا این چشمارو با خودش می بره

همسر شهید همت می گفتند این چشما یکی به خاطر این زیبا بود که به گناه باز نشده بود یکی به خاطر اینکه هر سحر پا می شدم می دیدم این چشما در خونه خدا چه اشکی میریزن

گفتم  مطمئنا این چشما رو خدا خاطرخواه شده

آخر در عملیات خیبر خدا این چشمارو با قابش برد.از بالای لبهاش رفت ...رفت پیش خدا

خاطره 2:

سر تا پاش‌ خاكي‌ بود. چشم‌هاش‌ سرخ‌ شده‌ بود؛ از سوز سرما.

 دو ماه‌ بود نديده‌ بودمش‌.

 ـ حداقل‌ يه‌ دوش‌ بگير، يه‌ غذايي‌ بخور. بعد نماز بخون‌.

سر سجاده‌ ايستاد. آستين‌هاش‌ را پايين‌ كشيد و گفت‌ :"من‌ با عجله‌اومده‌م‌ كه‌ نماز اول‌ وقتم‌ از دست‌ نره‌"

كنارش‌ ايستادم‌. حس‌ مي‌كردم‌ هر آن‌ ممكن‌ است‌ بيفتد زمين‌. شايداين‌جوري‌ مي‌توانستم‌ نگهش‌ دارم‌.

منبع : كتاب « همت » از مجموعه كتب  يادگاران

جهت نياز به مطالعه 15داستان از شهيد همت اينجا را كليك فرماييد


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

راحت صحبت كنيم

چرا برخي فكر مي كنند هر چه كلمات قلمبه در صحبتهايشان به كار ببرند ؛ بهتر است در حالي  كه ارزش به اين است كه قابل فهم حرف بزنيم زيرا خداوند مي فرمايد :

وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ [القمر : 17]

و اين قرآن را آسان و قابل فهم فرستاديم

داستان:

شخصي از دست كسى عصبانى شد، خواست به او، اين فحش را بدهد: لجن به ريشت!

او اينگونه فحش مى‏داد. مى‏گفت: «لجن در دست چپت، ماه رجب بعد از نماز! فتأمَّل؟»

شخص به فكر فرو ميرفت سى چهل دقيقه كه فكر مي كرد، تازه مي فهميد چه شده!

 ماه رجب يك دعايى هست بعد از نماز كه مردان ريششان را مي گيرند، اگر در دست آدم لجن باشد، ريش آدم هم لجنى مى‏شود.


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

راحت زندگي كنيم

بعضي در مسايل غير ضروري ( بخصوص در آداب و رسوم) سخت مي گيرند در حالي كه خداوند فرموده:

يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ [البقرة : 185]

 خداوند، راحتى شما را مى‏خواهد، نه زحمت شما را

به عنوان مثال :

ساعتها در بازار راه ميرود تا بشقابي پيدا كند كه گُلش به گل قاليها بخورد

مي گويد اين مهماني نمي آيم چون لباسم تكراريست

چون سقف تالار بلند است ، بايد لباس بلند بپوشد

ازدواج نمي كند و مي گويد چون مدركم ليسانس است بايد با فوق ليسانس ازدواج كند

در تمام اين موارد بايد گفت : شد شد ؛ نشد نشد يعني اگر گُلش به قالي خورد ،خورد ؛ نخورد نخورد.اگر لباس جديد داشت مي پوشد نداشت تكراري و ...

لطيفه :

امام جماعتي به جاى «قل هو الله» خواست سوره‏ى نوح را بخواند.

گفت :«بسم الله الرحمن الرحيم» «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا»  يعنى ما حضرت نوح را فرستاديم. بقيه اش را فراموش كرد.

دوباره گفت كه: «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» يادش نيامد.

باز گفت :«إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا»، «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» يك نفر از پشت سر گفت: آقا! نوح نمى‏رود، يك پيغمبر ديگر را بفرست‏ ؛ اين نشد يكي ديگر


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد


امان از حرف مردم

برخي از مردم براي راضي كردن ديگران ، خيلي خود را به مشقت مي اندازند . اما باز هم مردم از آنان راضي نمي شوند

اگر حجاب داشته باشد ، مي گويند اُمُّل . اگر بي حجاب باشد ، مي گويند: بي دين

اگر ريش بگذارد، مي گويند: شيخ شدي . اگر ريش نگذارد ، مي گويند : چرا حرام انجام مي دهي

اگر در مهماني يك نوع غذا بدهد، مي گويند خسيس . اگر چند نوع بدهد ، مي گويند: اسرافكار

اگر در مهماني كم غذا بخورد ، مي گويند: براي ديدن مردم كم مي خورد. اگر زياد بخورد مي گويند: حريص

اگر نماز را آرام بخواند مي گويند :رياكار . اگر تند بخواند ، مي گويند :كلاغ

حال كه مردم از ما راضي نمي شوند ؛ بياييم كارهايمان را فقط براي خدا انجام دهيم

خاطره :

در مسجدي كه نماز مي خوانم روزي زود به مسجد رفتم .

