داخل بهشت نمي شود
، كسي كه در قلبش ذره اي از كبر و غرور باشد[وسائل الشيعة ؛ جلد 15 ، صفحه 375]
به عنوان مثال :
چون ماشين مدل بالا داريم ؛ هميشه حق را به خود مي دهيم
چون مغازه اي در بالا شهر داريم ؛ ديگران را تحقير مي كنيم
چون خانه اي در كوچه اي پهن داريم ، خاستگاري كه منزلش ،
كوچه اي باريكتر است را رد مي كنيم
چون مدرك بالايي داريم ؛ كم سوادها را به چشم حقارت مي
بينيم
چون نماز شب مي خوانيم ؛ خود را از ديگران بهتر مي دانيم
و...
لطيفه :
شخصي متكبركه براي
خود جايگاه مهمي ميديد ، در حرم حضرت رضا (عليه السلام) به فكر فرو رفت كه من
در پيشگاه حضرت چه مقامي دارم،
با خود گفت: اولين كلمهاي كه يك نفر به من بگويد، نشان دهنده
مقام من باشد.
همين طور كه ايستاده بودم زني از كنارم عبور كرد به خيال اين
كه همسر خود من است، گفتم بايست با هم برويم خانه، زن برگشت و به من گفت: خيلي خري.
باز شك كردم كه همين كلمه نشان دهنده مقام من است، زن برگشت، گفت: شك نكن، خيلي
خري!
يكي از شيوه هاي مهم دشمن در
جنگ نرم ، ايجاد شبهه است كه معمولا اين شبهات بسيار سطحي است
مردم، خصوصا جوانان عزيز ، بايد
در هنگام برخورد با شبهه، به يك كارشناس رجوع نمايند تا اين تيغ از ذهن آنان خارج شود.
به عنوان نمونه :
يكي از شبهاتي كه در اين چند روز مطرح شده است اين مطلب پيرامون وضوست كه بيان مي شود
: در كتاب بحارالانوار جلد 48 صفحه 38 مطلبي از امام كاظم آمده است كه :
«حضرت نامه بدين مضمون مرقوم فرمود اختلافى را كه
نوشته بودى اطلاع يافتم و اكنون دستور العمل تو بدين كيفيت است كه سه مرتبه مضمضه و
سه مرتبه استنشاق مىنمائى و سه دفعه صورتت را ميشوئى و آب ميان موى ريش خود ميرسانى
و دست را از انگشتان تا مرفقين ميشوئى و همه سرت را مسح ميكنى و ظاهر دو گوش و باطن
آنها را نيز دست ميكشى و پاهايت را سه مرتبه تا كعبين ميشوئى و از اين دستور العمل
تجاوز نميكنى. »
پس شما شيعيان چه ميگوييد كه
بايد سر و پا را مسح كنيم در حالي كه امام خودتان چيز ديگري مي گويد ؛ حال فهميديد
چقدر دروغگوييد، همه چيزتان همين گونه است
...
________________________________________________
حال اگر اين شبهه وارد شد چه
جوابي بدهيم :
اما پاسخ :
اين فراز از روايت از وسط روايتي طولاني گرفته شده است ملاحظه فرماييد:
محمد بن فضل گفته در خصوص مسح
پا،در هنگام وضو ميان اصحاب ما اختلاف بود كه آيا از سر انگشتان تا كعبين يا از كعبين
تا سر انگشتانست.
على بن يقطين نامه حضور حضرت
موسى بن جعفر عليهماالسلام تقديم كرده و عرضه داشت در خصوص مسح رجلين، اصحاب ما اختلاف
كردهاند هر گاه صلاح باشد دستور العملى براى من مرقوم فرمائيد تا مساوى با آن عمل
كنم حضرت نامه بدين مضمون مرقوم فرمود اختلافى را كه
نوشته بودى اطلاع يافتم و اكنون دستور العمل تو بدين كيفيت است كه سه مرتبه مضمضه و
سه مرتبه استنشاق مىنمائى و سه دفعه صورتت را ميشوئى و آب ميان موى ريش خود ميرسانى
و دست را از انگشتان تا مرفقين ميشوئى و همه سرت را مسح ميكنى و ظاهر دو گوش و باطن
آنها را نيز دست ميكشى و پاهايت را سه مرتبه تا كعبين ميشوئى و از اين دستور العمل
تجاوز نميكنى.
چون اين نامه به على بن يقطين
رسيد از آنچه حضرت ابو الحسن كه بر خلاف اجماع مردم شيعه مذهب است مرقوم فرموده بود
سخت بشگفت آمد آنگاه با خود گفت آقاى من از آنچه مرقوم فرموده كاملا باخبر است و بر
من لازمست از فرمان او سرپيچى ننمايم در نتيجه على بن يقطين مطابق با همان دستور العمل
رفتار ميكرد و براى امتثال فرمان واجب الاذن حضرت موسى بن جعفر بر خلاف همه مردم شيعه
عمل مىنمود.
روزي در حضور هارون از وى بدگويي
كرده و گفتند او شيعه و مخالف با مرام تست.
