نصايحي از امام صادق عليه السلام

(به بهانه نزديكي به شهادت امام صادق عليه السلام)

عن سفيان الثوري قال: لقيت الصّادق بن الصّادق محمّد عليهما السّلام فقلت له: يا بن رسول اللّه أوصني، فقال لي: يا سفيان، لا مروّة لكذوب، و لا أخ لملول، و لا راحة لحسود، و لا سؤدد  لسيّئ الخلق، فقلت: يا بن رسول اللّه، زدني فقال لي: يا سفيان، ثق باللّه تكن مؤمنا، و ارض بما قسم اللّه لك تكن غنيّا، و أحسن مجاورة من جاورك تكن مسلما، و لا تصحب الفاجر فيعلّمك من فجوره، و شاور في أمرك الّذين يخشون اللّه عزّ و جلّ.

 

سفيان ثورى گويد: به حضرت صادق- عليه السّلام- عرض كردم: يابن رسول اللّه مرا نصيحت كنيد، فرمود: سفيان! 

 دروغگو جوانمردى ندارد،

زودرنج رفيق ندارد،

 حسود روى آسايش ندارد،

 بداخلاق مجد و بزرگى ندارد.

گفتم: يا ابن رسول اللّه! بازهم بفرماييد. فرمود: سفيان

 به خدا اعتماد كن، كه ايمان همين است،

 به دادهى او راضى باش كه بىنيازى اين است،

 با همسايه خوشرفتارى كن تا مسلمان باشى،

 با بىدين رفاقت نكن كه فسق و فجورش را به تو مىآموزد،

 و با مردم خدا ترس مشورت كن.

 

منبع:

نصايح  

صفحه  197   


دارا و سارا

(به بهانه آغاز هفته دفاع مقدس )

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید ، با جبه ها اجین شد
در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد

چندین هزار دارا ، بسته به سر سربند
یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند

سارای دیگری در مهران شده شهیده
دارا کجاست ؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در
از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل ، تر

سارا سوال می کرد ، دارا کجاست اکنون؟
دیدن شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است
روحش به عرش جسمش ، مفقود در زمین است

در آن زمانه رفتند صد ها هزار دارا
در این زمانه گشتند ده ها هزار «دارا»

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و در بند
دارای این زمان با بنزش رود به دربند

دارای آن زمانه بی سر درون کرخه
سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبه ها اجین شد
در این زمانه ناگه ، چادر« لباس جین» شد

با چفیعه ای که گلگون از خون صد چو داراست
سارا ، خود از برای ، جلب نظر بیاراست

آن مقنعه ور افتاد جایش فوکل در آمد
سارا به قول دشمن از املی در آمد

دارا و گوشواره ، حقا که شرم دارد !
در دست هایش امروز او بند چرم دارد

با خون و چنگ و دندان دشمن زخانه راندیم
اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

یا رب تو شاهدی بر اعمالمان یکایک
بدم المظلوم یا الله ، عجل فرجه ولیک

جای شهید اسم خواننده روی دیوار
آن ها به جبه رفتند ، اینها شدند طلبکار

شعر از مرحوم ابوالفضل سپهر – كتاب دفتر سرخ صفحه 155

هر كه به چهار چيز خرسند شود در چهار موقع محزون گردد

و قال صلّى اللّه عليه و آله:

 من فرح بأربعة حزن في أربعة: من فرح بطول البقاء حزن عند الموت، و من فرح بسعة البيت حزن عند ضيق القبر، و من فرح عند المعصية حزن عند العقوبة، و من فرح بأكل الحرام حزن عند الحساب.


پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايند:

هر كه به چهار چيز خرسند شود در چهار موقع محزون گردد:

1. آن كه به عمر طولانى خرسند شود هنگام مرگ اندوهگين شود،

2. آن كه به وسعت خانه دلخوش باشد در تنگى قبر غمگين شود، (مراد در اين دو قسم آن خرسندى است كه خدا را فراموش كند)،

3. هر كه به گناه خوشحال گردد، در وقت كيفر غصهدار باشد،

4. و كسى كه به خوردن حرام خوشدل گردد هنگام حساب محزون شود.

منبع:

نصايح 

صفحه183 

خواب عجيب آيت الله مرعشي نجفي درباره شهريار

(به بهانه 27 شهريور سالروز ارتحال شهريار )

حضرت آیت‏ الله مرعشی نجفی مي فرمودند: شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم، آن شب در عالم خواب، دیدم در زاویه‏ ی مسجد کوفه نشسته‏ ام و امیر مومنان علی علیه‏ السلام با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند: شعرای اهل‏بیت ما را بیاورید. دیدم چند تن از شعرای عرب را آوردند. حضرت فرمودند: شعرای فارسی‏ زبان را بیاورید. آنگاه محتشم و چند تن از شعرای فارسی‏ زبان آمدند.

فرمودند: شهریار را بیاورید. شهریار آمد. حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان! شهریار این شعر (علی ای همای رحمت) را خواند.

حضرت آیه‏ الله مرعشی فرمودند که وقتی این شعر تمام شد، من از خواب بیدار شدم و پرسیدم شهریار کیست؟ گفتند شاعری است که در تبریز زندگی می‏کند.

شهریار به دستور آیه‏ الله مرعشی به قم دعوت شده و از این شعر سخن به میان می‏ آید و او تعجب می‏کند، چرا که همان موقعی که ایشان خواب دیده‏ اند او شعرش را سروده و احدی از آن اطلاع نداشته و شهریار وقتی از خواب ایشان مطلع می‏شود، فوق‏ العاده منقلب می‏گردد. و شروع كرد به خواندن :

 

على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را         

كه به ما سوا فكندى همه سايه هما را

دل اگر خدا شناسى همه در رخ على بين     

به على شناختم من به خدا قسم، خدا را

به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند      

چو على گرفته باشد سرچشمه بقا را

مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ            

به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

برو اى گداى مسكين در خانه على زن        

كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را

به جز از على كه گويد به پسَر كه قاتل من   

چو اسير تست اكنون به اسير كن مدارا

به جز از على كه آرد پسرى ابو العجايب            

كه علم كند به عالم شهداى كربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاكبازان            

چو على كه مى‏تواند كه به سَر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشَر توانمش گفت            

متحيرم چه گويم شه ملك لا فتى را

به دو چشم خون فشانم هله اى نسيم رحمت            

كه ز كوى او غبارى به من آر، توتيا را

به اميد آن كه شايد برسد به خاك پايت            

چه پيام‏ها كه دارم همه سوز دل صبا را

چو تويى قضاى گردان، به دعاى مستمندان            

كه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم            

كه لسان غيب خوش‏تر بنوازد اين نوا را

همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى            

به پيام آشنايى بنوازد آشنا را

ز نواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب            

غم دل به دوست گفتن چه خوش است «شهريارا»

 


(تلخیص از روزنامه‏ی اطلاعات، یکشنبه 29/ 1/ 72، مقاله‏ی آقای رزم ‏آسا)

به نقل از حاج آقا رضا حداد عادل (پدر دکتر غلامعلی حداد عادل) از حجه‏ الاسلام آقا سید قاسم شجاعی- واعظ معروف-

سوگند و تزكيه

در قرآن، بعضى مطالب با يك سوگند آمده است. «والعصر انّ الانسان لفى خسر»

گاهى دو سوگند پشت سرهم آمده است. «والضحى والليل اذا سَجى»

گاهى سه سوگند در پى هم آمده است: «والعاديات ضَبحا، فالموريات قدحا، فالمغيرات صُبحا»

گاهى چهار سوگند: «والتين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين»

گاهى پنج سوگند: «والفجر، وليال عشر، والشفع والوتر، والليل اذا يسر»

ولى در سوره‏ شمس‏، ابتدا يازده‏ سوگند ياد شده و سپس تزكيه نفس بيان شده است.

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا

به راستى رستگار شد، آن كس كه نفس خود را تزكيه كرد.

نكته:

اگر انسان بتواند هر شب قبل از خواب ، اعمال روز خود را محاسبه كند

معمولا شب اول انسان گناهان روزش يادش نمي آيد و دليل آن اين است كه گناه براي ما طبيعي شده است (مثلا يادش نمي آيد امروز چند بار دروغ گفته يا غيبت كرده يا نه نامحرم نگاه كرده و يا ... )

 

فقط يك نصيحت


مرحوم آیت الله العظمی سلطانی طباطبایی (قدس الله نفسه الزکیه) عالم بسیار بزرگوار و استاد العلماء به معنی الکلمه بود .یعنی به جز چند تا مرجع که با ایشان هم سن و هم دوره بودند، باقی علماء قاطبه شاگردی آقای سلطانی را نموده بودند.

یکی از آقازاده های ایشان می گوید:

یک روز نشسته بودیم؛ با خود گفتم از پدرم استفاده بکنم، به ایشان گفتم:

اگر بنا بشود که شما به من فقط یک نصیحت بکیند، چه میگویید؟

میگویند:

ایشان سرشان را پایین انداخته، تأملی کردند؛ سپس سرشان را بلند کرده فرمودند:

آبروی کسی را مبر!

منبع :

گناهان كبيره

مصطفي كرمي نژاد

صفحه 80

ره نمودهایی برای حل مشکل

 

حضرت آيه الله ري شهري در كتاب زمزم عرفان مي نويسند:

[حضرت آيت الله بهجت ] براي حل مشكل ، مي فرمودند :

اين موارد را مراعات و عمل كنيد ، ان شاء الله مشكل ، برطرف گردد :

1. قرآن كوچكي را هميشه همراه داشته باشيد.

2. معوذتين ( سوره ي ناس و فلق) را بخوانيد و تكرار  نماييد .

3. آيه الكرسي را بخوانيد و در منزل نصب كنيد .

4. چهار قل را بخوانيد و تكرار كنيد ، خصوصا وقت خواب .

5. در موقع اذان ، با صداي نسبتا بلند ، اذان بگوييد .

6. روزي پنجاه آيه از قرآن كريم ، با صداي نسبتاً بلند ، بخوانيد.

 

منبع :

كتاب زمزم عرفان

صفحه 221

بخش يكم فصل دهم ( ره نمودهاي ويژه ) ره نمود 14

 

 

همت پیره زن بنی اسرائیل

 

روزی حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مسافرت به شخصی برخوردند و میهمان او شدند. آن شخص پذیرائی شایانی از حضرت نمود، هنگام حركت آن جناب فرمود: چنانچه خواسته‌ای از ما داشته باشی از خداوند درخواست می‌كنم تو را به آرزویت نائل نماید. عرض كرد: از خداوند بخواهید به من شتری بدهد كه اسباب و لوازم زندگی‌ام را بر آن حمل نمایم و چند گوسفند كه از شیر آنها استفاده كنم، پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آنچه می‌خواست برای این تقاضا نمود. آن گاه رو به اصحاب كرده فرمودند: ای كاش همت این مرد نیز مانند پیرزن بنی اسرائیل بلند بود و از ما می‌خواست كه خیر دنیا و آخرت را برایش بخواهیم.

عرض كردند: ‌داستان پیرزن بنی اسرائیل چگونه بوده است، آن جناب فرمود: هنگامی كه حضرت موسی خواست با بنی اسرائیل از مصر به طرف شام برود ...از هر كس جویای محل قبر یوسف شد اظهار بی‌اطلاعی می‌نمود به آن جناب اطلاع دادند كه پیرزنی است ادعا دارد من قبر یوسف را می‌دانم در كجاست، دستور داد او را احضار كنند، فرستاده موسی كه پیش پیرزن آمد و او را از جریان مطلع نمود، آن زن گفت: به حضرت موسی عرض كنید، اگر احتیاج به علم من پیدا كرده او باید پیش من بیاید زیرا ارزش دانش چنین مقتضی است، ‌پیغام پیرزن را به موسی رسانیدند تصدیق نمود و از همت عالی و نظر بلند او در شگفت شد،‌ نزد آن زن آمد و از محل قبر یوسف استفسار كرد. عجوزه گفت: یا موسی «علم قیمت دارد»، من سالها است این مطلب را در سینه خود پنهان كرده‌ام، در صورتی برای شما اظهار می‌كنم كه سه حاجت از برای من برآوری. حضرت فرمود: حاجت‌های خود را بگو. گفت:

اوّل آنكه جوان شوم؛


دوّم: به ازدواج شما درآیم؛


سوّم: در آخرت هم افتخار همسری شما را داشته باشم.


حضرت موسی از بلند همتی این زن كه با خواسته‌خود جمع بین سعادت دنیا و آخرت می‌كرد متعجب شد، از خداوند درخواست نمود هر سه حاجت او برآورده شد.

 

رهن منزل

 

به فتواي تمام فقها رهن كردن كامل منزل حرام است

بايد اصل را بر اجاره گذاشت و فرع را بر رهن قرار داد

به فتواي مقام معظم رهبري بايد اجاره حدودا بيش از ده هزار تومان باشد

به فتواي آيت الله سيستاني گرفتن رهن بنابر احتياط واجب حرام است ( راهش اين است كه چون ايشان احتياط واجب مي دهند ؛ فقط در اين مساله به اعلم بعد رجوع كنيم )(كتاب مسايل جديد جلد 1 صفحه 87)

حق گويي در هر حال

 

قُلِ الْحَقَّ وَ لَوْ عَلَى نَفْسِك‏

 حق بگو گرچه به ضررت باشد

منبع :

أمالي الصدوق

صفحه 72  

 المجلس السابع عشر

 

اين روايت را معمولا همه ي ما بلد هستيم ، حال ببينيم چقدر به آن عمل مي كنيم ، به عنوان مثال :

مي بيند فرزندش با ديگري دعوا مي كند ..... از كه حمايت مي كند ؟

مي بيند همسرش در حال بگو مگو با مغازه دار است ......از كه حمايت مي كند ؟

مي فهمد در كاري اشتباه كرده ..... آيا به طرف مقابل مي گويد ؟

در حال رانندگي مسيري را خلاف مي آيد و مردم به او اعتراض مي كنند ........مي پذيرد وعذز مي خواهد ؟

مي بيند كه موكلش خطا كار است .......آيا وكالت او را رها مي كند ؟

و  ...

و ...

و ...


ده خصلتي كه قوم لوط را هلاك كرد

قال رسول الله صلي الله عليه و آله:

عشر خصال عملها قوم لوط بها اهلكوا وتزيدها امتي بخله :

اتيان الرجال بعضهم بعضا ، رميهم بالجلاهق و الخذف، ولعبهم بالحَمام ، و ضرب الدفوف ، و شرب الخمور ،و قص اللحيه ،و طول الشارب ، و الصفير ،و التصفيق ، و لباس الحرير ؛و تزيدها امتي بخله ، اتيان النساء بعضهن بعضا

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند :

ده خصلت است كه به واسطه انجام آن قوم لوط هلاك شد . و امت من يكي بر آن اضافه مي كنند .

1.     1.  لواط

2.     2.  سنگ ريزه به هم پرتاب كردن

3.      3.  كفتر بازي

4.       4. دايره زدن

5.       5. شراب خوردن

6.       6. ريش تراشي

7.       7. بلند كردن سبيل

8.       8. سوت زدن

9.       9. كف زدن

10.    10. پوشيدن لباس حرير

و امت من يكي به آن اضافه مي كنند و آن : نزديكي زن با زن است

 

منبع :

الجامع الصغير في احاديث البشير النذير

اثر :سيوطي

جلد 2

صفحه 155

حديث 5433

 

بیماریی به نام حسد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ الْفَلَقِ . . . وَ مِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

 

به نام خداى بخشاينده مهربان

بگو: به پروردگار صبحگاه پناه مى‏برم،  . . .  از شر حسود چون حسد  مى‏ورزد.   ( سوره فلق )

 

داستانی عجیب درباره حسد

در زمان یکی از خلفا، مرد ثروتمندی غلامی خرید. از روز اولی که او را خرید، مانند یک غلام با او رفتار نمی کرد، بلکه مانند یک آقا با او رفتار می کرد. بهترین غذاها را به او می داد، بهترین لباسها را برایش می خرید، وسائل آسایش او را فراهم می کرد و درست مانند فرزند خود با او رفتار می کرد. غلام می دید که اربابش همیشه در فکر است، همیشه ناراحت است. بالاخره ارباب حاضر شد او را آزاد کند و سرمایه زیادی هم به او بدهد.

یک شب ارباب درد دل خود را با غلام در میان گذاشت و گفت: من حاضرم تو را آزاد کنم و این مقدار پول هم بدهم، ولی می دانی برای چه اینهمه خدمت به تو کردم؟ فقط برای یک تقاضا، اگر تو این تقاضا را انجام دهی هر چه که به تو دادم حلال و نوش جانت باشد، و بیش از این هم به تو می دهم ولی اگر این کار را انجام ندهی من از تو راضی نیستم. غلام گفت: هر چه تو بگوئی اطاعت می کنم، تو ولی نعمت من هستی و به من حیات دادی. گفت: نه، باید قول قطعی بدهی، می ترسم اگر پیشنهاد کنم، قبول نکنی. گفت: هر چه می خواهی پیشنهاد کنی بگو، تا من بگویم " بله ". وقتی کاملا قول گرفت گفت: پیشنهاد من این است که در یک موقع و جای خاصی که من دستور می دهم، سر مرا از بیخ ببری. گفت: آخر چنین چیزی نمی شود. گفت: خیر، من از تو قول گرفتم و باید این کار را انجام دهی. نیمه شب غلام را بیدار کرد، کارد تیزی به او داد، و با هم به پشت بام یکی از همسایه ها رفتند. در آنجا خوابید و کیسه پول را به غلام داد و گفت: همینجا سر من را ببر و هر جا که دلت می خواهد برو.

غلام گفت: برای چه؟ گفت: برای اینکه من این همسایه را نمی توانم ببینم. مردن برای من از زندگی بهتر است. ما رقیب یکدیگر بودیم و او از من پیش افتاده و همه چیزش از من بهتر است. من دارم در آتش حسد می سوزم، می خواهم قتلی به پای او بیفتد و او را زندانی کنند. اگر چنین چیزی شود، من راحت شده ام. راحتی من فقط برای این است که می دانم اگر اینجا کشته شوم، فردا می گویند جنازه اش در پشت بام رقیبش پیدا شده، پس حتما رقیبش او را کشته است، بعد رقیب مرا زندانی و سپس اعدام می کنند و مقصود من حاصل می شود! غلام گفت: حال که تو چنین آدم احمقی هستی، چرا من این کار را نکنم؟ تو برای همان کشته شدن خوب هستی. سر او را برید، کیسه پول را هم برداشت و رفت.

خبر در همه جا پیچید. آن مرد همسایه را به زندان بردند، ولی همه می گفتند اگر او قاتل باشد، روی پشت بام خانه خودش که این کار را نمی کند. پس قضیه چیست؟ معمائی شده بود. وجدان غلام او را راحت نگذاشت، پیش حکومت وقت رفت و حقیقت را اینطور گفت: من به تقاضای خودش او را کشتم. او آنچنان در حسد می سوخت که مرگ را بر زندگی ترجیح می داد. وقتی مشخص شد قضیه از این قرار است، هم غلام و هم مرد زندانی را آزاد کردند.

 

غسل جمعه

پيامبر صلي الله عليه وآله به حضرت علي عليه السّلام فرمودند:

يا علي هر هفت روز يك بار خود را بشوي و غسل كن در هر جمعه حتي اگر لازم شد براي تهيه آب ، غذاي روزانه ات را بفروشي اين كار را بكن . زيرا هيچ عمل مستحبي بهتر از غسل جمعه نيست

منبع:

بحار الأنوار

جلد ‏86

صفحه  353

 

 اصبغ بن نباته، مى‏گويد: هر گاه امير المؤمنين عليه السّلام كسى را مى‏خواستند توبيخ كنند به او مى‏فرمودند: تو از كسى كه تارك غسل جمعه است ناتوان‏تر هستى،

منبع :

علل الشرائع

جلد ‏1   

صفحه 285  

 

 امام صادق عليه السّلام فرمود:

هر كس غسل جمعه كند و اين دعا را بخواند:

«أشهد أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شريك له و أنّ محمّدا عبده و رسوله، اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد و اجعلني من التّوابين، و اجعلني من المتطهرين»

 همين دعا موجب پاكسازى او از آن جمعه تا جمعه ديگر است.

منبع:

من لا يحضره الفقيه

 جلد ‏1  

صفحه 147   

جهت نياز به متن عربي روايات به ادامه منبرك رجوع نماييد

ادامه نوشته

فتاوای مضحک وهابیت

( به بهانه ۸ شوال روز تخریب بقیع توسط وهابیت ملعون)

 

چند فتواي مضحك وهابيت

 

1.       زمين ثابت و خورشيد مي چرخد : شیخ صالح بن فوزان بن عبدالله الفوزان، از سرشناس‌ترین علماي ديني و مفتيان عربستان سعودی، در پاسخ به این پرسش که آیا زمین به دور خورشید می‌چرخد، گفت: این امری است مربوط به خدا، که کهکشان‌ها را اداره می‌کند. قرآن كريم می‌گوید خورشید در حرکت است، در حالی که زمین ثابت بر جای می‌ماند. قرآن این واقعیت را بر ما آشکار اعلام می‌کند. ما به آیه قرآن باور داریم، نه به چیزی که دانشمندان ادعا می کنند - رجوع به سايت شيعه آنلاين

 

2.       اگر زني با سينه اش به مردي بزرگسال شير دهد آنان به هم محرم مي شوند – رجوع به كتاب شاخ شيطان صفحه 197

 

3.       حلال بودن بوسه بين دختران و پسران جوان در اماكن عمومي –منبع :  http://www.shia-leaders.com/?p=16662

 

4.       ممنوعيت سجده شكر بعد از گل زدن در فوتبال  -   دکتر "احمد الحداد" مفتي دبي گفت :بسياري از بازيکنان شرايط سجده مانند وضو ، پوشش بدن تا زانو و نيز جهت قبله را رعايت نمي کنند ، بنابر اين ، عمل آنان مقبول نخواهد بود. ..پيروزي در ورزش نعمتي نيست که در قبال آن شکرگزاري کرد.منبع: http://www.mazhabnews.com/fa/pages/?cid=2624

 

5.       بچه دار شدن از راه دور – اگر مردى دخترش را كه در شرق جهان با وى زندگى مى كند به همسرى پسرى در آورد كه او در غرب جهان با پدرش زندگى مى كند و هيچگاه آن دو يكديگر را نبينند و از محل زندگى بيرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان كسى خواهد بود كه در غرب دنيا زندگى مى كند، اگر چه هيچگاه همسرش را ملاقات نكرده و حتى نديده باشد.
همچنين اگر كسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زير نظر نگهبانان زندانى كنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در كنار همسرش ببيند همه آنان فرزندان وى خواهند بود اگر چه فرصت يك لحظه ديدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است. 

اين امر امكانش دور از واقعيّت نيست، زيرا ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.

منبع : http://www.shia-leaders.com/?p=3037

 

آيا مي دانيد نظر وهابيت پيرامون انقلاب اسلامي ايران چيست ؟

دكتر عبدالله محمد غريب از وهابي‌هاي مصر است،‌ كتابي نوشته  به نام جاء دور المجوس، در صفحه ۳۵۷  از اين كتاب صراحتا مي‌گويد كه:

إن ثورة الخمينية، ثورة مجوسية ‌و ليست اسلامية، شطروية‌ و ليست بمحمدية، أعجمية و ليست بعربية، ... ، إن خطر حكام تهران، أشد علي الإسلام من خطر اليهود؛

اين انقلاب امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) در ايران، يك انقلاب مجوسي است نه اسلامي، به طرف شاهنهشاهي و كسروي دعوت مي‌كنند نه به طرف رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اينها دنبال نژادپرستي هستند نه دنبال اسلام، ... ، خطر حكام تهران از خطر حكام يهود بر اسلام بيشتر است

 

دكتر ناصر الدين قفاري ـ از اساتيد دانشگاه‌هاي رياض ـ در كتاب أصول مذهب الشيعة الإماميّه ـ كه رساله دكتراي نمونه تاريخ عربستان سعودي شمرده شده و الأن هم در مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه بين المللي مدينه در 3 سال، تدريس مي‌شود در جلد 3، صفحه 1392 به صراحت مي نويسد:

أدخل الخميني إسمه في أذان الصلوات و قدّم إسمه حتّي علي إسم النبيّ الكريم، فأذان الصلوات في ايران بعد إستلام الخميني للحكم و في كلّ جوامعها كما يلي: اللّه أكبر، اللّه اكبر، خميني رهبر، أي الخميني هو القائد، ثمّ أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه.

[امام] خميني، نام خود را در اذان نمازها داخل كرده و حتّي نام خود را بر نام پيامبر نيز مقدّم نموده است. در ايران، اذان در نمازها بعد از اعلام [امام] خميني به عنوان حاكم ايران و حاكم همه جوامع [مسلمانان] چنين است: اللّه‏اكبر، اللّه‏اكبر، خميني رهبر، يعني خميني پيشواي ماست، سپس[مي‌گويند] شهادت مي‏دهم كه محمّد فرستاده خداست!

 

جهت اطلاعات بيشتر درباره عقايد و آراي وهابيت به كتاب شاخ شيطان اثر استاد سيد مجتبي عصيري رجوع فرماييد

شرط پیامبر(صلي الله عليه و آله) برای منبر رفتن عالمی که مرجعیت را نمی‌پذیرفت

آیت‌الله بهجت درباره آیت‌الله آقا میرزا هادی خراسانی فرمودند:

آقا میرزا هادی خراسانی با اینکه از نظر علمی، در حد مرجعیت بود، رساله ننوشت و مرجعیت را نپذیرفت. (در بیانی دیگر نیز آیت لله بهجت فرموده‌اند: بعد از مرحوم آقا سیدمحمدکاظم یزدی، مرحوم میرزا هادی خراسانی، شایسته مرجعیت بود ولی قبول نکرد...) حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) را در عالم رویا دید.

پيامبر به وی فرمودند: "چرا مرجعیت را قبول نمی‌کنی؟"

پاسخ داد:"مسئولیت آن سنگین است، نمی‌توانم"

فرمودند: "اگر مرجعیت را نمی‌پذیری، منبرو برو، اما به سه شرط:

1.        اینکه خلف وعده نکن! (اگر گفتی فلان ساعت می‌آیم، در وقت مقرر در مجلس، حاضر شو... )

2.        اینکه هرچه دادند، بگیر. به کم و زیادش کاری نداشته‌باش (...شرط نکن که فلان مبلغ را بدهید)

3.       اینکه اگر در مجلس (وسط منبر) پذیرایی کردند؛ چای دادند و ...، ناراحت نشو .


منبع :

كتاب زمزم عرفان

یادنامه ای درباره مرجع و عارف بزرگوار، آیت الله بهجت(ره)

 تالیف آيت الله محمد محمدی ری شهری

صفحه 104

در بخش ارزشهاي اخلاقي و عملي 11/6

 

ازدواج مجدد زنان بيوه ، حافظ امنيت جامعه

وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْواجَهُنَّ إِذا تَراضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ مِنْكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكُمْ أَزْكى‏ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ        (بقره 232)

 و هنگامى كه زنان را طلاق داديد و عدّه خود را به پايان رساندند، مانع آنها نشويد كه با همسران(سابق) خويش، ازدواج كنند! اگر در ميان آنان، به طرز پسنديده‏اى تراضى برقرار گردد. اين دستورى است كه تنها افرادى از شما، كه ايمان به خدا و روز قيامت دارند، از آن، پند مى‏گيرند(و به آن، عمل مى‏كنند). اين(دستور)، براى رشد(خانواده‏هاى) شما مؤثرتر، و براى شستن آلودگيها مفيدتر است؛ و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد.

 

خداوند در اين آيه يكي از راههاي امنيت و پاكيزه شدن جامعه را بيان مي فرمايد و آن

" ازدواج مجدد زنان بيوه "

است .

واقعا چه ايرادي دارد كه مردي كه همسرش ازدنيا رفته با زني كه شوهرش فوت كرده ازدواج كنند و متاسفانه ديده مي شود كه فرزندان از خود غيرت بي مورد نشان مي دهند و براي والدين تعيين و تكليف مي كنند

باز بودن نامه اعمال بعد از مرگ

 

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:

 لَيْسَ يَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ مِنَ الْأَجْرِ إِلَّا ثَلَاثُ خِصَالٍ صَدَقَةٌ أَجْرَاهَا فِي حَيَاتِهِ فَهِيَ تَجْرِي بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ صَدَقَةٌ مَوْقُوفَةٌ لَا تُورَثُ أَوْ سُنَّةُ هُدًى سَنَّهَا فَكَانَ يَعْمَلُ بِهَا وَ عَمِلَ مِنْ بَعْدِهِ غَيْرُهُ أَوْ وَلَدٌ صَالِحٌ يَسْتَغْفِرُ لَه‏

  از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمود:

پس از مرگ، چيزى جز سه خصلت به عنوان پاداش به دنبال شخص نيست:

1.       صدقه جاريه‏اى كه در زمان زندگى انجام داده كه پس از مرگش تا روز قيامت به عنوان صدقه وقف باقى مى‏ماند و كسى آن را به ارث نمي ‏برد

2.        يا روشى براى هدايت مردم داشته باشد كه به آن عمل مى‏كرد و ديگران هم پس از او به آن عمل كنند

3.        يا فرزند صالحى كه براى او طلب آمرزش كند.

منبع :

الخصال  

جلد ‏1   

صفحه 151  

 ليس يتبع الرجل بعد موته إلا ثلاث خصال

نكته :صدقه ي جاريه مانند : ساخت مسجد ،مدرسه ، بيمارستان و ...

سنت حسنه مانند : كاري كه انسان آن را انجام دهد و براي هميشه سنت شود

فرزند صالح ،اگر والدين در خوب بودن اونقش داشتند  . البته بايد توجه داشت عكس اين مورد هم وجود دارد و آن اينكه والدين در بد شدن فرزند نقش داشته باشند مانند والديني كه در كودكي فرزندشان براي او نوار مي گذارند و او را تشويق به رقصيدن يا به قول خوشان ( نيناي ناي )مي كنند آنگاه اين بچه كه بزرگ مي شود ، در عروسيها و پارتي ها هم مي رقصد و يا دختر بچه ي 7 يا 8 ساله خود را با بدترين وضع به خيابان مي آورند ومي گويند هنوز كوچك است

آيا تا به حال دقت كرده ايم بسياري از خانواده هاي مذهبي ، دخترانشان بدون حجاب است ؟ دليلش 2 چيز است ، افراط يا تفريط



صبر همسر ابو طلحه انصارى

 قال الامام الباقر عليه السلام :

لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْجَزَاءِ فِي الْمَصَائِبِ لَتَمَنَّى أَنَّهُ قُرِّضَ بِالْمَقَارِيض‏

حضرت امام باقر عليه السلام مي فرمايند :

اگر مومن بداند كه در مصيبتها چه اجري براي او نهفته است آرزو مي كرد با قيچي ريز ريز شود

منبع:

ميزان الحكمه

جلد 6

صفحه2967

باب صبر

 

 داستان زن ابو طلحه انصارى

  ابو طلحه انصارى يكى از ياران رسول خداست، زنى با ايمان داشت به نام «ام سليم»، اين زن و شوهر، پسرى داشتند كه مورد

علاقه هر دو بود، ابو طلحه پسر را سخت دوست مى‏داشت، پسر بيمار شد، بيماريش شدت يافت، به مرحله‏اى رسيد كه ام سليم دانست كه كار پسر تمام است.

ام سليم براى اين كه شوهرش در مرگ فرزندش بيتابى نكند او را به بهانه‏اى به خدمت رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرستاد و پس از چند لحظه طفل جان به جان آفرين تسليم كرد.

ام سليم جنازه بچه را در پارچه‏اى پيچيد و در يك اطاق مخفى كرد، به همه اهل خانه سپرد كه حق نداريد ابو طلحه را از مرگ فرزند آگاه سازيد. سپس رفت و غذايى آماده كرد و خود را نيز آراست و خوشبو نمود. ساعتى بعد كه ابو طلحه آمد و وضع خانه را دگرگون يافت، پرسيد: بچه چه شد؟

ام سليم گفت: بچه آرام گرفت. ابو طلحه گرسنه بود، غذا خواست، ام سليم غذايى كه قبلا آماده كرده بود حاضر كرد و دو نفرى غذا خوردند و هم بستر شدند، ابو طلحه آرام گرفت، ام سليم گفت: مطلبى مى‏خواهم از تو بپرسم، گفت: بپرس گفت: آيا اگر به تو اطلاع دهم كه امانتى نزد ما بود و ما آن را به صاحبش رد كرده‏ايم ناراحت مى‏شوى؟

ابو طلحه گفت: نه هرگز، ناراحتى ندارد، امانت مردم را بايد پس داد.

ام سليم گفت: سبحان اللَّه، بايد به تو بگويم كه خداوند فرزند ما را كه امانت او بود از ما گرفت و برد.

  ابو طلحه از بيان اين زن تكان سختى خورد و گفت: به خدا قسم من از تو كه مادر هستى سزاوارترم كه در سوگ فرزندمان صابر باشم.

از جا بلند شد، غسل كرد، دو ركعت نماز به جا آورد، به حضور رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله رفت و ماجرا را از اول تا آخر براى آن حضرت شرح داد. رسول اكرم فرمودند: خداوند ديشب شما را قرين بركت قرار داد و نسل پاكيزه‏اى نصيب شما گرداند. خدا را سپاس مى‏گزارم كه در امت من مانند صابره بنى اسرائيل قرار داد

منبع :

يكصد موضوع 500 داستان

جلد 1

صفحه 51

بخش استقامت

عذر پذيري

قال علي عليه السلام

اقْبَلْ عُذْرَ أَخِيكَ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ عُذْرٌ فَالْتَمِسْ لَهُ عُذْرا

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

 عذر برادرت را بپذير و اگر عذرى نداشت عذرى برايش بتراش.

منبع:

تحف العقول 

صفحه 181 

آدابى كه حضرت على عليه السلام به اصحاب خود آموخت

 

 

اما بعضي ها امثال من ؛ نه تنها وقتي كسي از آنان عذرخواهي مي كنند نمي پذيرد ؛ بلكه به دنبال پيدا كردن نقطه ضعفي از دوستشاند كه وقتي كدورتي پيدا شد آن را علم كنند   



فطريه

(به بهانه روز آخر ماه رمضان «احتمالا»)

فطريه ميهمان

كسي كه فقط افطار شب عيد مهمان كسي است به فتواي اكثر مراجع فطريه به گردن خود شخص است . مگر آنكه غروب آفتاب آمده باشد و شب را آنجا بخوابد

 

افطاري عمومي

در مكانهايي كه افطاري مخصوص يك شخص نيست ( مانند اماكن دولتي ، مذهبي و ...) گرچه شب هم آنجا باشد فطريه به عهده خود فرد است

 

مقدار فطريه

سه كيلو قوت غالب ( نان يا برنج )

 

فطريه زن سيد

فطريه بايد مطابق  نوع سرپرست خانواده داده شود مثلا شخصي خودش سيد است و همسرش غير سيده بايد زكات فطره به سيد داده شود و يا برعكس كسي كه خودش سيد نيست و زنش سيده است  بايد زكات به عير سيد داده شود

جهت اطلاع بيشتر به رساله ي مراجع قسمت زكات فطره رجوع فرماييد


معصيت كردن خدا ، براي شش چيز

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:

 أَوَّلُ مَا عُصِيَ اللَّهُ تَعَالَى بِسِتِّ خِصَالٍ

حُبِّ الدُّنْيَا

وَ حُبِّ الرِّئَاسَةِ

وَ حُبِّ النَّوْمِ‏

وَ حُبِّ النِّسَاءِ

وَ حُبِّ الطَّعَامِ‏

وَ حُبِّ الرَّاحَةِ.

 

امام صادق عليه السّلام فرمود: نخستين بارى كه خداوند معصيت شد به خاطر شش چيز بود،

1.        محبت دنيا،

2.       حب رياست،

3.       حب خواب ،

4.       و حب زنان،

5.       و حب غذا،

6.       و حب رفاه ،

منبع:

وسائل الشيعة

جلد ‏20

صفحه  26

باب كراهة الإفراط في حب النساء و تحريم حب النساء المحرمات

خلاصه سخنان چهارصد پيغمبر

قال لقمان لابيه :

 يا بنيّ، اعلم أنّي خدمت أربعمائة نبيّ و أخذت من كلامهم أربع كلمات و هي:

 إذا كنت في الصّلاة فاحفظ قلبك،

و إذا كنت على المائدة فاحفظ حلقك،

و إذا كنت في بيت الغير فاحفظ عينك،

 و إذا كنت بين الخلق فاحفظ لسانك.

 

لقمان به فرزندش فرمود:

 پسركم! بدان كه من چهار صد پيغمبر را خدمت كردم و از سخنان آنان چهار جمله انتخاب كردم:

1- در حال نماز مراقبت دلت باش

 2- سر سفره مراقب گلو يت باش

 3- در خانه‏ ى مردم مراقب چشمت باش  

4- ميان مردم مراقب زبانت باش ‏

منبع :

تحرير المواعظ العددية   

صفحه 366   

الفصل السادس مما ورد من كلام العلماء و الحكماء

اقسام علم

قرآن علم  را سه دسته تقسيم مي كند :
1.  علمى كه مفيد است.

 حضرت موسى عليه السلام به خضر گفت:

«هل أتّبعك على‏ أن تُعلّمن ممّا عُملّتَ رُشداً»

 آيا به من اجازه مى‏دهى كه در سفر دنبال شما باشم تا از علمى كه به تو داده شده فرا گيرم و رشد كنم؟!

(سوره كهف، آيه 66(

2.  علمى كه مضر است .

 «و لكن الشياطين كفروا يعلمون الناس السحر »

شياطين كافر شدند كه به مردم سحر مي آموختند.

(سوره بقره، آيه 102)

3.  علمى كه دانستنش بي فايده است .

«سيقولون ثلاثة رابِعُهم كَلبُهم و يَقولون خَمسةٌ سادسُهم كلبهم»

در آينده بسياري مي گويند اصحاب كهف سه نفر بودمد چهارمي سگشان يا پنچ نفر ششمي سگشان

 (سوره كهف، آيه22)

تعداد نفرات اصحاب كهف مهم نيست، آنچه مهم است آن است كه چگونه يك اقلّيت جوانمرد در جامعه پر از فساد، دين خود را حفظ كردند و براى حفظ عقيده و ايمان خود، از محيط گناه و شرك هجرت كرده و غارنشينى را بر شهرنشينى ترجيح دادند.

راهپيمايي در قرآن

(به بهانه روز قدس )

سؤال: آيا در قرآن، دليلى براى شركت در راهپيمايى و تظاهرات داريم؟

پاسخ: خداوند در قرآن مى‏فرمايد:

«ولايَطؤون مَوطئاً يَغيظُ الكفّار ... الّا كُتب لهم به عَملٌ صالح»   « سوره توبه، آيه 120»

هيچ حركت دسته جمعى كه كفّار را عصبانى كند، صورت نمى‏گيرد مگر اين كه براى آن، پاداش عمل صالح ثبت مى‏شود.

آرى، راهپيمايى‏هايى كه دشمنان اسلام و مسلمين را عصبانى كند، عمل صالح است.

اين راهپيمايى‏ها (بخصوص آنگاه كه از طريق وسايل ارتباطى و ماهواره‏ها منعكس مى‏شود) اگر براى اهداف‏ مقدسى صورت گيرد، نوعى حضور در صحنه، عبادت دسته جمعى و امر به معروف و نهى از منكر عملى و عامل تقويت روحيّه مردم و تهديد دشمن است.

منبع : كتاب پرسش هاى مهم، پاسخ هاى كوتاه

(تمثيلات)

حجه الاسلام قرائتي

 صفحه :98

 

عبادت فقط در رمضان

(به بهانه روزهای پایانی رمضان و تلنگر به بعضی ها !!! )

قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله:

 سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي لَا يَعْرِفُونَ الْعُلَمَاءَ إِلَّا بِثَوْبٍ حَسَنٍ وَ لَا يَعْرِفُونَ الْقُرْآنَ إِلَّا بِصَوْتٍ حَسَنٍ وَ لَا يَعْبُدُونَ اللَّهَ إِلَّا فِي شَهْرِ رَمَضَان‏

 

 پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

 به زودی  بر امت من می آید  زمانى که ،

نشناسد عالمان را مگر به لباس نيكو ،

نشناسند قرآن را مگر به آواز خوش،

عبادت نكنند خدا را مگر در ماه رمضان‏

منبع :

بحارالانوار

جلد 22

صفحه 454

باب14


خاطره:

در ابتداي ماه مبارك رمضان امسال آنقدر مسجد شلوغ شده بود كه مردم در روز اول ماه رمضان در مسجدي به اين بزرگي جا نشدند و بعضي در كوچه بودند

ما هر چه مي توانستيم جانمازها را به هم نزديك كرديم

ماي خوش خيال را بگو ، فكر كرده بوديم چقدر كار فرهنگي كرده ايم كه مردم اينگونه استقبال كرده اند

اين جريان ادامه داشت تا اينكه كارت افطاري حرم امام رضا را آوردند و بين نماز تقسيم كردند؛ از آن روز حدودا جمعيت مسجد شد مانند قبل از رمضان

كاش لااقل در رمضان ، خدا عبادت مي شد !!!

(توضيح : آستان قدس چند سالي است كه در ماه رمضان به صورت سرزده در مساجد حاضر مي شود و بين نماز گزاران كارت افطاري پخش مي كند )

اهمیت شب بیست و سوم رمضان

(به بهانه نزدیکی به شب 23 ماه رمضان)

 

قال علی علیه السلام:

 أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله  كَانَ‏ يَطْوِي‏ فِرَاشَهُ‏ وَ يَشُدُّ مِئْزَرَهُ فِي الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ كَانَ يُوقِظُ أَهْلَهُ لَيْلَةَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ وَ كَانَ يَرُشُّ وُجُوهَ النِّيَامِ بِالْمَاءِ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ  كَانَتْ فَاطِمَةُ سلام الله علیها  لَا تَدَعُ أَحَداً مِنْ أَهْلِهَا يَنَامُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَ تُدَاوِيهِمْ بِقِلَّةِ الطَّعَامِ وَ تَتَأَهَّبُ لَهَا مِنَ النَّهَارِ وَ تَقُولُ مَحْرُومٌ مَنْ حُرِمَ خَيْرَهَا

 

حضرت علی علیه السلام می فرمایند :

پیامبر خدا در دهه آخر رمضان ، بستر خود را جمع می کرد و کمرش را می بست و شب بیست و سوم ، خانواده خود را بیدار می کرد و در آن شب ، به صورت خفتگان ، آب می پاشید و فاطمه سلام الله علیها نیز نمی گذاشت کسی از اهل خانه در شب بیست و سوم بخوابد و خواب آنان را با کم خوردن درمان می کرد و از روز برای شب ، آماده می شد و می فرمود : « محروم ، کسی است که از خیر آن بی بهره بماند »

 

منبع:

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل  

جلد    ‏7 

صفحه   470

23 باب تعيين ليلة القدر و أنها في كل سنة و تأكد استحباب الغسل فيها و...

 

 

 قال: سمعت أبا جعفر عليه السّلام يقول: إن الجهني أتى إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقال: يا رسول اللّه إن لي إبلا و غنما و غلمة فاحب أن تأمرني ليلة أدخل فيها فأشهد الصلاة و ذلك في شهر رمضان. فدعاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فساره في اذنه، قال: فكان الجهني إذا كانت ليلة ثلاث و عشرين دخل بإبله و غنمه و أهله و ولده و غلمته، فكان تلك الليلة ليلة ثلاث و عشرين بالمدينة فإذا أصبح خرج بأهله و غنمه و إبله إلى مكانه، و اسم الجهني عبد الرحمن بن أنيس الأنصاري.

راوى گفت: از امام باقر عليه السّلام شنيدم مى‏فرمود: جهنى پيش رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت:

يا رسول اللَّه، من شترها، گوسفندها و غلامانى دارم، مى‏خواهم دستور بفرماييد شبى در ماه مبارك رمضان داخل مدينه شوم و در نماز جماعت شما حضور يابم، حضرت او را نزديكتر فراخواند در گوشى با او حرف زد. جهنى شب بيست و سوم [ماه مبارك رمضان‏] با شتران، گوسفندان و غلامان و زن و فرزندان داخل مدينه مى‏شد صبحگاهان از مدينه خارج مى‏شد و به محل خود مى‏رفت، اسم جهنى عبد الرحمن بن انيس انصارى است

منبع:

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل  

جلد    ‏7 

صفحه   470

23 باب تعيين ليلة القدر و أنها في كل سنة و تأكد استحباب الغسل فيها و...

 

عَنْ جَمِيلٍ وَ هِشَامٍ وَ حَفْصٍ قَالُوا مَرِضَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَرَضاً شَدِيداً فَلَمَّا كَانَ‏ لَيْلَةُ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ أَمَرَ مَوَالِيَهُ فَحَمَلُوهُ إِلَى الْمَسْجِدِ فَكَانَ فِيهِ لَيْلَتَهُ.

به نقل از جمیل و هشام و حفض : امام صادق علیه السلام به سختی بیمار شد . چون شب بیست و سوم فرا رسید ،  به غلامان خود دستور داد او را به مسجد بردند و آن شب را در مسجد بود

منبع:

بحار الأنوار

جلد  ‏95

صفحه  169

ذكر ما نختار روايته من فضل المهاجرة إلى الحسين صلوات الله عليه في العشر الأواخر من شهر رمضان

 

و در پایان مرحوم علامه مجلسی می گوید:

اکثر احادیث معتبر دلالت دارد که شب بیست و سوم ، شب قدر است

منبع :

زاد المعاد

صفحه 187