يكي از نماز گزاران جلو آمد و گفت : حاج آقا ، امام جماعت يعني شما ، كه زود به مسجد مي آييد تا مردم سوالاتشان را بپرسند

همان روز يكي ديگر از نمازگزاران جلو آمد و گفت : حاج آقا ، غيبت شما را كردم ؛ گفتم فلاني عجب آخوند بي كاري است


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

هر چه كُني به خود كُني

فَمَن تَطَوَّعَ خَيرْا فَهُوَ خَيرْ لَّهُ

هر كس كار خير را با رغبت انجام دهد ؛ به نفع خود اوست [بقره 184]

داستان:

روزگاری بنّاي پیری، خسته از کار و گذشت ایامی چند... بر آن شد که خود را بازنشسته کرده و باقی عمر خود را استراحت کند.

به همین منظور یک روز با صاحب کار خود سر صحبت را باز کرد و درد دل خویش را باز گفت.

سرانجام صاحب کار به بنّا گفت؛ تنها با یک شرط با تصمیم تو موافقت می‌کنم و آن شرط این است که به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیری.

بنّاي پیر با ناراحتی بسیار و درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود، شرط را پذیرفت.

چون ساخت این خانه برخلاف میل باطنی‌اش بود چندان دل و دماغ کار کردن نداشت. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و با سرعت و بی دقتی تمام به ساخت خانه مشغول شد تا هر چه زودتر خانه را تمام کرده و به بازنشسته شود.

ساخت خانه با سرعت بسیار تمام شد. بنّاي  پیر نفسی کشید و به سوی صاحب کار خود رفت تا اتمام ساخت خانه را به او اطلاع دهد.

صاحب کار دانا، برای دریافت کلید و دیدن بنای تمام شده به سوی آخرین خانه‌ای که بنّاي پیر ساخته بود رفت.

او از بنّا پرسید؛ آیا از ساخت این خانه راضی هستی؟ آیا آن را دوست داری؟

بنّا که می‌خواست هر چه زودتر از شر این شرط خلاص شود، گفت؛ بله آقا، این خانه بسیار زیبا و عالی ساخته شده است و کلید خانه را به صاحب کار خود تحویل داد.

صاحب کار کلید را دوباره به بنّا بازگرداند و گفت: حال که از خانه راضی هستی، این خانه هدیه تو است. هدیه‌ای از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری خوب!

بنّاي پیر، یکه خورد و بسیار شرمنده شد...

چرا که، اگر او می‌دانست، خودش قرار است در این خانه ساکن شود، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می‌برد. و از تمام مهارتی که داشت برای ساختن و هر چه زیباتر شدن آن استفاده می کرد. یعنی به گونه که الان ساخته بود، هرگز نمی‌ساخت

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

مهره مار (راه عزيز شدن)

وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ

عزت و ذلت دست خداست [ آل عمران 26]

داستان:

در هنگام صلح حديبيه زماني كه مى‏خواستند صلح نامه را بنويسند، پيامبر صلي الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: بنويس..." اين صلحنامه‏اى است كه محمد رسول اللَّه ..."

مشركان قريش گفتند: اگر تو رسول خدا بودى و ما با تو جنگ مى‏كرديم و راه خانه خدا را بر تو مى‏بستيم، بسيار ستمكار بوديم (دعوا در همين رسالت تو است) و لكن بنويس اين صلحنامه محمد بن عبد اللَّه است! ...