هارون بيكى از نزديكان خود گفت
بسيارى از اوقات در خصوص على بن يقطين حرفهائى بمن زدهاند و او را بر خلاف رويه ما
و تمايل بمذهب رافضيها متهم ساختهاند و من هيچ گونه تقصيرى از او نديده و مكرر او
را آزمايش كرده و كارى كه موجبات اتهام او را فراهم سازد از نامبرده بظهور نرسيده ميخواهم
تو پنهانى او را بمعرض آزمايش قرار دهى بطورى كه نفهمد از ناحيه من است كه ممكن از
من بيمناك شود و ما به مقصود خود نرسيم همان وقت باستحضار هارون رسانيد كه شيعيان در
وضو و انجام آن با سنى مذهبان مخالفند و در اين عمل عبادى سهل انگارى ميكنند و پاهاى
خود را نميشويند اينك اگر بخواهيد اتهام او به ثبوت رسد بايد او را در هنگام وضو آزمايش
نمائيد
هارون
هم همين رويه را پسنديده گفت آرى ممكن است على بن يقطين را به اين كيفيت آزمايش كرد.
مدتى از اين پيشآمد گذشت تا اينكه او را بانجام كارى در منزل خود مأموريت داد و چون
هنگام نماز ميرسيد على بن يقطين بحجره معينى ميرفت و همان جا وضو ميگرفت و نماز ميخواند
روزى موقع نماز، هارون پشت ديوار ايستاده بطورى كه على او را نميديد.
على فرمان داد آب وضو حاضر كردند
سه مرتبه مضمضه و سه مرتبه استنشاق كرد و سه مرتبه صورتش را شست و آب ميان موى ريش
خود رسانيد و دو دستش را سه مرتبه تا مرفق شست و سر و دو گوشش را مسح كرد و سه مرتبه
پاهايش را شست.
چون
هارون اين گونه وضو گرفتن را از وى ديد تاب نياورده خود را ظاهر كرد و گفت دروغ ميگويد
كسى كه خيال ميكند تو رافضى هستى و به همين دستور العمل حال او پيش هارون به سرحد كمال
رسيد.
فاصله نشد نامه از حضرت موسى
بن جعفر رسيد: از اين بهبعد همان طور كه خدا فرموده وضو بگير يعنى يك مرتبه صورتت
را به عنوان وجوب و يك بار بعنوان استحباب بشوى و دو دستت از مرفق تا سر انگشتان وضو
بده و پيش سرت و ظاهر دو پايت را از زيادى آب وضو مسح كن زيرا از اين پس بيمى بر تو
نيست و آسوده باشمنبع:
بحار الأنوار ؛ جلد 48 ؛صفحه 38
حال ملاحظه فرموديد پاسخ به اين
شبهات چقدر راحت است فقط مراجعه به اسلام شناس مي خواهد و حق پذيري
همسر حضرت عباس:
حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)، با
لبابه دختر عبيدالله بن عباس، پسر عموي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، ازدواج
نمود. لبابه، از بانوان بزرگ زمان خويش بود و در فضايي آكنده از نور و قرآن و
مالامال از عطر روح نواز محبت به خاندان وحي، ديده به جهان گشوده و در سايه سار
«قرآن و عترت» تربيت يافته بود. (ابوعبدالله
المصعب بن عبدالله بن المصعب الزبيري، نسب قريش، ج1، ص 79؛)
پس از شهادت حضرت عباس(عليه
السلام)لبابه به عقد زيد بن
الحسن(عليهما السلام) «فرزند
امام مجتبي(عليه السلام)، » در
آمد
تاريخ ازدواج:
تاريخ ازدواج چندان مشخص نيست اما از سن فرزندان حضرت عباس(عليه
السلام)، مي توان حدس زد كه ازدواج او بين سال هاي 40
تا 45 هجري صورت گرفته و اينكه سن او هنگام ازدواج بيست سال بوده است، (حسين
عماد زاده، زندگاني قمر بنيهاشم ، ص 26)
فرزندان حضرت:
ثمره اين پيوند ، 5 فرزند به نام هاي عبيدالله، فضل، حسن، قاسم و يك دختر بود. (عبدالرزاق
المقرم، العباس(ع)، ص 195) اما بين تاريخ نگاران در
تعداد آنها اختلاف نظر وجود دارد.
نسل حضرت ابالفضل ، فقط از
عبيدالله ادامه پيدا كرد و نسل بسيار پر بركتي شد
سن حضرت هنگام شهادت:
حضرت ابوالفضل العباس در سال 26 ه.ق به دنيا آمد(بحارالانوار،
ج 45،
ص 39). ودر دهم محرم سال 61 هجري قمري به شهادت
رسيدند لذا سن آن بزرگوار در روز عاشورا بايد 34 يا 35 سال باشد.
