عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع تَصَدَّقْتُ يَوْماً بِدِينَارٍ قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ ص أَ مَا عَلِمْتَ يَا عَلِيُّ إِنَّ صَدَقَةَ الْمُؤْمِنِ لَا تَخْرُجُ مِنْ يَدَيْهِ حَتَّى يُفَكَّ عَنْهَا عن لُحِيُّ سَبْعِينَ شَيْطَاناً كُلُّهُمْ يأمروه [يَأْمُرُهُ بِأَنْ لَا تَفْعَلْ وَ مَا يَقَعُ فِي يَدِ السَّائِلِ حَتَّى يَقَعَ فِي يَدِ الرَّبِّ جَلَّ جَلَالُهُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم‏ [توبه (9)، آيه 104]


 امام باقر عليه السّلام روايت نموده كه امام على عليه السّلام فرمود: روزى دينارى صدقه دادم؛ پس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله مرا فرمود: اى على! آيا نمى‏دانى كه صدقه مؤمن از دستش برون نيايد جز آنكه پيش از او از دهان هفتاد شيطان در آيد كه همگى گويند كه اين كار را مكن، و صدقه در دست گدا نهاده نشود جز آنكه پيش از او در دست خدا- كه شكوهش بزرگ باد- نهاده شود، پس آنگاه اين آيه را تلاوت نمود:

 «آيا ندانسته‏اند كه تنها خداست كه از بندگانش توبه را مى‏پذيرد و صدقات را مى‏گيرد و خداست كه خود توبه‏پذير مهربان است»  

 

داستان :

در سالی که قحطی شده بود واعظی روی منبر بود و می گفت : کسی که بخواهد صدقه بدهد هفتاد شیطان به دستش می چسبند و نمی گذارند بدهد . مومنی پای منبر این سخنان را شنید ، تعجب کنان به رفقایش گفت : صدقه دادن که این چیزها را ندارد ، من مقداری گندم دارم ، می روم و برای فقرا آنها را به مسجد می آورم و از جایش بلند شد و رفت . وقتی به خانه رسید و زنش از داستان آگاه شد ، شروع به سرزنش او کرد که در این سال قحطی رعایت زن و بچه و خودت را نمی کنی ؟ شاید قحطی طولانی شد ، آن وقت ما از گرسنگی بمیریم و ... خلاصه به قدری او را وسوسه کرد که آن مرد دست خالی به مسجد برگشت. رفقا از او پرسیدند : چه شد ؟ دیدی هفتاد شیطان به دستت چسبیدند و نگذاشتند . پاسخ داد : من شیطانها را ندیدم اما مادرشان را دیدم که نگذاشت .

 

منبع روایت :

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال

صفحه  141   

ثواب الصدقة ..... 

 

منبع داستان:

انوارالنعمانیه

جلد 3

صفحه 96