در اين هنگام ياران پيامبر برآشفتند و گفتند: اجازه بده ما با اينها پيكار كنيم، پيامبر فرمود: نه، همانگونه كه اينها مى‏خواهند بنويس، [و رسول الله را حذف كرد] منبع:تفسير نمونه، ج‏10، ص: 221

پيامبر به خاطر اسلام از اين احترام گذشت اما آيه آمد : "محمدٌ رسولُ الله"

پيامبر نام خود را از يك برگه ي بي ارزش حذف كرد ، خدا نامش را در جايي آورد كه 1400 سال است هر كه قرآن مي خواند مي گويد : محمد ؛ رسول الله است

يعني اگر كسي خود را براي خدا كوچك كند خدا او را بزرگ مي كند


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

نماز همسايه ي مسجد

قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله:

لَا صَلَاةَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِي مَسْجِدِهِ.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله:

نماز همسايه مسجد ، جز در مسجد پذيرفته نيست

منبع : وسائل الشيعة  جلد 5  صفحه   194

داستان :

يك نفر نابينا به حضور پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) رسيد و عرض كرد من نابينا هستم ، صداى اذان جماعت را مى شنوم ، ولى كسى نيست كه دستم را بگيرد و مرا به جماعت برساند، پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود:

 از منزل خود تا مسجد، طنابى ببند و هنگام نماز جماعت ، آن طناب را بگير و با راهنمايى آن خودرا به مسجدبرسان و در نماز جماعت شركت كن

منبع : تهذيب الاحكام ،ج 2،ص 266(چاپ جديد)

نكته: در روايتي همسايه ي مسجد را تا 40 خانه فاصله تا مسجد و نيز كسي كه صداي اذان مسجد را مي شنود؛ بر شمرده اند


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

عفو در زندگي

وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ [ نور 22]

 بايد عفو كنند و چشم بپوشند آيا دوست نمى‏داريد خداوند شما را ببخشد؟!

انسان بايد ديگران را ببخشد

مگر ما ادعاي پيروي از پيامبر مكرم اسلام را نداريم ؛ مگر پيامبر را اذيت نمي كردند؛ مگر به پيامبر نگفتند:

تو مجنوني  :  وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ  [الدخان : 14]

تو ساحري دروغگويي : هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ [ص : 4 ]

تو شاعرِ مجنوني:  لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ [الصافات : 36]

تو پيامبر نيستي :  لَسْتَ مُرْسَلاً [الرعد : 43]

تو پيامبر نيستي چون غذا مي خوري:  ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ [الفرقان : 7 ]

تو پيامبر نيستي چون در بازار راه ميروي: وَ يَمْشي‏ فِي الْأَسْواقِ [الفرقان : 7]

گروهي اين قرآن را به تو املا كرده اند: اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى‏ عَلَيْهِ [الفرقان : 5]

تيمي به تو در اين قرآن كمك مي كنند : أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ [الفرقان : 4]

و . . .

با اينهمه توهين و اذيت هاي مختلف ؛ فتح مكه صورت گرفت : تمام اينها اسير پيامبرند . يكي از مسلمانان بالاي كوه مي رود و مي گويد : اليوم يوم الملحمه «امروز روز انتقام است »

پيامبر او را توبيخ مي كند و مي فرمايد: اليوم يوم المرحمه « امروز روز رحمت است »

پس چگونه است كه ما حتي برخي از نزديكانمان را هم نمي بخشيم


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

منبرك


سلام خدمت تمام دوستان

از آنجا كه تا به حال نزديك 100 پيام تبريك (خصوصي و عمومي و ايميل و پيامك و ...) به مناسبت انتخاب وبلاگ منبرك به عنوان برترين وبلاگ كشور در جشنواره ي سراسري و بزرگ وبلاگ نويسي قرآني به بنده ي حقير رسيده و سوالاتي مطرح شده كه پاسخ سوالات تكراري زمان زيادي مي برد ، فعلا اين پست را قرار دادم تا تمام نظرات در اين قسمت قرار گيرد.

بنده از لطف شما بزرگواران (چه عزيزاني كه تبريك گفتند ؛ چه تيكه انداختند ؛ چه سوال كردند ؛ چه عزيز يا عزيزاني كه وبلاگ را در اين جشنواره ثبت نام كردند؛ چه عزيزاني كه صحبتهاي اين حقير را ضبط و در وبلاگ مي گذارند؛ چه آنهايي كه ما را قابل دانسته مطالب منبرك را در وبلاگ يا سايت خود(چه باذكر منبع ،چه بدون آن) قرار مي دهند) سپاسگذاري مي كنم

التماس دعا 

پس گرفتن هديه

سوال :

آيا كسي مي تواند هديه را پس بگيرد ؟

پاسخ :

به 7 شرط  ( اگر يكي از شروط وجود داشت نمي توان هديه را پس گرفت)

1.هديه گيرنده از اقوام نسبي نباشد مانند پدر ، مادر ، خواهر ، برادر ، عمو ،خاله ، عمه و ...