بنده
اول هشدار بدهم ؛ كساني كه بي حجابند و چند ليتر براي اهل بيت امام حسين
گريه مي كنند و آقاياني كه لعن يزيد مي گويند و حجاب همسرانشان بد است ،
نخوانند ؛ وگرنه آن دنيا به امام حسين چه جوابي مي دهند. حال هي بگويند: دلت پاك
باشد
عصر
عاشورا بود
حجاب
از سر زنان و دختران حسيني ربوده شد
هنگامي
كه فاطمه صغري (كه احتمالا همان رقيه است) بعد از شهادت پدر و سيلي خوردن از دست
شمر و اصابت كعب ني به بازو و پاره شدن گوش ؛ عمه اش زينب را مي بيند ؛ از
هيچكدام از اينها شكايت نمي كند.
شكايت
فاطمه صغري به عمه اش اين است كه مي گويد :
"
يا عمتاه هل من خرقة أستر بها رأسي عن أعين النظار "
اي
عمه جان آيا پارچه اي هست كه سر خود را از نامحرمان بپوشانم
[منبع :بحارالانوار؛جلد 45؛صفحه 61 ؛ بقية الباب 37
سائر ما جرى عليه بعد بيعة الناس ليزيد بن معاوية إلى شهادته صلوات الله عليه]
و حضرت زينب سلام الله عليها در اولين جمله خطبه ي آتشين خود به يزيد مي فرمايد:
اى پسر آزادشدگان! آيا از عدالت تو است
كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده جاى دهى و دختران پيامبر اسلام را به اسيرى
ببرى و سوق دهى؟ تو چادرهاى ايشان را برداشتى، صورتهاى آنان را باز نمودى
[منبع :بحارالانوار؛جلد
45؛صفحه 134 ؛ باب 39 الوقائع المتأخرة
عن قتله صلوات الله عليه إلى رجوع أهل البيت ع إلى المدينة ...]
برادرم ! باور
كن حتي يزيد به حجاب زنانش حساس بود ...
و
اگر خشن و بداخلاق بودى، از اطراف تو، پراكنده مى شدند(آل عمران 159)
داستانك
1:
مردى مسيحي
به امام باقر گفت :تو بقر هستى . فرمود: نه من باقرم
گفت
فرزند زنى آشپزى, فرمود: اين شغل او بوده.
گفت
:تو فرزند يك سياه حبشى بد زباني؟
فرمود:
اگر راست ميگوئى خدا مادرم را بيامرزد؛ اگر دروغ ميگوئى خدا از تو بگذرد،
نصرانى
مسلمان شد.
منبع:بحار الأنوار،جلد 46، صفحه: 289
داستانك 2:
يك نفر ريش
تراشيده خدمت حاج شيخ عبدالكريم حائري ميآيد، حاج شيخ عبدالكريم جاي آن تيغها را
ميبوسد و ميگويد خواهش دارم جاي بوسه من را ديگر تيغ نزن . او قبول ميكند
يكي از مهمترين
نكات در امر به معروف و نهي از منكر ؛ محبت ؛ خصوصا هديه دادن است
چه ايرادي دارد
مغازه دار به خاطر حجاب ؛ تخفيف بيشتري دهد
و يا ما به
كودكاني كه حجاب دارند ، كتابي هديه دهيم و...
داستانك:
در
زمان طاغوت دوستى در قم داشتم كه مىگفت: وقتى مىخواهم به مسافرت بروم، مقدارى
سوهان و شيرينى مىخرم و همين كه وارد اتوبوس شدم به راننده و شاگرد راننده
تعارف مىكنم.
در
بين راه يا موسيقى روشن نمىكند و يا اگر روشن كرد با تذكّر من خاموش مىكند.
هر
گاه كسانى را ديدى كه آيات ما را مسخره مىكنند، از آنها روى بگردان [سوره انعام آيه 68]
بعضي
از مردم در مجالس حرام مي نشينند و وقتي از آنان سوال مي شود چرا نشسته ايد مي گويند
ما راضي نيستيم و در گناه آنان شركت نمي كنيم ؛ در حالي كه اين كاملا اشتباه است و
بايد مكان را ترك كنند
داستانك
1 :
امام
صادق (عليه السلام) در مهمانى شركت كردند.
يكى از مهمانها از صاحبخانه با اشاره آب طلبيد. او
هم شرابى آورد.
حضرت
به محض آنكه متوجه شد، مجلس را ترك كرد و فرمود: «جلسهاى كه در آن شراب بنوشند، نه
تنها نبايد خورد كه بايد آن جلسه را ترك كرد تا ديگران بفهمند كه شرابخوارى كارى زشت
است.»
[منبع:
بحارالانوار – جلد 79 – صفحه 141]
داستانك
2 :
«يكى
از نمايندگان مجلس در قبل از انقلاب اسلامى، خدمت امام امت (ره) رسيد و گفت: قانونى
مىخواست تصويب شود كه ضد اسلام بود من رأى ندادم.
امام با عصبانيت فرمودند: كافى نبود. بايد داد و
فرياد به راه مىانداختى و مجلس را ترك مىكردى.»
[كتاب
امر به معروف و نهى از منكر، نوشته حجه الاسلام قرائتي صفحه : 24]
شما
بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شدهاند ؛ چون امر به معروف و نهى از منكر
مىكنيد...
خداوند
بهترين امت بودنِ ما را ، مشروط به امر به معروف ونهي از منكر مي كند. البته امر
به معروف و نهي از منكر هميشه سخت بوده است و حال بيشتر
و
قال حذيفة اليماني: يأتي على الناس زمان لئن يكون فيهم جيفة حمار أحب إليهم من مؤمن
يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر.
حذيفه
گويد: زمانى آيد كه مردار يك الاغ براى مردم آسانتر و بهتر است از وجود يك مؤمنى
كه ايشان را امر بمعروف و نهى از منكر نمايد.
[ترجمه
مجمع البيان في تفسير القرآنجلد 4صفحه 194ذيل
آيه 104 سوره آل عمران ]
داستانك:
امام
باقر «عليه السلام»: خدا به شعيب پيغمبر «عليه السلام» وحى كرد كه «صد هزار تن از قوم
تو را عذاب خواهم كرد، چهل هزار از بدان، و شصت هزار از نيكان»
شعيب
گفت: پروردگارا! اشرار درست، اخيار چرا؟ خداى بزرگ به او وحى كرد: «چون با اهل معاصى
سازگارى كردند و براى خشم من خشم نگرفتند».«داهنوا أهل المعاصي و لم يغضبوا لغضبي».
من
گفتم : قطعا ؛ انسان اگر توبه كند؛ قطعا خداوند او را مي بخشد ...
بعد او
گفت : من و امثال من فضاي جامعه را به لجن كشانديم .گناه من اين بود كه پول مي
گرفتم تا با وضع زننده اي در دانشگاه راه بروم و فضاي دانشگاه را به سمت بي حجابي
و بي حيايي سوق دهم و امثال من ، باز هم در اين دانشگاه هستند ...
شخصى از علماى اصفهان
، اهل معقول و منقول بود كه به مرحوم ميرزاى شيرازى اشكالاتى داشت ، لذا مطالبى نوشت
نامه را علماى اصفهان امضا كردند و به نجف رفت تا نامه را به ميرزاى شيرازى بدهد. قبل
از آن ، به خدمت مرحوم ملا فتح على سلطان آبادى رسيد و ايشان از مضمون نامه اى كه در
جيب آن عالم اصفهانى بود، او را با خبر كرد. آن آقا تكان خورد و تعجب كرد و با اينكه
خودش را خيلى بالا مى دانست تواضع به خرج داد، لذا به ملا فتح على گفت : به ما چيزى
بفرماييد تا استفاده كنيم . فرمود: شما كه خود از علما و بزرگانيد. اصرار كرد.
مرحوم
ملا فتح على فرمود: به سه چيز مداومت داشته باشيد:
1. نماز اول ماه
2. زيارت عاشورا در هر روز
3. هر شب دو ركعت نماز وحشت بخوانيد
و به مؤ منين و مؤ مناتى كه كسى را ندارند و از دنيا رفته اند، هديه كنيد.
در مفاتیح الجنان بعد از
زیارت عاشورا شیخ عباس قمی رحمةالله علیه حکایتی را نقل می کند :
مرحوم حاج محمد علی
یزدی مرد فاضل و صالحی بود. ایشان در زمان حیات خود، حکایت آموزنده ای را این چنین
نقل کرده است :
در دوران کودکی
یکی از همسایگان ما دارای پسری بود که من با او دوست بودم. با هم بزرگ شدیم و هر
کدام راه زندگی را پیش گرفتیم. او شغل خوب و مورد تأییدی نداشت و در مجموع، انسان خوب
و درستی نشد . تا این که از دنیا رفت. مدتی پس از فوتش، شبی او را به خواب دیدم که
دارای جایگاه خاصی بود و ظاهر خوب و آراسته ای داشت. از او پرسیدم: من تو را در
دنیا می شناختم؛ تو کار خیری انجام نداده بودی که حال چنین جایگاهی به تو داده
اند. او گفت درست است؛ من در دنیا انسان خوبی نبودم و از همان شب فوتم تا شب قبل،
گرفتار عذاب بودم و سختی زیادی کشیدم، اما از شب قبل چنین مقامی به من بخشیده اند.
در کمال تعجب از
او پرسیدم: چه اتفاقی سبب این تغییر در وضعیت تو شد؟ او گفت: دیشب خانمی را به این
قبرستان آورده، دفن کردند. او همسر استاد اشرف حداد(آهنگر) بود. هنگامی که او را
به قبرستان آوذدند ، امام حسین علیه السلام به دیدارش آمدند. پس از خاک سپاری،بار
دیگر امام حسین علیه السلام به دیدار او آمدند. مرتبه سوم که امام علیه السلام
تشریف فرما شدند،دستور دادند تا عذاب از همه مردگان قبرستان برداشته شود. سپس از
خواب بیدار شدم. فردا صبح زود به بازار آهنگران رفته، استاد اشرف حداد را یافتم.
از او پرسیدم:آیا
همسر شما به رحمت خدا رفته؟
با تعجب گفت: این
چه سوالی است؟!