2.عين مال تغيير نكرده باشد يعني نمي توان گوساله هديه داد و موقعي كه گاو شده پس گرفت .

3.هبه ي معوضه نباشد . يعني در مقابل هديه عوض يا چيزي گرفته نشده باشد .

4.مال تلف نشده باشد مثلا ساندويچي كه خورده شده يا مال را سرقت كرده اند .

5. بخشنده يا فروخته نشده باشد يعني كسي كه هديه را گرفته آن هديه را نفروخته باشد و يا به ديگري هديه نداده باشد.

6.هر دو زنده باشند پس اگر يكي از آنان مرده باشند ورثه نمي توانند هديه را پس بگيرند و يا از ورثه هديه مطالبه شود.

7.قصد قربت نداشته باشد يعني در هنگامي كه هديه را داده اگر قصدش رضاي خدا باشد ، ديگر نمي تواند آن را پس بگيرد

 

منبع:

منهاج الصالحين

حضرت آيه الله العظمي  سيستاني

جلد ‌2،

صفحه : 409

از مساله 1320 تا 1325

توجه اين نظر تمام مراجع مي باشد


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

خاطره ای از امام جمعه مشهد ؛ مرحوم آیت الله عبادی

(به بهانه 7 اسفند سالروز ارتحال امام جمعه فقيد مشهد ؛ آيت الله عبادي )

روز هفتم اسفند ماه يادآور رحلت يکي ديگر از بزرگ مردان خطه خورشيد است که سال ها عمر خود را در عرصه خدمت رساني و روشن گري از تريبون نماز جمعه اين شهر گذراند. سخن از مرحوم «آيت ا... سيد مهدي عبادي» پدر بزرگوار ۲ شهيد است که مردم مشهد به پاس تقدير از خدمات اين عالم جليل القدر با حضور گسترده خود يکي ديگر از به ياد ماندني ترين مراسم تشييع جنازه و خاک سپاري را در اين شهر رقم زدند. 

 

خاطره ای از مرحوم آیت الله عبادی

( این خاطره توسط حجت الاسلام والمسلمين «کوثري» امام جمعه شهرستان چناران که در زمان حيات آيت ا... عبادي مسئوليت شوراي سياست گذاري ائمه جمعه استان را بر عهده داشته است بیان شده است)

شب آخر حیاتشان براي عيادت ايشان به بيمارستان رفتم. بعد از اين که از بيمارستان به سمت خانه بازگشتم در راه بودم که تلفن همراهم به صدا درآمد و يکي از نزديکان آيت ا... عبادي به من گفت: «لطفا به بيمارستان بياييد، حاج آقا با شما کار دارند».

در جواب او گفتم: «من که همين الان آن جا بودم» ولي او تاکيد کرد که آيت ا... عبادي با من کار دارند. دوباره به بيمارستان و نزد ايشان رفتم که آيت ا...عبادي به من گفت:« چند روز قبل که از سفر باز مي گشتم مردم يک روستا جلوي مرا گرفتند و از من درخواست کردند که نماز جمعه در روستاي آن ها برگزار شود. بنابراين از شما مي خواهم که براي اعزام امام جمعه و برپا کردن نماز جمعه در اين روستا اقدام کنيد. من به مردم قول دادم!»

و  دوم : با وجود اینکه می شد ایشان را در حرم رضوی نزدیک به ضریح دفن کرد اما ایشان در وصیت نامه خود می آورند « مرا در قبرستان عمومی شهر دفن کنید » که این مردمی بودن ایشان را میرساند ( ایشان را در بهشت رضا مشهد در كنار آيت الله ميرزا جوادآقا تهراني،دفن کردند) 


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

مختار

 (به بهانه 14 ربيع الثاني سالروز قيام جناب مختار عليه السلام)

امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:

«مختار را بد نگوئيد كه او دشمن ما را كشت و انتقام خون ما را گرفت.»

 حسين نفس مطمئنه،  صفحه  39

زماني كه سر عبيدالله بن زياد را به مدينه نزد امام سجاد ـ عليه السلام ـ آوردند امام فرمودند:

«كه هيچ كس از بني هاشم نبود مگر اينكه به مختار درود فرستاد و در حق وي دعا كرد و نسبت به وي سخن نيك گفت.»

طبقات الكبري، جلد 5   صفحه  285

امیرالمومنین علی (علیه السلام ) در مورد مختار می فرمایند:

«به زودي ستمكاران، توسط كسي كه خداوند براي انتقام ما بر آنان خواهد فرستاد، به بلايي گرفتار خواهند شد و اين به خاطر فسق و جنايتي است كه مرتكب شده‌اند، همان‌گونه كه بني‌ اسرائيل گرفتار عذاب شدند ... او جواني از قبيله ثقيف است كه او را مختار بن ابي عبيد مي‌گويند.»                                                                     بحار الانوار جلد 10 صفحه 280

حضرت ابا عبدالله عليه‌السّلام هم پس از خطبه‌اي كه در راه كربلا ایراد نمودند، مي‌فرمايند:

«پروردگارا، آن جوانمرد ثقيفي را بر آنان مسلط كن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ايشان بچشاند و از قاتلان ما احدي را معاف نكند. به جاي هر قتلي، كشتني و به جاي ضربت، ضربتي؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شيعيانم را از اين‌ها بگيرد»                  بحارالانوار، جلد 45، صفحه 340

عبدالله بن شريك مي گويد روز عيد قربان نزد امام محمدباقر(عليه السلام) رفتم و در مجلس ايشان نشسته بودم كه مردي از اهل كوفه وارد شد. مرد كوفي اصرار داشت بر دست امام(عليه السلام) بوسه زند و ابراز ارادت بسيار كرد. حضرت از او پرسيدند؛ تو كيستي؟مرد كوفي عرض كرد؛ من «ابومحمد، حكم بن مختار» هستم. امام (عليه السلام) او را در كنار خود نشانيد و تكريم كرد. فرزند مختار گفت؛ اي پسر رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلام) مردم درباره پدرم سخن ها گفته اند ولي به خدا سوگند آنچه شما در حق پدرم بفرماييد را حق مي دانم. حضرت پرسيدند؛ مگر درباره پدرت چه گفته اند؟ و حكم بن مختار در پاسخ گفت؛ مي گويند پدرم كذاب بوده است! امام محمدباقر فرمودند:

سبحان الله ! پدرم به من خبر داد كه مهريه مادرم از آنچه مختار فرستاده بود تامين شد . سپس دو مرتبه فرمود رحم الله ابوك رحم الله ابوك. مختار هيچ حقي از ما را نگرفته نگذاشت. قاتلان ما را كشت و به خونخواهي ما برخواست

بحارالانوار، جلد  45  صفحه  351


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

خلاصه چهار كتاب آسماني « 4.توكل»

قال اميرالمومنين عليه السلام:

قَرَأْتُ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ واختَرَت مِنْ كُلِّ كِتَابٍ كَلِمَةً . . . وَ مِنَ الْفُرْقَانِ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه

تورات و انجيل و زبور و قرآن را خواندم و از هر يك كلمه‏اى انتخاب كردم:

 4.از قرآن اين جمله را انتخاب كردم : "هر كس به خدا توكل كند ، خدا او را كفايت مي كند"

منبع: تحرير المواعظ العددية، صقحه: 342

داستان:

این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین‌شاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود و بسیار بسیار انسان فقیری بود. شبی از شدت تهی دستی و گرفتاری به این فکر میوفتد که بالاخره چه باید کرد؟ آیا به مراجع تقلید وقت روی آورم؟ یا نامه‌ای به شاه نوشته و از او کمک بخواهم؟ یا ...

سرانجام شب را تا نزدیک سپیده در فکر سپری میکند و به این نتیجه میرسد که نباید به انسانها مراجعه کنم و تنها راه این است که نامه‌ای به خدا بنویسم و خواسته های خود را بصورت کتبی از او بخواهم.

به همین جهت خالصانه و در اوج اعتماد و امید به خدا، نامه‌ای به درگاه خدای متعال نوشت که نامه او در موزه گلستان تهران تحت عنوان "نامه‌ای به خدا" نگهداری میشود.

مضمون نامه:

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت جناب خدا!

سلام علیکم

اینجانب بنده شما هستم. از آنجا که شما در قرآن فرموده اید:

"و ما من دایه فی الارض الا الله رزقنا"  هیچ موجود زنده‌ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده من است

من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما در روی زمین. و در جای دیگر قرآن فرموده‌اید:

"ان الله لا یخلف المیعاد"  مسلما خدا خلف وعده نمیکند

بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم:

1- خانه‌ای وسیع

2- همسری زیبا و متدین

3- یک خادم

4- یک کالسکه و سورچی

5- یک باغ

6- مقداری پول برای تجارت

لطفا پس از هماهنگی به من اطلاع دهید.