از او
پرسیدم : آیا همسرت به کربلا مشرف شده بود یا روضه خوان حضرت بود یا در منزل خود
مجلس عزا برپا می کرد؟
استاد اشرف دلیل سؤالاتم را پرسید و من به او
گفتم که چه خوابی دیده ام ؛ سپس استاد برایم توضیح داد که همسر من هیچ یک از
اعمالی را که شما برشمردید،انجام نداده بود؛ تنها در خواندن زیارت عاشورا مداومت
میکرد. و من دانستم که به برکت زیارت عاشورا، نه تنها امام حسین علیه السلام به
دیدار او آمده و قطعا مقام و مرتبه ای رفیع در بهشت به او بخشیده، که به برکت وجود
او ، گناه کاران را نیز مورد رحمت حق قرار داده است.
[ منبع: مفاتيح
الجنان؛ بعد از زيارت عاشورا و قبل از زيارت عاشوراي غير معروفه]
(به بهانه نزديكي به 13 آبان ، روز مبارزه با
استكبار)
بعد از ارتحال امام خميني ؛ تفسير
به راي و تخريب چهره امام شدت گرفت و هر روزي با يك عنواني چهره ي امام مورد هجمه قرار
مي گرفت. اما هر كدام به شكست مي انجاميد
دشمن به اين نتيجه رسيد كه بايد
اين بار اعتقاد اصلي مردم نسبت به امام كه اين جمله بود را هدف بگيرد "حرف و عمل امام يكي بود"
و اين راه فقط با خاطرات دروغ
محقق مي شد كه اين مهم هم به لطف اطرافيان قديم امام انجام شد.
شايد يكي از مهمترين مصاديق
، همين حذف شعار مرگ بر آمريكا باشد
لازم است جهت رفع فراموشي آقايان
، فقط و فقط به 2 موضع گيري حضرت امام ، كه در ماههاي آخر عمر شريف ايشان گرفته شده
است ، اشاره كنيم
حضرت امام در پيامي به ملت ايران
در سالگرد كشتار خونين مكه و قبول قطعنامه 598 در 29 تير 67 مي آورند:
«ان شاء اللَّه ما نخواهيم گذاشت از كعبه و حج، اين منبر بزرگى
كه بر بلنداى بام انسانيت بايد صداى مظلومان را به همه عالم منعكس سازد و آواى توحيد
را طنين اندازد، صداى سازش با امريكا و شوروى و كفر و شرك نواخته شود. و از خدا مىخواهيم
كه اين قدرت را به ما ارزانى دارد كه نه تنها از كعبه مسلمين، كه از كليساهاى جهان
نيز ناقوس مرگ امريكا و شوروى را به صدا درآوريم»[صحيفه
امام-جلد 21 صفحه 82]
و نيز در تاريخ 3 اسفند 67 در
پيامي به روحانيون كه به منشور روحانيت معروف گشت مي آورند :
«انقلاب به هيچ گروهى بدهكارى
ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و ليبرالها مىخوريم، آغوش
كشور و انقلاب هميشه براى پذيرفتن همه كسانى كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند
گشوده است ولى نه به قيمت طلبكارى آنان از همه اصول، كه چرا مرگ بر امريكا گفتيد! چرا
جنگ كرديد! چرا نسبت به منافقين و ضد انقلابيون حكم خدا را جارى مىكنيد؟ چرا شعار
نه شرقى و نه غربى دادهايد؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال كردهايم و صدها چراى ديگر»[صحيفه امام- جلد
21صفحه286]
و در پايان براي اينكه خط بطلاني
بر تمام خاطره گويي هاي جعلي و ... كشيده شود؛ به آخرين جملات وصيت نامه نوراني امام
عزيز رجوع مي كنيم:
بسمه
تعالى در زير اين وصيتنامه 29 صفحهاى و مقدمه، چند مطلب را تذكر مىدهم:
1. اكنون كه من حاضرم، بعض نسبتهاى
بىواقعيت به من داده مىشود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض مىكنم
آنچه به من نسبت داده شده يا مىشود مورد تصديق نيست، مگر آنكه صداى من يا خط و امضاى
من باشد، با تصديق كارشناسان؛ يا در سيماى جمهورى اسلامى چيزى گفته باشم.[صحيفه امام – جلد
21صفحه 451- وصيتنامه]
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه
السلام ... إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّيُحِبُمَعَالِيَالْأُمُورِ وَ يَكْرَهُ سَفْسَافَهَا
الْحَدِيثَ.
امام صادق عليه السلام مي فرمايند:
خداوند همتهاي بلند و شريف را دوست دارد
و از چيزهاى پست بيزار است
منبع:وسائل الشيعة ؛ جلد17 ،صفحه 73 ؛
باب 25
داستانك:
روزی حضرت رسول
ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مسافرت به شخصی برخوردند و میهمان او شدند. آن شخص
پذیرائی شایانی از حضرت نمود، هنگام حركت آن جناب فرمود: چنانچه خواستهای از ما
داشته باشی از خداوند درخواست میكنم تو را به آرزویت نائل نماید.
عرض كرد: از
خداوند بخواهید به من شتری بدهد كه اسباب و لوازم زندگیام را بر آن حمل نمایم و
چند گوسفند كه از شیر آنها استفاده كنم، پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آنچه میخواست
برایش تقاضا نمود. آن گاه رو به اصحاب كرده فرمودند: ای كاش همت این مرد نیز مانند
پیرزن بنی اسرائیل بلند بود و از ما میخواست كه خیر دنیا و آخرت را برایش
بخواهیم.
عرض كردند: داستان
پیرزن بنی اسرائیل چگونه بوده است،
آن جناب فرمود:
هنگامی كه حضرت موسی خواست با بنی اسرائیل از مصر به طرف شام برود ...از هر
كس جویای محل قبر یوسف شد اظهار بیاطلاعی مینمود به آن جناب اطلاع دادند كه
پیرزنی است ادعا دارد من قبر یوسف را میدانم در كجاست، دستور داد او را احضار
كنند... عجوزه گفت: یا موسی «علم قیمت دارد»، من سالها است این مطلب را در سینه
خود پنهان كردهام، در صورتی برای شما اظهار میكنم كه سه حاجت از برای من برآوری.
حضرت فرمود: حاجتهای خود را بگو. گفت:
اوّل آنكه جوان
شوم؛
دوّم: به ازدواج
شما درآیم؛
سوّم: در آخرت
هم افتخار همسری شما را داشته باشم.
حضرت موسی از
بلند همتی این زن كه با خواستهخود جمع بین سعادت دنیا و آخرت میكرد متعجب شد، از
خداوند درخواست نمود هر سه حاجت او برآورده شد.
منبع: كتاب داستانها و پندها ، آیت الله محمد محمدی
اشتهاردی ، جلد چهارم صفحه 57
لطيفه:
شخصي برايم تعريف كرد كه: روزي با بچه ي كوچكم به حرم امام رضا رفتم .
او را روي شانه ام گذاشتم و با سختي خود را به ضريح چسباندم و
گفتم هر چه مي خواهي از امام رضا بخواه
فرزندم هم با صداي بلند گفت: امام رضا لواشك مي خوام
هر
گاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به
محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو:" بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم،
شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از
نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر
دروغگويان قرار دهيم.
شان
نزول:
گفته اند
كه اين آيه و آيات قبل از آن در باره هيات نجرانى مركب از عاقب و سيد و گروهى كه
با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پيامبر رسيدند و عرض كردند: آيا هرگز
ديدهاى فرزندى بدون پدر متولد شود، در اين هنگام آيه" إِنَّ مَثَلَ عِيسى
عِنْدَ اللَّهِ ..." نازل شد و هنگامى كه پيامبر ص آنها را به مباهله دعوت كرد. آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت
خواستند و پس از مراجعه، به شخصيتهاى نجران، اسقف (روحانى بزرگشان) به آنها
گفت:" شما فردا به محمد نگاه كنيد، اگر با فرزندان و خانوادهاش براى مباهله
آمد، از مباهله با او بترسيد، و اگر با يارانش آمد با او مباهله كنيد، زيرا چيزى
در بساط ندارد، فردا كه شد پيامبر آمد در
حالى كه دست على بن ابى طالب را گرفته بود
و حسن و حسين در پيش روى او راه مىرفتند و فاطمه پشت سرش بود، نصارى نيز بيرون
آمدند در حالى كه اسقف آنها پيشاپيششان بود هنگامى كه نگاه كرد، پيامبر با آن چند
نفر آمدند، در باره آنها سؤال كرد به او گفتند: اين پسر عمو و داماد او و محبوبترين
خلق خدا نزد او است و اين دو پسر، فرزندان دختر او از على هستند و آن بانوى جوان
دخترش فاطمه است كه عزيزترين مردم نزد او،
و نزديكترين افراد به قلب او است ...
سيد
به اسقف گفت:" براى مباهله قدم پيش گذار".
گفت:
نه، من مردى را مىبينم كه نسبت به مباهله با كمال جرأت اقدام مىكند و من مىترسم
راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا يك سال بر ما نمىگذرد در حالى كه در تمام
دنيا يك نصرانى كه آب بنوشد وجود نداشته باشد.
اسقف
به پيامبر اسلام ص عرض كرد:" اى ابو القاسم! ما با تو مباهله نمىكنيم بلكه
مصالحه مىكنيم، با ما مصالحه كن، پيامبر ص با آنها مصالحه كرد كه دو هزار حله (يك
قواره پارچه خوب لباس) كه حد اقل قيمت هر حلهاى چهل درهم باشد، و عاريت دادن سى
دست زره، و سى شاخه نيزه، و سى رأس اسب، در صورتى كه در سرزمين يمن، توطئهاى براى
مسلمانان رخ دهد، و پيامبر ضامن اين عاريتها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و
عهد نامهاى در اين زمينه نوشته شد.
و
در روايتى آمده است اسقف مسيحيان به آنها گفت:" من صورتهايى را مىبينم كه
اگر از خداوند تقاضا كنند كوهها را از جا بركند چنين خواهد كرد هرگز با آنها
مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد، و يك نصرانى تا روز قيامت بر صفحه زميننخواهد ماند
منبع:تفسير نمونه؛ جلد
2،صفحه 580
"
قاضى نور الله شوشترى" در جلد سوم از كتاب نفيس" احقاق الحق" طبع
جديد صفحه 46 چنين مىگويد:
"
مفسران در اين مسئله اتفاق نظر دارند كه" ابناءنا" در آيه فوق اشاره به
حسن و حسين و" نساءنا" اشاره به فاطمه و" انفسنا" اشاره
به على است.
سپس
(در پاورقى كتاب مزبور) در حدود شصت نفر از" بزرگان اهل سنت" ذكر
شدهاند كه تصريح نمودهاند آيه مباهله درباره اهل بيت نازل شده است و نام آنها و مشخصات كتب آنها را
از صفحه 46 تا 76 مشروحا آورده است
(به بهانه 23 ذي الحجه ، سالروز وفات صاحب مفاتيح؛
شيخ عباس قمي )
انسان گاهي با خود فكر مي كند كه چرا بين اين همه
كتب " كتاب مفاتيح الجنان" اينقدر ماندگار شده است ؟
دلايل زيادي دارد ، به عنوان نمونه به اين 2
داستانك دقت فرماييد :
داستانك 1: (عمل به گفته ها)
به مرحوم شيخ عباس قمى گفتند: اين همه دعا كه
در كتاب مفاتيح آوردهاى خودت خواندهاى؟ گفت:هر دعايى كه آوردهام لااقل يكبار خوانده ام تا از كسانى
نباشم كه امر مىكنند، امّا عمل نمىكنند.[خاطرات حجت الاسلام
قرائتى؛جلد2؛ صفحه 51 ]
داستانك 2: (اخلاص)
مرحوم شیخ عباس قمى نویسنده کتاب مفاتیح الجنان
در خاطرات خود برای پسرش آورده است كه:
وقتى كتاب منازل الاخرة را نوشته و به چاپ رساندم،
در قم شخصى بود به نام «عبدالرزاق مسأله گو» كه همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت
معصومه احکام شرعی را برای مردم مى گفت.
مرحوم پدرم «كربلائى محمد رضا» از علاقه مندان منبر
شیخ عبدالرزاق بود به حدى كه هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن،
كتاب "منازل الاخره"كه از تاليفات من بود را مى گشود و از آن براى شنوندگان
و حاضران از روایات و احادیث آن مى خواند.
روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس!
كاش مثل عبدالرزاقِ مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و از این كتاب كه او براى
ما مى خواند، تو هم مى خواندى.
چند بار خواستم بگویم پدرجان! این كتاب از آثار
و تألیفات من است اما هر بار خوددارى كردم و چیزى نگفتم و فقط عرض كردم دعا بفرمائید
خداوند توفیقى مرحمت نماید.
يكي از كتابهايي كه مطالعه آن براي همه جزء
ضروريات است كتاب" جهاد با نفس " مي باشد،كه ترجمه شده ي يكي از
30 جلد كتاب نفيس " وسائل الشيعه " است
آيت الله بهجت درباره ي مطالعه كتاب "جهاد
با نفس " مي فرمايند:«هر روز سعی کنید یک حدیث از کتاب "جهاد النفس"وسایل الشیعه را مطالعه کنید و سعی نمایید به آن عمل کنید. بعد
از یک سال خواهید دید که حتما عوض شده اید مانند دارویی که انسان مصرف کند و بعد از
مدتی احساس بهبودی می کند»
در قسمتي از اين كتاب ،روايتي زيبا از امام
صادق عليه السلام آمده است:
عبيد بن زراره گويد: از امام صادق عليه السّلام
راجع به گناهان كبيره پرسيدم، فرمود: آنها در كتاب على عليه السّلام هفت است:
1- كفر بخدا. 2- آدم كشى. 3- نافرمانى پدر و مادر.
4- خوردن ربا بعد از دانستن. 5- خوردن مال يتيم بناحق. 6- فرار از جهاد. 7- تعرب بعد
از هجرت(مرتد شدن)
عرض كردم:
اينها بزرگترين گناهانند؟ فرمود: آرى، عرض كردم: گناه خوردن يك درهم از مال يتيم بناحق
بزرگتر است يا ترك نماز؟ فرمود: ترك نماز، عرض كردم: شما كه ترك نماز را از كبائر نشمردى؟
فرمود: نخستين چيزى كه به تو گفتم چه بود؟ عرض كردم:
كفر،
مسعودى
در مروج الذهب مىنويسد كه در زمان عبدالملك يا يكى ديگر از خلفاى بنى اميه كه لهو
و موسيقى خيلى رايج شده بود به خليفه خبر دادند
كه فلان كس خواننده است و كنيز زيبايى دارد كه او هم خواننده است و تمام جوانهاى مدينه
را فاسد كرده و اگر به كار او نرسيد، اين زن تمام مدينه را فاسد مىكند. خليفه دستور
داد كه غُل به گردن آن مرد انداختند و آنها را به شام بردند. وقتى در حضور خليفه نشستند،
آن مرد گفت: معلوم نيست كه آنچه او مىخواند غنا باشد، و از خليفه خواست كه خودش امتحان
كند. خليفه دستور داد كه كنيز بخواند. او شروع به خواندن كرد. كمى كه خواند ديد سر
خليفه تكان مى خورد. كم كم كار به جايى رسيد كه خود خليفه شروع كرد به چهار دست و پا
راه رفتن، و مىگفت: بيا جانم به اين مركوب خودت سوار شو.
واقعاً
موسيقى قدرت عظيم و فوق العادهاى مخصوصاً از جهت پاره كردن پرده تقوا و عفت دارد.
منبع:
مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى جلد 22 (تعليم و تربيت در اسلام) صفحه562
(بني
الزهرا ؛ عیدتون سبز .... مثل شالتون؛ روي دشمنتون سياه ... مثل عمامتون)
رسول
خدا صلي الله عليه و آله فرمود: مَن رأي اولادي ولم يَقمُ بين يَدَيه فقد جَفاني و
من جفاني فَهُوَ مُنافق؛
هر
كس يكي از اولاد مرا ببيند و به احترام او از جاي برنخيزد، هر آينه به من جفا كرده
است و هر كه به من جفا كند، منافق است
و
در كلام ديگري فرمود: من رأيَ اولادي و لايَقوم قياماً تاماً إبتلاهُ الله تعالي ببلاءٍ
لا دواءَ لَه؛
هر كه اولاد مرا ببيند و
تمام قامت به پيش پايش برنخيزد، خداوند او را به درد بي درماني گرفتار سازد
منبع 2 روايت:كتاب فضائل السادات،تاليف:علامه سيد محمد اشرف؛فرزند
آيه الله محقق داماد؛صفحه 41
داستانك 1:
از
آیت الله سیبویه سؤال کردند به چه علت با کهولت سن ، چشم و گوش شما ضعیف نشده است؟
ایشان
در جواب گفتند : در اعوان جوانی حدیثی در خصوص اکرام و احترام به سادات و ذراری
حضرت فاطمه ( س ) خواندم که در آن حدیث از قول رسول اکرم ( ص ) آمده بود که هر کس
فرزندی از فرزندان مرا دید تمام قد پیش روی او بایستد و صلوات بفرستد ، من هم از
آن زمان تا به حال با دیدن یکی از ذراری آن حضرت و سادات تمام قامت در پیش روی او
می ایستم و صلوات می فرستم . به این علت است که به ضعف چشم و گوش دچار نگشته ام .
داستانك
2:
در
احوالات مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرا ني آمده است:
همسر
ايشان از سادات علويه بود علاوه بر احترام زيادي كه آقا براي ايشان قائل بودند، هر
وقت كه در خانه فرصت ياري مينمود، يار و كمك كار ايشان بودند؛ اساساً ايشان به
كسي زحمت نميداد مخصوصا امور شخصي خويش را تا آنجايي كه ميتوانستند و قدرت و
توان داشتند خودشان انجام ميدادند، تا آنجا كه از همسر خود نميخواستند كه مثلا
لباسهايشان را بشويند، بلكه اين همسرشان بودند كه با توجه به اخلاق مرحوم آقا از
ايشان ميخواستند كه لباسهايشان را براي شستن در اختيار ايشان بگذارندو باز هم به سادگي حاضر نمي شدند گاه نيز ديده
مي شد كه جارو به دست گرفته و حياط منزل را جارو مي زنند و اين در حالي بود كه حتي
راه رفتن با عصا برايشان مشكل بود
و
نيز نقل شده ايشان هيچگاه در طول عمرشان، پايشان را در هنگام خوابيدن به طرف همسر
سيده شان دراز نكرده بودند؛ البته ايشان آنقدر كمال اخلاق و ادب و لطافت روحي
داشتند و مؤدب بودند كه پايشان را جلوي كسي ولو از اهل خانه، دراز نمي كردند
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 10:43 توسط
|
"سلام علیکم" اين مطالب ، صحبتهاي كوتاه بين نماز است اين وبلاگ سعي دارد مطالب مفيدي جهت طلاب و دانشجويان (خصوصا ائمه جماعات)ارائه دهد از آنجا که در روایات آمده به 8 دلیل به مسجد رفت و آمد کنید که یکی از آنان "دانشی سودمند" است ؛ پس امام جماعت باید در هر وعده از نماز , مطلبی جدید را برای نمازگزاران بازگو کند این حقیر پیشنهاد میکنم در همان مدتی که نمازگزاران در حال خواندن تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها)هستندو يا بعد از نماز، امام جماعت 2دقیقه ؛فقط 2دقیقه آنچه مدنظر دارد بیان فرمایند
براي غني سازي "تابلوي اعلانات"مسجد، مدرسه،دانشگاه ، حوزه ، اداره و ... مي توانيد به قسمت زير هدر يا همان لوگوي اصلي سايت مراجعه كنيد التماس دعا
************************** ---« برخي از افـتـخارات مـنـبـرك »---
**** وبــلــاگ بــرتــر جشنواره بين المللي وبلاگ نويسي قرآني(91)
**** وبــلــاگ بــرتــر جشنواره بين المللي دانشجويي (92)