مدرسه مروی - حجره شماره 16 - نظرعلی طالقانی

 نظر علی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر میکند که نامه را کجا بگذارم؟ میگوید مسجد خانه خداست. پس به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان) میرود و نامه را در سوراخی در دیوار مسجد قایم می‌کند

فردای آن روز، ناصرالدین شاه با درباری‌ها میخواستند به شکار بروند. کاروان او از جلوی مسجد میگذشت. ناگهان به اذن خداوند، باد تندی شروع به وزیدن میکند و نامه نظرعلی را روی پای ناصر الدین‌شاه می‌اندازد. ناصرالدین شاه نامه را میخواند و شکار را کنسل کرده دستور میدهد کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه مروی می‌فرستد و نظرعلی را به کاخ فرا‌می‌خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند، دستور میدهد همه وزرایش جمع شوند و می‌گوید: "نامه‌ای را برای خدا نوشته بودند، ایشان به ما حواله فرمودند. پس ما هم باید انجامش دهیم" و دستور میدهد همه خواسته‌های نظرعلی یک به یک اجرا شود.


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

خلاصه چهار كتاب آسماني « 3. ترك شهوت»

قال اميرالمومنين عليه السلام:

قَرَأْتُ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ واختَرَت مِنْ كُلِّ كِتَابٍ كَلِمَةً . . . وَ مِنَ الزَّبُورِ مَنْ تَرَكَ الشَّهَوَاتِ سَلِمَ من الْآفَاتِ ...

تورات و انجيل و زبور و قرآن را خواندم و از هر يك كلمه‏اى انتخاب كردم:

 3.از زبور اين جمله را انتخاب كردم : "هر كس از شهوات دوري كند ، از آفات سالم مي ماند"

منبع: تحرير المواعظ العددية، صقحه: 342

شهوت انواع دارد مانند

شهوت جنسي

شهوت خواب

شهوت مال

شهوت رياست

شهوت تنوع طلبي ( در كوتاه مدت وسايل زندگي ؛ماشين؛تلفن همراه ؛ لباس و... را عوض مي كنند) 


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

خلاصه چهار كتاب آسماني « 2. قناعت»

قال اميرالمومنين عليه السلام:

قَرَأْتُ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ واختَرَت مِنْ كُلِّ كِتَابٍ كَلِمَةً . . . وَ مِنَ الْإِنْجِيلِ مَنْ قَنِعَ شَبِعَ...

تورات و انجيل و زبور و قرآن را خواندم و از هر يك كلمه‏اى انتخاب كردم:

 2.از انجيل اين جمله را انتخاب كردم : "هر كس قناعت داشته باشد زندگي راحتي دارد"

منبع: تحرير المواعظ العددية، صقحه: 342

داستان 1 :

گويند شغالي، چند پرِ طاووس بر خود بست و سر و روي خويش را آراست و به ميان طاووسان درآمد. طاووس ها او را شناختند و با منقار خود، بر او زخم ها زدند. شغال از ميان آنان گريخت و به جمع همجنسان خود بازگشت؛ امّا گروه شغالان نيز او را به جمع خود راه ندادند و روي خود را از او برمي گرداندند. شغالي نرمخوي و جهانديده، نزد شغال خودخواه و فريبكار آمد و گفت: « اگر به آنچه بودي و داشتي قناعت مي كردي، نه منقار طاووسان بر بدنت فرود مي آمد و نه نفرتِ همجنسانِ خود را بر مي انگيختي. آن باش كه هستي و خويشتن را بهتر و زيباتر و مطبوع تر از آنچه هستي، نشان مده كه به اندازه ي بود، بايد نمود» 

داستان 2:

ابو وائل گفت: من با دوستم به زيارت سلمان رفتيم و سلمان نان جو و نمك برايمان آورد. دوست من گفت: اگر در اين نمك سعتر هم بود بهتر بود. سلمان از نزد ما رفت و آفتابه اش را به رهن گذاشت و مقداري سعتر گرفت و آورد. وقتي غذايمان را خورديم دوست من گفت: شكر خداوند كه ما را قناعت بخشيد (و با قناعت غذا خورديم ) سلمان گفت: اگر به روزي خود قانع بوديد آفتابه من به رهن نمي رفت


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد