مادر حضرت رقيه كه بود؟ و چگونه صداي حضرت رقيه به يزيد رسيد؟

(به بهانه 5 صفر ، سالروز شهادت حضرت رقيه سلام الله عليها)

سوال 1:

مادر حضرت رقيه كه بود؟ و آيا در كربلا حضور داشت؟

پاسخ :

مادر حضرت رقيه ، مطابق بعضي از نقلها ، « ام اسحاق» نام داشت كه قبلا همسر امام حسن عليه السلام بود ؛ و آن حضرت در وصيت خود به برادرش امام حسين عليه السلام سفارش كرد كه با ام اسحاق ازدواج كند ، و فضايل بسياري را براي آن بانو برشمرد [ابصارالعين في انصار الحسين صفحه 368]

بعد از ولادت حضرت رقيه ، ام اسحاق بيمار شد و ديري نپاييد كه از دنيا رفت  [ السيده رقيه صفحه 24]

سوال 2 :

مداحان و سخنرانان مي گويند : در خرابه شام رقيه ياد پدرش را كرد و همه به گريه افتادند و صداي آنان به يزيد رسيد . حال سوال اينجاست كه چگونه صدا ، از داخل خرابه به قصر رسيده است؟ يعني يزيد داخل خرابه بوده است؟!  آيا اين دروغ نيست؟!

پاسخ :

معاويه در حال ساخت قصري به نام كاخ خضرا بود ، براي همين خانه هايي را خريد تا قصر را بنا كند

يكي از اين خانه ها متعلق به پير زني بود كه حاضر به فروش خانه ي خود نبود و مي گفت مي خواهم در همين جا زندگي كنم و بعد از مرگم نيز قبرم درون خانه ام باشد.

معاويه دستور داد خانه را خراب كنيد ، اما عمرو عاص مخالفت كرد و گفت :

"عرب هميشه در آرزوي حاكمي عادل بوده و تو مي تواني از اين فرصت استفاده تبليغاتي كني ؛ به اين صورت كه قصر را بسازي و آن خانه را خراب نكني . آنوقت هركه از درب قصر وارد شود اولين سوالي كه برايش پيش مي آيد اين است كه اين خانه ي خرابه در وسط قصر چه مي كند و ما به او پاسخ مي دهيم كه عدالت ما به ما اجازه ي خراب كردن خانه ي پير زن را نمي دهد "

اين جريان اتفاق مي افتد و بعد از مدتي پير زن از دنيا مي رود و معاويه باز هم آن خانه را خراب نمي كند.

در زمان يزيد با وجودي كه اين خانه به خرابه تبديل شده  باز هم اين نيرنگ ادامه پيدا مي كند

زماني كه اسرا را به شام مي آورند ، در آن خرابه قرار مي دهند و آن خرابه داخل حياط  قصر بوده است 

[منبع:كتاب ريحانه كربلا - نوشته عبدالحسن نيشابوري- صفحه101 به نقل از كتاب صفريه جلد 2 صفحه 42 – با اندكي تصرف]










 
                                                

آيا حضرت ابالفضل همسر و فرزند هم داشت؟

(به بهانه ايام محرم)

همسر حضرت عباس: حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)، با لبابه دختر عبيدالله بن عباس، پسر عموي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، ازدواج نمود. لبابه، از بانوان بزرگ زمان خويش بود و در فضايي آكنده از نور و قرآن و مالامال از عطر روح نواز محبت به خاندان وحي، ديده به جهان گشوده و در سايه سار «قرآن و عترت» تربيت يافته بود.  (ابوعبدالله المصعب بن عبدالله بن المصعب الزبيري، نسب قريش، ج1، ص 79؛)

پس از شهادت حضرت عباس(عليه السلام) لبابه به عقد زيد بن الحسن(عليهما السلام) «فرزند امام مجتبي(عليه السلام)، » در آمد

تاريخ ازدواج: تاريخ ازدواج چندان مشخص نيست اما از سن فرزندان حضرت عباس(عليه السلام)، مي توان حدس زد كه ازدواج او بين سال هاي 40 تا 45 هجري صورت گرفته و اينكه سن او هنگام ازدواج بيست سال بوده است، (حسين عماد زاده، زندگاني قمر بني‌هاشم ، ص 26)

فرزندان حضرت: ثمره اين پيوند ، 5 فرزند به نام هاي عبيدالله، فضل، حسن، قاسم و يك دختر بود. (عبدالرزاق المقرم، العباس(ع)، ص 195) اما بين تاريخ نگاران در تعداد آنها اختلاف نظر وجود دارد.

نسل حضرت ابالفضل ، فقط از عبيدالله ادامه پيدا كرد و نسل بسيار پر بركتي شد

سن حضرت هنگام شهادت: حضرت ابوالفضل العباس در سال 26 ه.ق به دنيا آمد(بحارالانوار، ج 45، ص 39). ودر دهم محرم سال 61 هجري قمري به شهادت رسيدند لذا سن آن بزرگوار در روز عاشورا بايد 34 يا 35 سال باشد.








 

نهضت خاطره سازي ، براي امام

(به بهانه نزديكي به 13 آبان ، روز مبارزه با استكبار)

بعد از ارتحال امام خميني ؛ تفسير به راي و تخريب چهره امام شدت گرفت و هر روزي با يك عنواني چهره ي امام مورد هجمه قرار مي گرفت. اما هر كدام به شكست مي انجاميد

دشمن به اين نتيجه رسيد كه بايد اين بار اعتقاد اصلي مردم نسبت به امام كه اين جمله بود را هدف بگيرد "حرف و عمل امام يكي بود"

و اين راه فقط با خاطرات دروغ محقق مي شد كه اين مهم هم به لطف اطرافيان قديم امام انجام شد.

شايد يكي از مهمترين مصاديق ، همين حذف شعار مرگ بر آمريكا باشد

لازم است جهت رفع فراموشي آقايان ، فقط و فقط به 2 موضع گيري حضرت امام ، كه در ماههاي آخر عمر شريف ايشان گرفته شده است ، اشاره كنيم

حضرت امام در پيامي به ملت ايران در سالگرد كشتار خونين مكه و قبول قطعنامه 598 در 29 تير 67 مي آورند:

« ان شاء اللَّه ما نخواهيم گذاشت از كعبه و حج، اين منبر بزرگى كه بر بلنداى بام انسانيت بايد صداى مظلومان را به همه عالم منعكس سازد و آواى توحيد را طنين اندازد، صداى سازش با امريكا و شوروى و كفر و شرك نواخته شود. و از خدا مى‏خواهيم كه اين قدرت را به ما ارزانى دارد كه نه تنها از كعبه مسلمين، كه از كليساهاى جهان نيز ناقوس مرگ امريكا و شوروى را به صدا درآوريم»         [صحيفه امام-جلد ‏21 صفحه 82]

و نيز در تاريخ 3 اسفند 67 در پيامي به روحانيون كه به منشور روحانيت معروف گشت مي آورند :

«انقلاب به هيچ گروهى بدهكارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان‏ خود را به گروهها و ليبرالها مى‏خوريم، آغوش كشور و انقلاب هميشه براى پذيرفتن همه كسانى كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قيمت طلبكارى آنان از همه اصول، كه چرا مرگ بر امريكا گفتيد! چرا جنگ كرديد! چرا نسبت به منافقين و ضد انقلابيون حكم خدا را جارى مى‏كنيد؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‏ايد؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال كرده‏ايم و صدها چراى ديگر»    [صحيفه امام- جلد ‏21  صفحه  286]

و در پايان براي اينكه خط بطلاني بر تمام خاطره گويي هاي جعلي و ... كشيده شود؛ به آخرين جملات وصيت نامه نوراني امام عزيز رجوع مي كنيم:

 بسمه تعالى در زير اين وصيتنامه 29 صفحه‏اى و مقدمه، چند مطلب را تذكر مى‏دهم:

1. اكنون كه من حاضرم، بعض نسبتهاى بى‏واقعيت به من داده مى‏شود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض مى‏كنم آنچه به من نسبت داده شده يا مى‏شود مورد تصديق نيست، مگر آنكه صداى من يا خط و امضاى من باشد، با تصديق كارشناسان؛ يا در سيماى جمهورى اسلامى چيزى گفته باشم.   [صحيفه امام – جلد ‏21  صفحه 451- وصيتنامه]








 

آيا واقعا مختار خوب بود؟

(به بهانه 14 رمضان ، سالروز شهادت جناب مختار)


عبدالله بن شريك مي گويد:

 روز عيد قربان نزد امام محمدباقر(عليه السلام) رفتم و در مجلس ايشان نشسته بودم كه مردي از اهل كوفه وارد شد.

مرد كوفي اصرار داشت بر دست امام(عليه السلام) بوسه زند و ابراز ارادت بسيار كرد. حضرت از او پرسيدند؛ تو كيستي؟

مرد كوفي عرض كرد؛ من «ابومحمد، حكم بن مختار» هستم.

 امام (عليه السلام) او را در كنار خود نشانيد و تكريم كرد.

فرزند مختار گفت؛ اي پسر رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلام) مردم درباره پدرم سخن ها گفته اند ولي به خدا سوگند آنچه شما در حق پدرم بفرماييد را حق مي دانم.

 حضرت پرسيدند: مگر درباره پدرت چه گفته اند؟

حكم بن مختار در پاسخ گفت؛ مي گويند پدرم كذاب بوده است!

امام محمدباقر فرمودند:

سبحان الله ! پدرم به من خبر داد كه مهريه مادرم از آنچه مختار فرستاده بود تامين شد . سپس دو مرتبه فرمود رحم الله ابوك رحم الله ابوك. مختار هيچ حقي از ما را نگرفته نگذاشت. قاتلان ما را كشت و به خونخواهي ما برخواست

منبع:بحارالانوار، جلد  45  صفحه  351


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

عنايت امام رضا

( به بهانه 24 جمادي الثاني ؛ سالروز ارتحال حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني)

64 سالش شده بود و هر چه پسر برايش آمده بود مرده بودند

دلش شكست

گفت به زيارت امام رضا مي روم و پسر مي گيرم

  ***

نزديك ولادت امام رضا به دنيا آمد

اسمش را گذاشت " محمد رضا"

بعد ها مردم مي گفتند :"حضرت آيت الله العظمي محمد رضا گلپايگاني"

24 جمادي الثاني روز ارتحال اين مرجع بزرگ جهان اسلام است .كسي كه در اين انقلاب چه در دوران طاغوت چه بعد از آن ، لحظه اي از تاييد انقلاب و امام و رهبري كوتاهي نكرد

داستانك :

اين داستان از زبان آيت الله خزعلي و حجت الاسلام راشد يزدي ، بارها بيان شده ،و بيانگر اين است كه اين مرجع بزرگ چقدر خود را مقيد به دفاع از ولايت مي دانسته است

مرجع تقلید جهان تشیع، حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی، برای رهبر معظم عبای ظریفی هدیه فرستادند و فرمودند: اگر دیدم کاری را شما انجام می دهید و خلاف مطلب اسلامی است، من تذکر می دهم، اگر تغییر دادید بسیار خوب، اگر تغییر ندادید من دیگر صحبت نمی کنم و تضعیف شما را حرام می دانم. عمده ، عظمت شماست. شما رهبر مسلمین هستید و نمی خواهم صحبتی کنم در یک فرعی که شما را تضعیف کرده ام.


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

وصيت عجيب حُجر بن عدي در آخرين لحظات

( بهانه هتك حرمت به بارگاه ملكوتي حضرت حجر بن عدي عليه السلام)

حجر بن عدي يكي از ياران پيامبر اكرم ؛ امام علي و امام حسن عليهم السلام بود

او نه تنها از ياران حضرت علي بلكه از خواص حضرت به شمار مي آيد

او در 3 جنگ ؛ جمل و صفين و نهروان حضور داشت

زندگي اين مرد بزرگ ؛ به خصوص در سال آخر عمرش(سال 51 ه ق ) سراسر مبارزه با طاغوت بود

و عاقبت در راه مقتداي خود حضرت علي عليه السلام به فجيع ترين وضع به شهادت رسيد

وصيت عجيب حُجر بن عدي در آخرين لحظات

حجر بن عدي در آخرين لحظات عمر خود قبل از شهادت ، بعد از آنكه مأموران معاويه از او خاستند وصيت كند ؛ فرمود : 3 در خواست دارم

1. فرزندم را زودتر از من به شهادت برسانيد ،زيرا مي ترسم ، فرزندم وحشت و هراس شمشير را كه بر گردن من كشيده مي شود ببيند و آنگاه از ولايت علي برگردد و باعث شود كه ما دو نفر در منزلگاه آخرتي كه خداوند آنرا به صابران وعده فرموده است كنار هم نباشيم (فرزند حجر همراهش بود و قرار بود او را بعد از پدر به شهادت برسانند) .[كتاب اصحاب اميرالمومنين صفحه57]

2. اجازه دهيد 2 ركعت نماز بگذارم .

"حجر به نماز ایستاد و نماز را طول داد . پرسیدند : آیا از ترس مرگ نماز را طول دادى گفت: "به خدا سوگند در عمرم هر وقت وضو گرفته ام، دو رکعت نماز خوانده ام و هرگز نمازى به این سريعي نخوانده ام و براى اینکه خیال نکنید من از مرگ مى ترسم به این کوتاهى خواندم "[مروج الذهب، ج 3، ص 12- 13]

3. پس از مرگ من، زنجیر از دست و پایم باز نکنید و خون پیکرم را نشوئید زیرا مى خواهم روز رستاخیز با همین وضع با معاویه روبرو شوم! [كتاب اصحاب اميرالمومنين صفحه58]

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

 

روايت 75 روز براي شهادت حضرت زهرا صحيح تر است يا 95 روز

(به بهانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها)

برخي در حال تحقيق هستند كه آخر شهادت حضرت زهرا دقيقا چه تاريخي است . 75 روز بعد از رحلت پيامبر يا 95 روز بعد از رحلت؟!!!

داستان 1 :

آيت الله مقتدايي در درس خارج فقه خود در تاريخ 7/2/89 فرمودند:

سال 1345 شمسی در مكه شیخ علی کاشف الغطاء نوه شيخ جعفر كاشف الغطاء را ديدم ... و او خاطره اي را برايم گفت : كه ، جد ما مرحوم کاشف الغطاء با خود گفت مردم در احکام الهی از ما متابعت می‌کنند و ما فتوی می‌دهیم و آنها عمل می‌کنند در مورد شهادت حضرت زهرا هم اگر ما اعلام بکنیم که شهادت حضرت زهرا روی 75 روز است یا روی 95 روز است مردم متابعت می‌کنند و دو دستگاه و دو موقع عزاداری برپا نمی‌شود و تصمیم گرفت در این مورد مطالعه کند

 لذا کتب مربوطه از شیعه و سنی را جمع کرد تا با یک بررسی عمیق تحقیق کند و حکم نهایی را صادر کند آن بزرگوار (شیخ جعفر کبیر) مادر پیری داشت متجهده و اهل عبادت بود شب در عالم خواب فاطمه زهرا(سلام الله عليها ) را در خواب می‌بیند که با حال غضب (با این تعبیر) فرمودند که این چه کاری است پسرتان می‌خواهد بکند و می‌خواهد وفات یا شهادت مرا کم کند

 این زن که روحش از تصمیم پسرش خبر نداشت از اتاق می‌آید بیرون نصف شب می‌بیند که چراغ اتاق پسرش روشن است معلوم است که بیدار است می‌آید درب اتاق شیخ را باز می‌کند وارد می‌شود می‌بیند اینقدر کتاب دور شیخ جمع شده است که اصلا خود شیخ پیدا نیست گویا پشت کتاب مخفی شده باشد می‌رود جلو صدا می‌زند پسر چه می‌کنی که فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بر تو غضبناک است

مرحوم شیخ فکری می‌کند می‌پرسد چه شده است؟

مادر می‌گوید فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرمودند می‌خواهد ایام شهادت مرا کم کند.

مرحوم شیخ می‌فهمد اقدامی که می‌خواست بکند مورد نظر حضرت زهرا (سلام الله عليها) نیست خود حضرت می‌خواهند که دو برنامه دو تشکیلات دو وقت جلسات گرفته بشود. مرحوم شیخ بساط را جمع می‌کند و می‌گوید همانطور که روال بوده برای حضرت زهرا دو دفعه عزاداری و مجالس منعقد بشود.

داستان 2 :

حجه الاسلام اديب يزدي مي فرمايند:

"یادم می آید یک روز در محضر رهبر عالی قدر انقلاب [حضرت آيت الله خامنه اي] بودم یکی از آقایان سوال کرد:

"درباره شهادت حضرت فاطمه(سلام الله عليها) بالاخره 75 روز بعد از رحلت صحیح است یا 95؟"

رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانه ای دادند و فرمودند: "برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند."


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

اعمال عيد نوروز

(به بهانه عيد نوروز)

مرحوم «علاّمه مجلسى» در کتاب «زادالمعاد» مى گوید:

به سندهاى معتبر از «معلّى بن خنیس» نقل شده است که در روز «نوروز» به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم. حضرت به من فرمود: آیا این روز را مى شناسى؟ گفتم: فدایت شوم! این روزى است که ایرانیان آن را بزرگ مى شمارند، و در این روز براى یکدیگر هدایا مى فرستند. امام(علیه السلام) فرمود: این تعظیم و بزرگداشت، به سبب امورى است که از قدیم بوده است که اکنون تفسیر و شرح آن را براى تو بازگو مى کنم. (به علاوه حوادث مطلوب دیگرى در این روز اتفاق افتاده است).

سپس امام(علیه السلام) به طور مشروح این امور را ذکر کرد; از جمله فرمود: نوروز، روزى است که خداوند متعال، در آن روز، از ارواح بندگانش پیمان گرفت که او را به یگانگى بپرستند و براى او شریکى قرار ندهند، و به پیغمبران و امامان معصوم(علیهم السلام) ایمان آورند.

این روز، روزى است که طوفان حضرت نوح(علیه السلام) فرونشست و کشتى آن حضرت بر کوه «جودى» قرار گرفت.

نوروز روزى است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بت هاى کافران قریش را در مکّه شکست و پیش از آن حضرت ابراهیم(علیه السلام) نیز، در این روز بتهاى کافران را درهم شکست.

در این روز، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به اصحاب خود امر کرد که با على(علیه السلام) به عنوان امیرمؤمنان بیعت کنند (اشاره به این است که روز عید غدیر مصادف با نوروز بوده است).

نوروز، روزى است که قائم آل محمّد(علیه السلام) ظاهر خواهد شد.

آنگاه فرمود: هیچ روز نوروزى نیست مگر آن که ما در آن روز انتظار فرج مى کشیم; زیرا از روزهاى ما و شیعیان ما است. آن روز را، مردم عجم حفظ کردند و حرمت آن را نگه داشتند، ولى شما مردم عرب آن را ضایع ساختید.

...

اعمال عید نوروز:

مرحوم «علاّمه مجلسى» در کتاب «زادالمعاد» آورده است که امام صادق(علیه السلام) براى نوروز، اعمالى را به معلّى بن خنیس آموخت و به او فرمود:

چون روز نوروز شود، غسل کن و بهترین لباس هاى خود را بپوش و خود را کاملاً خوشبو کن (و اگر توانستى) آن روز را روزه بدار و پس از نمازهاى ظهر و عصر و انجام نافله هاى آن، چهار رکعت نماز بخوان (هر دو رکعت به یک سلام)

 در رکعت اوّل بعد از سوره حمد، ده مرتبه سوره إنّا أنزلناه را بخوان

در رکعت دوم بعد از سوره حمد ده مرتبه سوره قُل یا أیّها الکافرون را;

در رکعت سوم بعد از سوره حمد ده مرتبه سوره قل هو الله را بخوان

 در رکعت چهارم بعد از سوره حمد، ده مرتبه سوره هاى قُل أعوذ بِرَبِّ الْفَلَق و قُل أعُوذ بِرَبِّ النّاس را بخوان.

بعد از نماز به سجده شکر برو، و این دعا را بخوان:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد الاَْوْصِیآءِ الْمَرْضِیِّینَ، وَعَلى جَمِیعِ اَنْبِیآئِکَ وَرُسُلِکَ بِاَفْضَلِ صَلَواتِکَ، وَبارِکْ عَلَیْهِمْ بِاَفْضَلِ بَرَکاتِکَ،وَصَلِّ عَلى اَرْواحِهِمْ وَاَجْسادِهِمْ، اَللّـهُمَّ بارِکْ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَبارِکْ لَنا فى یَوْمِنا هذَا، اَلَّذى فَضَّلْتَهُ وَکَرَّمْتَهُ وَشَرَّفْتَهُ وَعَظَّمْتَ خَطَرَهُ، اَللّـهُمَّ بارِکْ لى فیـما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ، حَتّى لا اَشْکُرَ اَحَداً غَیْرَکَ، وَوَسِّعْ عَلَىَّ فى رِزْقِى، یا ذَا الْجَلالِ وَالاْکْرامِ، اَللّهُمَّ ما غابَ عَنّى فَلا یَغیبَنَّ عَنّى عَوْنُکَ وَحِفْظُکَ، وَما فَقَدْتُ مِنْ شَىْء، فَلا تُفْقِدْنِى عَوْنَکَ عَلَیْهِ، حَتّى لا اَتَکَلَّفَ ما لا اَحْتاجُ اِلَیْهِ، یا ذَاالْجَلالِ وَالاْکْرامِ.

منبع :مفاتيح نوين تاليف حضرت آيت الله مكارم شيرازي به نقل از زادالمعاد، صفحه 530.

و مفاتيح الجنان قسمت اعمال عيد نوروز


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

مهره مار (راه عزيز شدن)

وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ

عزت و ذلت دست خداست [ آل عمران 26]

داستان:

در هنگام صلح حديبيه زماني كه مى‏خواستند صلح نامه را بنويسند، پيامبر صلي الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: بنويس..." اين صلحنامه‏اى است كه محمد رسول اللَّه ..."

مشركان قريش گفتند: اگر تو رسول خدا بودى و ما با تو جنگ مى‏كرديم و راه خانه خدا را بر تو مى‏بستيم، بسيار ستمكار بوديم (دعوا در همين رسالت تو است) و لكن بنويس اين صلحنامه محمد بن عبد اللَّه است! ...

در اين هنگام ياران پيامبر برآشفتند و گفتند: اجازه بده ما با اينها پيكار كنيم، پيامبر فرمود: نه، همانگونه كه اينها مى‏خواهند بنويس، [و رسول الله را حذف كرد] منبع:تفسير نمونه، ج‏10، ص: 221

پيامبر به خاطر اسلام از اين احترام گذشت اما آيه آمد : "محمدٌ رسولُ الله"

پيامبر نام خود را از يك برگه ي بي ارزش حذف كرد ، خدا نامش را در جايي آورد كه 1400 سال است هر كه قرآن مي خواند مي گويد : محمد ؛ رسول الله است

يعني اگر كسي خود را براي خدا كوچك كند خدا او را بزرگ مي كند


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

مختار

 (به بهانه 14 ربيع الثاني سالروز قيام جناب مختار عليه السلام)

امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:

«مختار را بد نگوئيد كه او دشمن ما را كشت و انتقام خون ما را گرفت.»

 حسين نفس مطمئنه،  صفحه  39

زماني كه سر عبيدالله بن زياد را به مدينه نزد امام سجاد ـ عليه السلام ـ آوردند امام فرمودند:

«كه هيچ كس از بني هاشم نبود مگر اينكه به مختار درود فرستاد و در حق وي دعا كرد و نسبت به وي سخن نيك گفت.»

طبقات الكبري، جلد 5   صفحه  285

امیرالمومنین علی (علیه السلام ) در مورد مختار می فرمایند:

«به زودي ستمكاران، توسط كسي كه خداوند براي انتقام ما بر آنان خواهد فرستاد، به بلايي گرفتار خواهند شد و اين به خاطر فسق و جنايتي است كه مرتكب شده‌اند، همان‌گونه كه بني‌ اسرائيل گرفتار عذاب شدند ... او جواني از قبيله ثقيف است كه او را مختار بن ابي عبيد مي‌گويند.»                                                                     بحار الانوار جلد 10 صفحه 280

حضرت ابا عبدالله عليه‌السّلام هم پس از خطبه‌اي كه در راه كربلا ایراد نمودند، مي‌فرمايند:

«پروردگارا، آن جوانمرد ثقيفي را بر آنان مسلط كن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ايشان بچشاند و از قاتلان ما احدي را معاف نكند. به جاي هر قتلي، كشتني و به جاي ضربت، ضربتي؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شيعيانم را از اين‌ها بگيرد»                  بحارالانوار، جلد 45، صفحه 340

عبدالله بن شريك مي گويد روز عيد قربان نزد امام محمدباقر(عليه السلام) رفتم و در مجلس ايشان نشسته بودم كه مردي از اهل كوفه وارد شد. مرد كوفي اصرار داشت بر دست امام(عليه السلام) بوسه زند و ابراز ارادت بسيار كرد. حضرت از او پرسيدند؛ تو كيستي؟مرد كوفي عرض كرد؛ من «ابومحمد، حكم بن مختار» هستم. امام (عليه السلام) او را در كنار خود نشانيد و تكريم كرد. فرزند مختار گفت؛ اي پسر رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلام) مردم درباره پدرم سخن ها گفته اند ولي به خدا سوگند آنچه شما در حق پدرم بفرماييد را حق مي دانم. حضرت پرسيدند؛ مگر درباره پدرت چه گفته اند؟ و حكم بن مختار در پاسخ گفت؛ مي گويند پدرم كذاب بوده است! امام محمدباقر فرمودند:

سبحان الله ! پدرم به من خبر داد كه مهريه مادرم از آنچه مختار فرستاده بود تامين شد . سپس دو مرتبه فرمود رحم الله ابوك رحم الله ابوك. مختار هيچ حقي از ما را نگرفته نگذاشت. قاتلان ما را كشت و به خونخواهي ما برخواست

بحارالانوار، جلد  45  صفحه  351


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

عبدالعظيم حسني

(به بهانه 4 ربيع الثاني ولادت حضرت عبدالعظيم حسني)

ابن قولويه در کامل الزّيارات (باب 107 صفحه 324 )از عليّ ابن حسين ابن موسي بن بابويه و او از محمّد ابن يحيي اشعري عطار قمي روايت کرده :

يکي از اهالي ري گفت بر حضرت ابوالحسن العسکري امام هادي عليه السّلام وارد شدم آن جناب از من پرسيد کجا بودي؟

عرض کردم به زيارت سيّد الشهدا عليه السّلام رفته بودم آن حضرت فرمود بدان و آگاه باش اگر قبر عبدالعظيم حسني عليه السّلام را که در نزد شماست زيارت کرده بودي مثل آنست که حضرت حسين ابن علي را در کربلا زيارت کرده باشي

 

روايتي از امام رضا عليه السلام به عبدالعظيم حسني

رُوِيَ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ يَا عَبْدَ الْعَظِيمِ أَبْلِغْ عَنِّي أَوْلِيَائِيَ السَّلَامَ- وَ قُلْ لَهُمْ ...  تَرْكِ الْجِدَالِ فِيمَا لَا يَعْنِيهِم

عبدالعظيم حسني به محضر امام رضا عليه السلام مشرف شد . امام به او فرمود : اي عبدالعظيم سلام مرا به شيعيانم برسان و به آنان بگو ... از جدال دوري كنند

بحار الأنوار   جلد 71  صفحه 230     باب 15

چه بسيار جدالهايي كه ما در شب و روز انجام ميدهيم

مانند جدال زن و شوهر . خواهر و برادر . پدر و فرزند . و يا جدال برخي از مسئو لين

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

بشارت ياران روح الله

(به بهانه دهه فجر )

بشا، بشارة المصطفى‏ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بْنِ ضُرَيْسٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ وَ ابْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِيكٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

 أَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ الزُّبَيْرُ وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ جَلَسُوا بِفِنَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَخَرَجَ إِلَيْهِمُ النَّبِيُّ ص فَجَلَسَ إِلَيْهِمْ‏ فَانْقَطَعَ شِسْعُهُ فَرَمَى بِنَعْلِهِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَنْ يَمِينِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ قَوْماً مِنَّا عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ وُجُوهُهُمْ مِنْ نُورٍ وَ ثِيَابُهُمْ مِنْ نُورٍ تَغْشَى وُجُوهُهُمْ أَبْصَارَ النَّاظِرِينَ دُونَهُمْ قَالَ أَبُو بَكْرٍ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَسَكَتَ فَقَالَ الزُّبَيْرُ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَسَكَتَ فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَسَكَتَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ هُمْ قَوْمٌ تَحَابُّوا بِرَوْحِ اللَّهِ عَلَى غَيْرِ أَنْسَابٍ وَ لَا أَمْوَالٍ أُولَئِكَ شِيعَتُكَ وَ أَنْتَ إِمَامُهُمْ يَا عَلِيُ‏

 

عبد اللَّه بن شريك از حضرت باقر عليه السّلام فرمود

 ابو بكر و عمر و زبير و عبد الرحمن بن عوف در صحن خانه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نشسته بودند حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هم (از حجره خويش) بيرون آمد و در جمع آنها نشست، ناگاه بند كفش آن جناب كنده شد حضرت كفش خود را به على بن ابى طالب عليه السّلام داد تا اصلاح كند و فرمود:

همانا از جانب راست خداوند عزّ و جل يا از جانب راست عرش، مردمى از ما بر كرسى‏هائى از نور هستند كه صورتهاشان از نور و لباسهايشان از نور، نور آنها چشمهاى بينندگان از غير آنها را پر كند،

ابو بكر گفت آنها چه كسانى هستند يا رسول اللَّه؟ حضرت سكوت فرمود

زبير پرسيد يا رسول اللَّه آنها كيانند؟ سكوت فرمود

عبد الرّحمن پرسيد باز چيزى نفرمود،

 تا حضرت على عليه السّلام سؤال كرد، فرمود آنها كسانى هستند كه به واسطه روح الله با هم دوستى كنند و دوستيشان بر پايه نژاد و مال نيست، يا على آنها شيعيان تو هستند و تو امام آنهايي

منبع : بحارالانوار جلد 68 (در برخي از چاپها جلد65) صفحه 139

 

عالم بزرگ مرحوم آيت الله شيخ عباسعلى اديب اصفهانى در توضيح اين حديث مى گويد: (كلمه روح الله, اينجا ـ در اين روايت شريف ـ اسم است. روح الله نامى كه مردم مطيع او هستند و بدون هيچگونه چشمداشتى او را يارى مى كنند. از ابتدإ تا حالا ما ميان علمإ ((روح الله)) نداشتيم و اگر هم داشتيم با اين خصوصيات نبوده است. مسلما مراد حضرت امام است. اين روايت شإن مردم را هم مشخص مى كند. شإن شهدا و ميدان دارها را, كسانى كه واقعا در اين زمان جهت يارى خدا زحمت مى كشند و خدمت مى كنند, قرينه اى ديگر هست كه مى رساند مراد ((روح الله)) در اين روايت اسم شخص است)

منبع:مقاله  (قم, كانون قيام) از حجه الاسلام والمسلمين محمد حسن رحيميان


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

ايرانيان ، سربازان اسلام

(به بهانه 8 صفر سالروز وفات جناب سلمان فارسي)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (54)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هر كه از شما از دينش بازگردد چه باك زودا كه خدا مردمى را بياورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر كافران سركش در راه خدا جهاد مى‏كنند و از ملامت هيچ ملامتگرى نمى‏هراسند. اين فضل خداست كه به هر كس كه خواهد ارزانى دارد، و خداوند بخشاينده و داناست . [سوره مائده آیه54]

و روي: أن النبي (صلی الله علیه و آله) سئل عن هذه الآية- فضرب بيده على عاتق سلمان- فقال: هذا و ذووه، ثم قال: لو كان الدين معلقا بالثريا- لتناوله رجال من أبناء فارس.

مردم پرسيدند: اى رسول خدا اين قوم چه كسانى هستند كه اگر ما پشت به دين كنيم، خداى تعالى آنان را به جاى ما مى‏گذارد؟

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست به شانه سلمان زد و فرمود: اين و قوم اين مرد است، به خدايى كه جانم به دست او است، اگر ايمان به خدا را در ثريا آويزان كرده باشند، بالأخره مردمى از فارس آن را به دست مى‏آورند

منبع:الميزان في تفسير القرآن، جلد 5  صفحه : 388

رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله : إنّ إبراهيمَ هَمَّ أن يَدعُوَ على أهلِ العِراقِ ، فَأوحَى اللّه ُ تعالى إلَيهِ : لا تَفعَلْ ، إنّي جَعَلتُ خَزائنَ عِلمِي فيهِم و أسكَنتُ الرَّحمَةَ قُلوبَهُم .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ابراهيم عليه السلام خواست عراقيان (منظور عجمهاست) را نفرين كند. خداوند متعال به او وحى فرمود: اين كار را نكن؛ [زيرا] من گنجينه هاى دانش خود را در ميان آنان نهاده ام و رحمت (مهربانى) را در دلهاى ايشان جاى داده ام.

منبع: ميزان الحكمه جلد 10 صفحه 4570 حديث 15767


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

توفيق توبه براي حر

حر ؛ چه كرده بود كه خدا به او توفيق توبه داد؟

به نظر بنده او 3 كار انجام داده بود

1.بعد از آنكه امام حسين خواستند وجدان حر را بيدار كنند به او فرمودند : "مادرت به عزايت بنشيند " و او عرض كرد :"اگر كسي ديگر نام مادرم را مي برد  پاسخش را ميدادم ؛ اما چه كنم كه مادرتان فاطمه است"  [تاريخ طبري صفحه 402]

2.هنگامي كه حر مقابل سپاه امام را گرفت ... ظهر فرارسيد؛ امام حسين به حر فرمود آيا همراه ما نماز مى‏گزارى يا تو با ياران خودت و من با ياران خودم نماز بگزاريم؟

حر گفت : شما باشيد و ما جاي ديگر نماز بگذاريم ؟!، همگان با تو نماز مي خوانيم  [ ترجمه اخبار الطوال صفحه 296]

3.حر فرزند دار نميشد ؛ خدا به او پسري داد . كه باوجود قرار داشتن در خفقان دوران معاويه ؛ نام فرزندش را علي گذاشت .كه او هم در كربلا به شهادت رسيد [ موسوعه  الامام الحسين جلد 15 صفحه 962]


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد


چگونه صداي رقيه به يزيد رسيد؟

(به بهانه ماه محرم )

چند روز پيش شخصي شبهه اي را در نظرات وبلاگ گذاشته بود

شبهه:

شما آخوندها ميگوييد: در خرابه شام رقيه ياد پدرش را كرد و همه به گريه افتادند و صداي آنان به يزيد رسيد .

حال سوال اينجاست كه چگونه صدا ، از داخل خرابه به قصر رسيده است؟ آيا اين دروغ نيست ؟

پاسخ

معاويه در حال ساخت قصري به نام كاخ خضري بود ، براي همين خانه هايي را خريد تا قصر را بنا كند

يكي از اين خانه ها متعلق به پير زني بود كه حاضر به فروش خانه ي خود نبود و مي گفت مي خواهم در همين جا زندگي كنم و بعد از مرگم نيز قبرم درون خانه ام باشد.

معاويه دستور داد خانه را خراب كنيد ، اما عمرو عاص مخالفت كرد و گفت :

"عرب هميشه در آرزوي حاكمي عادل بوده و تو مي تواني از اين فرصت استفاده تبليغاتي كني ؛ به اين صورت كه قصر را بسازي و آن خانه را خراب نكني . آنوقت هركه از درب قصر وارد شود اولين سوالي كه برايش پيش مي آيد اين است كه اين خانه ي خرابه در وسط قصر چه مي كند و ما به او پاسخ مي دهيم كه عدالت ما به ما اجازه ي خراب كردن خانه ي پير زن را نمي دهد "

اين جريان اتفاق مي افتد و بعد از مدتي پير زن از دنيا مي رود و معاويه باز هم آن خانه را خراب نمي كند .

در زمان يزيد با وجودي كه اين خانه به خرابه تبديل شده  باز هم اين نيرنگ ادامه پيدا مي كند

زماني كه اسرا را به شام مي آورند ، در آن خرابه قرار مي دهند و آن خرابه داخل حياط  قصر بوده است 

منبع:

كتاب ريحانه كربلا

نوشته عبدالحسن نيشابوري

صفحه101

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

بي حجابان عاشق حسين نخوانند  

(به بهانه محرم حسيني)

عصر عاشورا بود

حجاب از سر زنان و دختران حسيني ربوده شد

هنگامي كه فاطمه صغري (كه احتمالا همان رقيه است) بعد از شهادت پدر و سيلي خوردن از دست شمر و اصابت كعب ني به بازو  و پاره شدن گوش ؛ عمه اش زينب را مي بيند ؛ از هيچكدام از اينها شكايت نمي كند.

شكايت فاطمه صغري به عمه اش اين است كه مي گويد  :

" يا عمتاه هل من خرقة أستر بها رأسي عن أعين النظار "

اي عمه جان آيا پارچه اي هست كه سر خود را از نامحرمان بپوشانم

و عمه ي مظلومه اش جواب مي دهد :

" فقالت يا بنتاه و عمتك مثلك "

اي  عزيز برادرم عمه ات هم مانند توست

منبع :

بحارالانوار

جلد 45

صفحه 61

بقية الباب 37 سائر ما جرى عليه بعد بيعة الناس ليزيد بن معاوية إلى شهادته صلوات الله عليه‏

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

شمر امروز  

(به بهانه آغاز محرم و حمله اسرائيل به غزه )

شهيد مطهري مي فرمايد :

واللهِ و باللهِ ما در برابر اين قضيه [قضيه فلسطين] مسؤوليم. به خدا قسم مسؤوليت داريم. به خدا قسم ما غافل هستيم.

واللَّهِ قضيه‏اى كه دل پيغمبر اكرم را امروز خون كرده است، اين قضيه است. داستانى كه دل حسين بن على را خون كرده، اين قضيه است. اگر مى‏خواهيم به خودمان ارزش بدهيم، اگر مى‏خواهيم به عزادارى حسين بن على ارزش‏ بدهيم، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن على امروز بود و خودش مى‏گفت براى من عزادارى كنيد، مى‏گفت چه شعارى بدهيد؟

... اگر حسين بن على بود مى‏گفت: اگر مى‏خواهى براى من عزادارى كنى، براى من سينه و زنجير بزنى، شعار امروز  تو بايد فلسطين باشد. شمرِ امروز موشه دايان [نخست وزير وقت اسرائيل] است.

شمرِ هزار و سيصد سال پيش مُرد، شمرِ امروز را بشناس.

امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تكان مى‏خورد. مرتّب دروغ در مغز ما كردند كه اين يك مسأله داخلى است، مربوط به عرب و اسرائيل است. باز به قول عبدالرحمن فرامرزى اگر مربوط به اينهاست و مذهبى نيست، چرا يهوديان ديگر دنيا مرتب براى اينها پول مى‏فرستند؟.

ما چه جوابى در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم؟

منبع :

مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى،

 جلد ‏17،(حماسه حسيني)

 صفحه : 291

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

مباهله سند حقانيت اهل بيت عليهم السلام

( به بهانه 24 ذي الحجه سالروز مباهله )

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ

                                           سوره آل‏ عمران: آيه 61

 

ترجمه:

هر گاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو:" بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

 

 

شان نزول:

گفته‏ اند كه اين آيه و آيات قبل از آن در باره هيات نجرانى مركب از عاقب و سيد و گروهى كه با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پيامبر  رسيدند و عرض كردند: آيا هرگز ديده‏اى فرزندى بدون پدر متولد شود، در اين هنگام آيه" إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ ..." نازل شد و هنگامى كه پيامبر ص آنها را به مباهله  دعوت كرد. آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه، به‏ شخصيتهاى نجران، اسقف (روحانى بزرگشان) به آنها گفت:" شما فردا به محمد نگاه كنيد، اگر با فرزندان و خانواده‏اش براى مباهله آمد، از مباهله با او بترسيد، و اگر با يارانش آمد با او مباهله كنيد، زيرا چيزى در بساط ندارد، فردا كه شد پيامبر  آمد در حالى كه دست على بن ابى طالب  را گرفته بود و حسن و حسين در پيش روى او راه مى‏رفتند و فاطمه پشت سرش بود، نصارى نيز بيرون آمدند در حالى كه اسقف آنها پيشاپيششان بود هنگامى كه نگاه كرد، پيامبر با آن چند نفر آمدند، در باره آنها سؤال كرد به او گفتند: اين پسر عمو و داماد او و محبوب‏ترين خلق خدا نزد او است و اين دو پسر، فرزندان دختر او از على هستند و آن بانوى جوان دخترش فاطمه  است كه عزيزترين مردم نزد او، و نزديك‏ترين افراد به قلب او است ...

سيد به اسقف گفت:" براى مباهله قدم پيش گذار".

گفت: نه، من مردى را مى‏بينم كه نسبت به مباهله با كمال جرأت اقدام مى‏كند و من مى‏ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا يك سال بر ما نمى‏گذرد در حالى كه در تمام دنيا يك نصرانى كه آب بنوشد وجود نداشته باشد.

اسقف به پيامبر اسلام ص عرض كرد:" اى ابو القاسم! ما با تو مباهله نمى‏كنيم بلكه مصالحه مى‏كنيم، با ما مصالحه كن، پيامبر ص با آنها مصالحه كرد كه دو هزار حله (يك قواره پارچه خوب لباس) كه حد اقل قيمت هر حله‏اى چهل درهم باشد، و عاريت دادن سى دست زره، و سى شاخه نيزه، و سى رأس اسب، در صورتى كه در سرزمين يمن، توطئه‏اى براى مسلمانان رخ دهد، و پيامبر  ضامن اين عاريتها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامه‏اى در اين زمينه نوشته شد.

و در روايتى آمده است اسقف مسيحيان به آنها گفت:" من صورتهايى را مى‏بينم كه اگر از خداوند تقاضا كنند كوه‏ها را از جا بركند چنين خواهد كرد هرگز با آنها مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد، و يك نصرانى تا روز قيامت بر صفحه زمين نخواهد ماند

منبع:

 تفسير نمونه

جلد ‏2

 صفحه  580

 

" قاضى نور اللَّه شوشترى" در جلد سوم از كتاب نفيس" احقاق الحق" طبع جديد صفحه 46 چنين مى‏گويد:

" مفسران در اين مسئله اتفاق نظر دارند كه" ابناءنا" در آيه فوق اشاره به حسن و حسين  و" نساءنا" اشاره به فاطمه  و" انفسنا" اشاره به على  است.

سپس (در پاورقى كتاب مزبور) در حدود شصت نفر از" بزرگان اهل سنت" ذكر شده‏اند كه تصريح نموده‏اند آيه مباهله درباره اهل بيت  نازل شده است و نام آنها و مشخصات كتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحا آورده است

عباسقلي خان و ستارالعيوب (نخوني شايد پشيمون بشي)

لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ

خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود، بديها (ى ديگران) را اظهار كند

سوره نساء آيه 148

داستان:

عباسقلي خان در مشهد بازار معروفي دارد. مسجد- مدرسه- آب انبار- پل و دارلايتام و اقدامات خيريه ديگري هم از اين دست داشته است. واقف بر خير، و واقف در خير.  

به او خبر داده بودند در حوزه علميه اي كه با پول او ساخته شده، طلبه اي شراب مي خورد !!!

ناگهان همهمه اي در مدرسه پيچيد. طلاب صدا مي زدند حاج عباسقلي است. در اين وقت روز چه کار دارد؟ از بازار به مدرسه آمده است.

عباسقلي خان يكسره به حجره ي من آمد  و بقيه دنبالش.

داخل حجره همه نشستند. ناگهان عباسقلي خان به تنهايي از جايش بلند شد و کتابخانه کوچک من را نشانه رفت. رو به من كرد و گفت :لطفا بفرماييد نام اين کتاب قطور چيست؟  گفتم: شاهنامه فردوسي.  

- دلم در سينه بدجوري مي زد. سنگي سنگين گويي به تار مويي آويخته شده است. بدنم مي لرزيد.

اگر پشت آن کتاب را نگاه کند، چه خاکي بايد بر سرم بريزم؟ عباسقلي خان دستش را آرام به سوي کتاب هاي ديگر دراز کرد...  

- ببخشيد، نام اين کتاب چيست؟  

- بحارالانوار. عجب...! اين يکي چطور؟ گلستان سعدي.   چه خوب...! اين يکي چيست؟ حليه المتقين و اين يکي؟! ...  

لحظاتي بعد، آن چه نبايد بشود، به وقوع پيوست. عباسقلي خان، آن چه را که نبايد ببيند، با چشمان خودش ديد. کتاب حجيمي را نشان داد و با دستش آن را لمس کرد. سپس با چشماني از حدقه درآمده به پشت کتاب اشاره کرد و با لحني خاص گفت:  

- اين چه نوع کتابي است، اسمش چيست؟ معلوم بود. عباسقلي خان پي برده بود و آن شيشه لعنتي پنهان شده در پشت همان کتاب را هدف قرار داده بود.

براي چند لحظه تمام خانه به دور سرم چرخيد، چشم هايم سياهي رفت، زانوهايم سست شد، آبرو و حيثيتم در معرض گردباد قرار گرفته بود. چرا اين کار را کردم؟! چرا توي مدرسه؟! خدايا! کمکم کن، نفهميدم، اشتباه کردم... خوشبختانه همراهان عباسقلي خان هنوز روي زمين نشسته بودند و نمي ديدند، اما با خود او که آن را در اينجا ديده بود چه بايد کرد؟

- بالاخره نگفتي اسم اين کتاب چيست؟

- چرا آقا ; الان مي گم. داشتم آب مي شدم. خدايا! دستم به دامنت. در همين حال ناگهان فکري به مغزم خطور کرد و ناخودآگاه برزبان راندم: يا ستار العيوب، و گفتم:نام اين کتاب، «ستارالعيوب» است آقا! فاصله سوال آمرانه عباسقلي خان و جواب التماس آميز من چند لحظه بيشتر نبود.

شايد اصلا انتظار اين پاسخ را نداشت. دلم بدجوري شکسته بود و خداي شکسته دلان و متنبه شدگان اين پاسخ را بر زبانم نهاده بود. حالا ديگر نوبت عباسقلي خان بود. احساس کردم در يک لحظه لرزيد و خشک شد. طوري که انگار برق گرفته باشدش.

شايد انتظار اين پاسخ را نداشت. چشم هايش را بر هم نهاد. چند قطره اشک از لابلاي پلک هايش چکيد.

ايستاد و سکوت کرد. ساکت و صامت و يکباره کتاب ستار العيوب (!) را سرجايش گذاشت و از حجره بيرون رفت. همراهانش نيز در پي او بيرون رفتند، حتي آنها هم از اين موضوع سر درنياوردند، و هيچ گاه به روي خودش هم نياورد که چه ديده است.   ..

***

... اما محصل آن مدرسه، هماندم عادت را به عبادت مبدل کرد. سر بر خاک نهاد و اشک ريخت. سالياني چند از آن داستان شگفت گذشت، محصل آن روز ، بعدها معلم و مدرس شد و روزي در زمره  بزرگان علم، قصه زندگي اش را براي شاگردانش تعريف کرد. «زندگي من معجزه ستارالعيوب است» ستار العيوب يکي از نام هاي احياگر و معجزه آفرين خدا است و من آزاد شده و تربيت يافته همان يک لحظه رازپوشي و جوانمردي عباسقلي خانم که باعث تغيير و تحول سازنده ام شد

منبع :«اخلاق پیامبر و اخلاق ما» ؛ نوشته استاد جلال رفیع  انتشارات اطلاعات صفحه 332


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا  را كليك نماييد


داغ اجلاس غير متعهدها بر دل صدام

(به بهانه اجلاس عدم تعهد و به یاد دلاور دوران جنگ)

اجلاس عدم تعهد ، هر چند به دلیل میزبانی کشورمان ، برای ایرانی ها اهمیت دارد اما پیش از این نیز ، یک بار  در کانون توجه مردم ایران قرار گرفته بود ، زمانی که قرار بود بغداد میزبان سران عدم تعهد باشد ، آن هم در بحبوحه جنگ ایران و عراق!

برای حکومت صدام حسین که در سوم خرداد 1361 ، خرمشهر را از دست داده و ضربه ای حیثیتی در جنگ و جهان خورده بود ، بسیار مهم بود که با میزبانی بزرگ ترین نهاد بین المللی بعد از سازمان ملل ، به ترمیم وجهه خود بپردازد.

از این رو ، بغداد خود را مهیای برگزاری اجلاس می کرد و این در حالی بود که ایران ، می کوشید با تبلیغ ناامن بودن پایتخت عراق به دلیل وضعیت جنگی ، مقامات کشورها را از سفر به عراق بازدارد و اجلاس بغداد را منتفی کند.

با این حال ، ماشین تبلیغاتی و سیاسی صدام که از پشتوانه قدرت های بزرگ هم برخوردار بود ، گوی سبقت را ربود و قرار شد اجلاس در بغداد تشکیل شود. عراقی ها ، ادعا می کردند که بغداد به حدی امن است که حتی یک پرنده هم بدون اجازه آنها نمی تواند در آسمانش پرواز کند. آنها حتی از مسوولان کشورهای عدم تعهد خواستند تا کارشناسان امنیتی خود را به بغداد بفرستند و از نزدیک شاهد امنیت مثال زدنی آن باشند!

زمان اجلاس نزدیک می شد و تلاش های ایران ثمر بخش نبود. همه در تهران به دنبال راهی برای ضربه زدن به دشمن بودند ؛ تا این که پیشنهادی محرمانه از وزارت خارجه به ریاست جمهوری رسید و خیلی زود مقدمات اجرایی کردنش در دستور کار مقامات عالی نظام قرار گرفت.

در نامه با تأکید بر اهمیت اجلاس ، تلاش های عراق در این باره و تصریح به این که اهمیت این موضوع از “خرمشهر” کمتر نیست ، آمده بود: “سرنوشت محل برگزاری کنفرانس را یک حرکت نظامی می تواند روشن کند.”

به زودی طرح حمله آماده شد: بمباران بغداد.

این در حالی بود که بغداد در حصاری از موشک های ضدهوایی قرار داشت و ارتش صدام ، حق داشت به امنیت پایتخت ببالد. اما 6 خلبان ،  ریسک سیاسی ترین حمله هوایی تاریخ کشورشان را پذیرفتند، بدین ترتیب سه هواپیمای اف – 4 به پرواز درآمدند ، دو هواپیما از مرز گذشتند و به سمت بغداد رفتند و سومی بر فراز مرز ماند تا در صورت نیاز به کمک اقدام کند. بدین ترتیب در روز سی ام تیر 1361 ناگهان غرش هواپیماهای ایرانی در آسمان بغداد ، چشم ها را متوجه آسمان کرد.

هواپیمای ایرانی بمباران را آغاز کردند و از جمله پالایشگاه الدوره را هدف قرار دادند ؛ همزمان ، هزاران گلوله ضدهوایی و ده ها موشک به سمت هواپیمای آنها شلیک شد و یکی از این موشک ها ، به دم هواپیمای عباس دوران و منصور کاظمیان اصابت کرد.

دوران از کاظمیان خواست که با چتر نجات بیرون بپرد و با فشردن دکمه خروج اضطراری کابین کمک خلبان ، او را با چتر نجات ، از هواپیما بیرون انداخت. عباس دوران بعد از آن که خیالش از بابت همرزمش راحت شد ، هواپیمای نیمه سوخته اش را که نه بمبی داشت و نه موشکی ، به سمت هتلی که قرار بود میزبان اجلاس عدم تعهد باشد هدایت کرد و لحظاتی بعد ، آنچه بر جای ماند ، هتل ویران اجلاس بغداد بود و هواپیمایی تکه تکه و البته پیکر سوخته شده عباس دوران.

خبر این حمله هوایی و انهدام هتلی که قرار بود محل اقامت سران باشد ، به سرعت در جهان پیچید و نتیجه هم کاملاً مشخص بود: میزبانی از عراق پس گرفته شد ؛ حیثیت سیاسی حکومت بغداد نیز بمباران شده بود!

بیست سال بعد ، در تابستان گرم 1381 ، از شهید عباس دوران ، تکه ای از استخوان سوخته پایش به وطن بازگشت و در شهر شیراز ، به خاک سپرده شد.

روحش شاد

جهت نياز به مطالعه بيشتر درباره شهيد عباس دوران اينجا را كليك نماييد

 جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا  را كليك نماييد



نظر وهابيت درباره انقلاب اسلامي - 2

( به بهانه 8 شوال سالروز تخريب بقيع به دست وهابيت خبيث)

دكتر ناصر الدين قفاري ـ از اساتيد دانشگاه‌هاي رياض ـ در كتاب أصول مذهب الشيعة الإماميّه ـ كه رساله دكتراي نمونه تاريخ عربستان سعودي شمرده شده و الأن هم در مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه بين المللي مدينه در 3 سال، تدريس مي‌شود در جلد 3، صفحه 1392 به صراحت مي نويسد:

 

أدخل الخميني إسمه في أذان الصلوات و قدّم إسمه حتّي علي إسم النبيّ الكريم، فأذان الصلوات في ايران بعد إستلام الخميني للحكم و في كلّ جوامعها كما يلي: اللّه أكبر، اللّه اكبر، خميني رهبر، أي الخميني هو القائد، ثمّ أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه.

 

خميني، نام خود را در اذان نمازها داخل كرده و حتّي نام خود را بر نام پيامبر نيز مقدّم نموده است. در ايران، اذان در نمازها بعد از اعلام  خميني به عنوان حاكم ايران و حاكم همه جوامع [مسلمانان] چنين است: اللّه‏ اكبر، اللّه‏ اكبر، خميني رهبر، سپس اشهد ان محمدا رسول الله

جهت اطلاع از برخي از فتاواي مضحك وهابيت اينجا را كليك نماييد

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا  را كليك نماييد


نظر وهابيت درباره انقلاب اسلامي - 1

( به بهانه 8 شوال سالروز تخريب بقيع به دست وهابيت خبيث)

دكتر عبدالله محمد غريب كه از وهابي‌هاي مصر است،‌ در كتاب خود به نام جاء دور المجوس، مي آورد:

إن ثورة الخمينية، ثورة مجوسية ‌و ليست اسلامية، شطروية‌ و ليست بمحمدية، أعجمية و ليست بعربية، ... ، نحن والله نعلم أن حكام طهران أشد خطرا على الإسلام من اليهود، ولا ننتظر خيرا منهم، وندرك جيدا أنهم سيتعاونون مع اليهود في حرب المسلمين

نهضت خميني در ايران، يك انقلاب مجوسي است نه اسلامي، به طرف شاهنهشاهي و كسروي دعوت مي‌كنند نه به طرف رسول الله ، اينها دنبال نژادپرستي هستند نه دنبال اسلام، ... ، خطر حكام تهران از خطر حكام يهود بر اسلام بيشتر است و از آنان اميد هيچ خيري نميرود؛ چرا كه آنان به زودي با يهود همدست شده و به جنگ مسلمانان خواهند آمد

 منبع:

كتاب"وجاء دور المجوس"

بخش اول صفحه 357

وبخش دوم صفحه 374

جهت اطلاع از برخي از فتاواي مضحك وهابيت اينجا را كليك نماييد

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا  را كليك نماييد

وقف ؛‌حيات جاودان

الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً

مال و فرزند، زينت زندگى دنياست و باقيات صالحات ثوابش نزد پروردگارت بهتر و اميدبخش‏تر است!

سوره كهف آيه 46

يكي از مواردي كه انسان را جاودان مي كند و بعد از مرگ پرونده ي انسان را باز مي گذارد تا برايش پاداش نوشته شود؛  وقف است

برخي از مصاديق وقف:

ساخت مسجد

ساخت حوزه هاي علميه

وقف صندوق قرض الحسنه ي بدون كارمزد و ربا و ... براي مصارف خاص (ديه – ازدواج – ورشكسته گان – مهريه – جهيزيه و...)

ساخت بيمارستان و مصاديق آن ( خريد آمبولانس -  ساخت آزمايشگاه و ...)

خريد خانه براي جوانان

وقف مكاني براي زائران

چاپ كتاب

برخي از موقوفات جالب :

 در نائين وقفي داريم براي روضه خوان ها كه قصد منبر دارند، ولي كسي آنان را دعوت نمي‏كند.

 در لبنان‏ وقفي است كه درآمد آن صرف افرادي مي شود كه بر بالين بيماران در بيمارستان روند و به يكديگر بگويند فلاني امروز بهتر شده وضع او رو به بهبودي مي‏رود، به طوري كه مريض با اين تلقين دلگرم شود كه خوب شدني است.

 باغ بادام و پسته در اصطهباناتِ فارس ، براي كودكاني كه به مسجد مي روند.

 در كرمانشاه موقوفه براي لباس عروس و داماد قرار داده اند.

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا  را كليك نماييد

 

توهين به امام هادي ؟ چرا !!!

(به بهانه هَجمه چند ساله به امام هادي عليه السلام )

چند سالي است كه صفحه اي در فيس بوك با عنوان "ياد آوري امام نقي به شيعيان"زاييده شده ؛ كه سراسر توهين به امام مظلوم و بزرگ ما شيعيان است .

علاوه بر ناسزا گويي , روايات بسياري به دروغ به آن امام عزيز نسبت داده شده است

اخيرا نيز ملعوني به نام "شاهين نجفي " (كه با تايپ نام نجسش بايد كيبوردم را آب بكشم) در آهنگي ،الفاظي ركيك را خطاب به امام دهم ما شيعيان به كار برده است.

حال سوال اينجاست كه چرا از همه جا امام هادي ؟

اما پاسخ :

1.در بين فرقه هاي ملحق به شيعه آخرين فرقه ، فرقه ي واقفيه است كه در امامت امام كاظم توقف كرده اند . پس بنا بر اين هر كه امام رضا عليه السلام را قبول دارد ، 12 اماميست.

لذا اگر بنا بر توهين باشد، 5 امام باقي مي مانند از امام رضا تا حضرت مهدي (روحي و ارواح العالمين فداهم)

اما توهين به امام رضا و حضرت مهدي براي توهين كنندگان گران تمام مي شود ، زيرا نه تنها برادران اهل سنت ، بلكه برخي از مسيحيان و يهوديان نيز به اين دو امام علاقه دارند؛ و اما توهين به فرزند و پدرِ مستقيمِ اين دو امام نيز تبعات دارد، زيرا كسي كه شخصي را دوست بدارد فرزند و پدر او را نيز دوست دارد. پس امام جواد فرزند امام رضا و امام عسكري پدر حضرت مهدي هم از دور خارج مي شوند و مي ماند امام مظلوم و مقتدرمان ؛ نورعالم امكان ؛حضرت هادي (عليه السلام).    

2. مقبره امام هادي در منطقه اي در عراق است كه بيشترين سني را دارد .لذا وقتي مي خواهند بمبي در جايي بگذارند كه گنبد و گلدسته ها راتخريب كند ؛ سامرا را انتخاب مي كنند تا بين شيعه و سني اختلاف شروع شود.

3.  مهر ماه 1384 عبد الكريم سروش ،نامه اي به حجت الاسلام والمسلمين بهمن پور( از اساتید حوزه علمیه قم)  نوشت كه در آن با تشکیک در ولایت معصومین(عليهم السلام)، گفت: "زیارت جامعه کبیره مرام نامه شیعیان افراطی و غالی است."

بسيار روشن است ؛زيارتي كه مخصوص افراطيون باشد ، نويسنده ي آن نيز از افراطيون چند آتيشه است.

و از آنجا كه زيارت عاليه المضامين جامعه كبيره ، از امام هادي عليه السلام است ، توهين به امام هادي به عنوان يك رهبرِ افراطيِ شيعه ي افراطي، بسيار مناسب به نظر مي رسد .

 

لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً


 جهت دريافت اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد

چشمه اي مهمتر از زمزم

 

سوال :اهميت آب زمزم در چيست؟

1.معجزه بوده است

2.توسط يك پيامبر صورت گرفته است

3. آن پيامبر فرزند پيامبر بوده است

حال سوال اينجاست كه اگر چشمه اي پيدا شود كه آن هم توسط معجزه باشد و علاوه بر آن توسط امام، فرزند امام، فرزند امام ،فرزند امام ... جوشيده باشد ، آنهم نه بي اختيار مانند حضرت اسماعيل ، كاملا از روي اراده ؛ آيا مهمتر از زمزم نيست ؟  (توجه داشته باشيم كه مطابق آيه  124 سوره بقره مقام امامت از رسالت بالاتر است)

آيا چنين چشمه اي وجود دارد؟

پاسخ :

بلي ؛  در حدود 50 كيلومتري مشهد  در جاده ي مشهد نيشابور ؛ روستايي است به نام ده سرخ و امام  زاده  اي دارد و چشمه و مصلايي (جايي كه امام رضا وضو گرفته اند و نماز خوانده اند )به متن روايت كه در بسياري از كتب شيعه از جمله مفايح الجنان به آن اشاره شده توجه فرماييد :   

و ابو الصلت روايت كرده كه: چون امام رضا عليه السلام به ده سرخ رسيد در وقتى كه به نزد مأمون مى‏رفت گفتند : يا ابن رسول الله ظهر شده است نماز نمى‏كنيد.

 پس فرود آمد و آب طلبيد .

گفتند:آب همراه نداريم

پس به دست مبارك خود زمين را كاويد آنقدر آب جوشيد كه آن حضرت و هر كه با آن حضرت بود وضو ساختند و اثرش تا امروز باقى است‏

جهت نياز به مطالعه بيشتر به سايت زمزم رضوي رجوع فرماييد

 

منابع :

1.مفاتيح الجنان  بخش زيارات معصومين ؛ سوم ، وداع امام رضا عليه السلام با قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله

2. وسائل الشيعة ج‏3   صفحه515    باب 69 استحباب نحت القدور و غيرها من الأواني من أحجار جبل سناباد في خراسان و الطبخ فيها

3. منتهى الآمال، شيخ عباس قمى ،ج‏3،ص:1673

4. بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏49 صفحه 125 باب 12 خروجه ع من نيسابور إلى طوس و منها إلى مرو

5. الثاقب في المناقب صفحه 145  - فصل4: في بيان آيات إسماعيل مما ذكره الله تعالى في القرآن و فيه

6. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام(لابن شهرآشوب) ج‏4 صفحه 343 فصل في خرق العادات

7.مجموعة نفيسة في تاريخ الأئمة عليهم السلام 200 فصل: في أصل تسميته و مناقبه و علاقته بالمأمون

8. هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام ج-1 صفحه392      9 - بركة دعاء الرضا ع

9. مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ج‏7  صفحه 133 الخامس و مائة: الماء الذي نبع و الأثر الباقي

10. بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏63 صفحه 404 باب 15 أنواع الأواني و غسل الإناء

11. رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ج‏2  صفحه 363 قدور خراسان و البركة فيها

12. إثبات الهداة، الحر العاملي    ج‏4  صفحه  319

13. رياض الأبرار، الجزائري    ج‏2    صفحه363

14. مستدرك عوالم العلوم(من فاطمة الزهراء ع إلى الإمام الجواد ع)، البحراني    ج‏22  صفحه 241    

15. ...

 

جهت دريافت اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد


چرا امام علي نام فرزندانشان را ابوبكر و عمر و عثمان گذاشتند؟

اهل سنت برای اینکه رابطه خوبی بین اهل بیت پیامبر به ویژه حضرت علی (عليه السلام) با خلفا راشدین درست کنند دلایل مختلفی می آورند از جمله نام گذاری فرزندان حضرت علی به نام خلفا راشدین می باشد که این را بهانه ای کردند برای اینکه حضرت علی با خلفا، رابطه خوبی داشته است. حال به بررسی این موضوع می پردازیم که ببینیم که اینگونه بوده است؟

 

نام گذاري به نام عمر

يکي از فرزندان امام علي عليه السلام که اسمش عمر بوده است ، بسياري از تاريخ نويسان نوشته اند که خود عمر اين نام را بر روي فرزند امام علي عليه السلام گذاشته است :

وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه . أنساب الاشراف، البلاذري ، ج 2، ص 413، تحقيق سهيل زكّار، سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 4، ص 134، تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلاني ، ج 7، ص 427 و تهذيب الكمال،المزي ، ج 21، ص 467.

در واقع عمر با قدرت حکومتی که داشته است به اجبار این کار را انجام داده و خود او به نحوی خواسته است که رابطه حضرت علی با خود را حفظ کند.

ثانياً : عمر بن الخطاب ، اسم افراد ديگري را نيز در تاريخ تغيير داده است ؛ از جمله :

إبراهيم بن الحارث بـن عبد الرحمن. أسد الغابة، ج 3، ص 284، الإصابة، ج 5، ص 23..

طحيل بن رباح بـن خالد بن رباح. هامش المصنف، ج 1، ص 61

الأجدع أبى مسروق بـن  عبد الرحمن . الطبقات الكبرى، ج 6، ص 76.

ابن حجر در كتاب الاصابة نام  21 نفر از صحابه را نام مى برد كه اسمشان عمر بوده. الاصابة، ج 4، ص 483.

آيا همگي آن ها به خاطر علاقه به خليفه دوم ، اسمشان را عمر گذاشته اند ؟ شايد بسياري از اين افراد از خود عمر بن الخطاب ، بزرگتر هم بوده اند .

 

نام گذاري به نام ابوبکر

أوّلا: ابوبكر كنيه فرزند علي (عليه السلام) است و انتخاب كنيه بر روى افراد در انحصار پدر فرزند نمى باشد و چه بسا افراد ديگر و يا به مناسبتها و وقايع گوناگون كنيه مناسب روى افراد گذاشته مى شود

 ثانياً: بنا بر قولى كه نام وى عبد اللّه باشد، در كربلا 25 سال داشت كه ابو الفرج اصفهانى مى نويسد: قتل عبد اللّه بن علي بن أبي طالب وهو ابن خمس وعشرين سنة .

بنا براين سال ولادت اين فرزند در اوائل خلافت حضرت على (عليه السلام)بوده كه حضرت در آن دوره بدترين و تندترين انتقاد را از خلفاى گذشته دارد  که خطبه 3 نهج البلاغه(شقشقیه) بارزترین آن است و اقایانی که مدعی هستند که حضرت علی با خلفا رابطه خوبی داشته است بد نیست که این خطبه را بخوانند که ببینند حضرت علی با چه شدت تندی روش خلفا گذشته را به باد انتقاد می گیرد .

 

نام گذاري به نام عثمان

امام علي عليه السلام صراحت دارد که :

به خاطر علاقه ام به عثمان بن مظعون اين نام را انتخاب كردم .

إنّما سمّيته بإسم أخي عثمان بن مظعون .  مقاتل الطالبيين، ص 55، تقريب المعارف ص 294 .

 

منبع :

سايت مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عجل الله فرجه

 

بد اخلاقي با خانواده


جریان سعد بن معاذ را می دانیم که هنگام دفنش مادرش گفت پسرم خوشا به حالت بهشت گوارایت  و پیامبر فرمود : زیاد خوشحال نباش و برای خدا تکلیف مشخص نکن که سعد هم اکنون در فشار است . اصحاب سبب را پرسیدند فرمود : سعد با خانواده اش بد اخلاق بود (بحار الانوار جلد 21 صفحه 257 )

حال آیا می دانیم سعد بن معاذ چه شخصیتی بود ؟

ü        او از کبار صحابه رسول الله بود

 ü        زعیم قبیله اوس بود

ü        در جنگهایی مهمی نظیر بدر و احد و خندق حضور داشت

 ü       در غزوه بوّاط در سال دوم هجرت از طرف پیامبر حکومت مدینه به او سپرده شد

 ü      مستجاب الدعوه بود ؛ در جنگ جندق بعد از آنكه مجروح شد دعا كرد: خداوند اگر چيزى از جنگ ما با قريش باقى بماند مرا زنده نگهدار براى جنگ ديگرى كه من دوست دارم با قومى كه پيغمبر ترا از او رنج داده و او را تكذيب نموده‏اند نبرد كنم خداوندا  اگر جنگ پايان يافته باشد مرا (در اين واقعه) شهيد فرما و  نیز  مرا مكش مگر بعد از اينكه چشم مرا به تباهى بنى قريظه (يهود) روشن کنی . (ترجمه کتاب الكامل،جلد7 ،صفحه :206)

چون سعد آن گفته (دعا) را به زبان آورد خون بند آمد و بعد از پایان جنگ و بعد از پایان غائله ی یهود خون ریزی شروع شد

 ü        قضاوت برخورد با یهودیان پیمان شکن  بنی قریظه توسط پیامبر به او  واگذار  شد

 ü        بعد از قضاوتش پیامبر فرمود :  خداوند این حکم تو را تایید و امضا نمود

 ü        مدتها بعد از شهادت سعد بن معاذ  رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: خدا رحمت كند تو را اى سعد، بدرستى كه استخوانى بودى در گلوهاى كافران، و اگر مى‏ماندى منع خواستى كرد گوساله را كه اراده نصب او خواهند نمود در بيضه اسلام- كه مدينه است- مانند گوساله موسى.

صحابه گفتند: يا رسول اللّه! آيا اراده خواهند نمود در مدينه تو گوساله برپا كنند؟

حضرت فرمود: بلى و اللّه اراده خواهند كرد، و اگر سعد زنده مى‏بود نمى‏گذاشت كه ايشان بكنند و ليكن خواهند كرد و حق تعالى نخواهد گذاشت كه تدبير ايشان مستمر شود و بزودى خدا تدبير ايشان را باطل خواهد كرد.

صحابه گفتند: يا رسول اللّه! ما را خبر ده كه تدبير ايشان چگونه خواهد بود.

حضرت فرمود: بگذاريد تا تدبير حق تعالى در اين باب ظاهر گردد (التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري، صفحه: 481 ) به نقل از (حياة القلوب، المجلسي ،جلد 4،صفحه:1271)

 ü        از کلام بالا مشخص می شود که اگر سعد زنده بود نمی گذاشت حق امام علی علیه السلام را غصب کنند

 ü        در هنگام جان دادن رسول خداى به بالين او آمد و سر سعد را به زانو خود گذاشت و فرمود: الهى! سعد در راه تو سختيها ديده و رسول تو را تصديق كرده و حقوق اسلام كه بر ذمّت او بوده ادا نموده، روح او را چون ارواح دوستان خود قبض فرماى. سعد اين بانگ بشنيد و چشم باز كرد و گفت:

السّلام عليك يا رسول اللّه. گواهى مى‏دهم كه تو رسول خدائى و حق رسالت بگذاشتى و سر خود را برگرفت و بر زمين نهاد و عذر بخواست و بعد از دنیا رفت

 ü        بعد از شهادت سعد ،جبرئيل فرود آمد و خدمت پیامبر عرض كرد: كيست از اصحاب تو كه درگذشت و درهاى آسمان به روى او گشاده گشت؟

 ü        پیامبر شخصا او را غسل داد و بر او نماز خواند

 ü        پیامبر در تشییع جنازه او حاضر شد و  عبا از دوش و کفش از پا در آورد

 ü        در تشییع او اصحاب گفتند: يا رسول اللّه، سعد مرد بزرگ جثه‏ اى بود و در دست ما سخت سبك است .پیامبر فرمود: من مى‏نگريستم ملائكه را كه جسد سعد را حمل مى‏كردند. (کتاب ناسخ التواريخ(زندگانى پيامبر)، ،جلد 2،صفحه :1064)

 ü        پيغمبر فرمود: عرش در مرگ سعد جنبش كرد و درهاى آسمان گشوده شد و هفتاد هزار فرشته تشييع جنازه او كرد (کتاب ناسخ التواريخ(زندگانى پيامبر)، ،جلد 2،صفحه :1064)

 ü         رسول خداى در خانه او به سر انگشتان پاى راه مى‏رفت و مى‏فرمود كه: از كثرت فرشتگان، جاى قدم گذاشتن نيست و چون پاى مى‏گذارم فرشته بال خود را از جاى بر می دارد تا پاى ديگر بگذارم.  (کتاب ناسخ التواريخ(زندگانى پيامبر)، ،جلد 2،صفحه :1065)

 

شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها

(به بهانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها)

سوال 1:

بين تمام احتمالات براي شهادت حضرت زهرا ؛ 2 روز معروفتر است و آن 75 روز و 95 روز است .

چرا در متون روايي نمي توانيم از اين دو روز يكي را انتخاب كنيم؟

پاسخ:

75 به عربي خامس و سبعون نوشته مي شود و 95 خامس و تسعون .

با توجه به آنكه در زمانهاي قديم معمولا براي نوشته ها نقطه نمي گذاشتند ؛ حال اگر نقطه هاي سبعون و تسعون را برداريم عين هم نوشته مي شوند

بنابر اين يكي از دلايلي كه نمي توان بين 75 و 95 در كتب قديم  تفاوتي قايل شد همين است .

جدا از اين ، شهادت براي ما مشخص نيست تا مانند شب قدر (كه بايد چند شب را قدر بدانيم ، به اميد آنكه يكي شب قدر است) چند شب به ياد آن شهيده مظلومه باشيم

 

 

سوال 2:

چرا معمولا براي حضرت زهرا 2 روز بعد از شهادت هم مراسم مي گيرند ؟ آيا به خاطر اين است كه مي خواهند تا سوم شهادت مراسم داشته باشند؟

پاسخ :

شايد يكي از دلايل همين باشد ، اما دليل اصلي اين است كه در روايات ، براي شهادت حضرت زهرا روزي مشخص نشده و تمام روايات ، شهادت را از روز رحلت پيامبر با الفاظي مانند 75 روز و يا 95 روز و... مشخص كرده اند؛

از آنجا كه براي ما مشخص نيست كه درآن سال ماه ها 29 روزه بوده ويا 30 روز ، هر دو را حساب مي كنيم.

 پس با اين تعبير سه روز احتمال شهادت است ؛ 3 ، 4 و 5 جمادي الثاني.


فرزند ناباب يكي ديگر  از عوامل ريزش خواص


قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ سَمِعْتُ شَيْخَنَا مُحَمَّدَ بْنَ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَرْوِي أَنَّ الصَّادِقَ عليه السلام قَالَ

مَا زَالَ الزُّبَيْرُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ حَتَّى أَدْرَكَ فَرْخُهُ فَنَهَاهُ عَنْ رَأْيِه‏

مصنف اين كتاب  (شيخ صدوق )مى‏گويد: از استادم محمد بن حسن شنيدم كه از امام صادق (عليه السلام) روايت مى‏كرد كه:

 زبير از خاندان ما بود تا اينكه جوجه‏اش بزرگ شد و او را از رأى خود برگردانيد. (منظور از جوجه ي زبير، پسرش عبد الله است.)

منبع:

خصال-ترجمه جعفرى

جلد 1

صفحه 235   

مقام زبير در پيشگاه ائمه آنقدر بالاست كه او را از اهل بيت مي دانند

جالب اينجاست كه ائمه ي بزرگوار فقط 2 نفر را از اهل بيت دانسته اند

1 . جناب سلمان فارسي

2. جناب زبير

جناب زبير با آنهمه سابقه (كه در نوشته ي قبل ذكر شد) مطابق اين روايت به خاطر فرزندش عبدالله خط خود را از امام علي عليه السلام جدا كرد  و در صف دشمنان حضرت در آمد

حتي هنگامي كه زبير قصد كناره گيري از جنگ را داشت ، مورد سرزنش فرزندش عبدالله واقع شد



 

دنيا طلبي يكي از عوامل ريزش خواص

( به بهانه 10 جمادی الاول سالروز آغاز جنگ جمل)

 

این جنگ که در سال 36 هجری به و قوع پیوست اولین جنگ بین دو گروه مسلمانان بود که آغاز گران این جنگ همه از سابقه داران در اسلام و از خواص بودند که مهمترین آنان زبیر بن عوام بود

حال باید دانست زبیر آیا خدماتی را به اسلام کرده یا نه

به مختصری از این خدمات اشاره می شود

 

ü       پسر عمه پیامبر

ü        برادر زاده خدیجه

ü        بین 12 تا 16 سالگی مسلمان شد

ü       پنجمین نفری که مسلمان شد

ü        عمویش با دود شکنجه اش می داد

ü       دو بارهجرت کرد 1. حبشه 2. مدینه

ü       حضوردر اغلب جنگها و تمام غزوات

ü       ملقب به فارس الاسلام

ü                     هفت  هزار  نفر از اصحاب پیامبر اورا وصی خود کردند

ü       جزء 4 نفری که به مدافعان اسلام معروف بودند.علی,سلمان,ابودجانه

ü       جزء 4 نفری که بعد از رحلت پیامبربا علی بیعت کردند

ü       متحسن در خانه امام علی در هنگام تعیین خلیفه اول

ü       شمشیرکشیدن بر روی سران سقیفه

ü       تنها نفری که در شورای 6 نفره به علی رای داد

ü       اولین نفری که بعد از عثمان با علی بیعت کرد

ü       يكي از 2 شاهد بر وصيت حضرت زهرا

ü       شرکت در دفن حضرت زهرا

ü       پیامبر: لکل نبی حواری و حواریی الزبیر

 

اما او در زمان خلیفه دوم و سوم به ثروتهای عجیب دست یافت

خانه ای در بصره ,کوفه , مصر, اسکندریه

جمع دارایی های او  52 میلیون درهم  (در صورتی که امام علی سقف مال حلال  را از 4هزار درهم فراتر نمی دانستند)

  او  1000 کنیز  و  1000  اسب داشت

 

ریزش او جزء مهمترین ریزشهای اسلام است

 

استفاده از فرصت ها

( به بهانه 5 صفر سالروز شهادت حضرت رقيه سلام الله عليها)

حضرت رقيه با وجود سن كم انقلاب درست كرد و با همان لحظات كوتاه عمر به اندازه صد ها و هزاران انسان خدمت كرد

ما نيز بايد به اندازه خود از لحظه لحظه ي عمر استفاده كنيم

حضرت علي عليه السلام می‌فرمايند: ضایع کردن فرصت باعث اندوه و غم خواهد شد

به عنوان مثال :

عالمى را براى نماز ميت دعوت كرده بودند.

پرسيد: ميت زن است يا مرد؟ گفتند: مرد. دستور داد بندهاى كفن را باز كردند، آنگاه رو كرد به بستگان و آشنايان و گفت: خوب نگاه كنيد! چشم‏هاى او نمى‏بيند، شما كه چشمتان مى‏بيند خيانت نكنيد. ببينيد زبانش بسته است، شما كه مى‏توانيد حرف بزنيد ناحق نگوئيد. گوشهاى او نمى‏شنود، شما كه مى‏توانيد بشنويد صداي حرام گوش نكنيد آرى آن چند لحظه موعظه، از ساعت‏ها پند روى منبر اثرش بيشتر بود.


  طلبه‏ ها سال چهارم يك كتابى مى‏خوانند به نام " لمعه" نويسنده اين كتاب كه معروف به "شهيد" است ؛ در زندان اين كتاب را نوشته ‏است 


آقاى رى شهرى زمانى كه وزير اطلاعات بود مى‏گفت: من از خانه‏ ام تا وزارتخانه بروم و برگردم 40- 30 دقيقه مى‏رفتم 40- 30 دقيقه برمى گشتم روزى يك ساعت و نيم در ماشين هستم. شروع كردم چند سالى كه وزير بودم در راه قرآن حفظ مى‏كنم و كل قرآن را ايشان در راه حفظ كرد.


ما كتابى داريم به نام 5 دقيقه‏ هاى قبل از غذا ايشان يك تذكر خوبى داده گفته است


 آزادگانى كه در زندانهاى عراق قرآن حفظ كرده ‏اند

منبع مثال اول :

خاطرات حجت الاسلام قرائتى

جلد ‏2

صفحه : 63

 

منبع بقيه ي مثالها :

برنامه درسهايى از قرآن سال 71

با موضوع  نعمت‏هاى‏خدا  16،

[26/ 12/ 71]


طنز شيوه اي ديگر در امر به معروف و نهي از منكر

(به بهانه هفته ي امر به معروف و نهي از منكر)

يكي از ديگر از شيوه هاي موثر در امر به معروف و نهي از منكر , بيان در غالب طنز است

داستان1:

داستان معروفى هست كه بهلول كه مرد عاقلى بود ولى خودش را به ديوانگى زده بود و به همان عالم ديوانگى سر به سر بزرگان و اكابر مى‏گذاشت و شوخى شوخى حقايق را به آنها مى‏گفت (مى‏گويند قوم و خويش و پسرعموى هارون هم بود) مى‏رفت و به هارون به همان عالم ديوانگى‏اش حرفهايى را كه هيچ عاقلى جرأت نمى‏كرد بگويد مى‏زد. يك وقتى از جايى مى‏گذشت، ديد كه دارند مسجدى مى‏سازند. رفت به آن بانيان مسجد گفت كه چكار مى‏كنيد؟ گفتند: مسجد مى‏سازيم.

گفت: مسجد براى چه مى‏سازيد؟ گفتند: مسجد را براى خدا مى‏سازيم. محرمانه رفت دستور داد تابلويى را روى سنگى درست كردند به نام مسجد بهلول. همين كه اين سنگ را درست كردند يك شب نصف شب- كه كسى نفهميد- رفت آن را در سردر مسجد زد، يك تابلوى خيلى بزرگى: مسجد بهلول. فردا صبح مردم آمدند نگاه كردند ديدند در سردر اين مسجد تازه‏ساز نوشته مسجد بهلول. خود صاحب كارها آمدند و ديدند. ناراحت و عصبانى شدند، زدند تابلو را كندند و ريختند دور.

بهلول را گير آوردند، كتكش زدند و گفتند: اين چه كارى بود كه كردى؟ چرا نوشتى مسجد بهلول؟ گفت: چه عيبى داشت؟ گفتند: اين همه پول ما خرج كرديم كه مسجد به نام تو باشد؟! گفت: براى كى خرج كرديد؟ براى خدا خرج كرديد يا براى مردم؟

اگر براى خدا خرج كرديد كه خدا اشتباه نمى‏كند. اگر من نوشتم «مسجد بهلول» آيا خدا در حسنات من مى‏نويسد؟ خدا در حسنات شما مى‏نويسد. و اما اگر براى مردم كرديد پس چرا مى‏گوييد كه ما براى خدا كرديم. پس بر خودتان مطلب را مشتبه نكنيد.

منبع:

مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى   

جلد‏26  

صفحه 365   

 

داستان 2

روزی بهلول به کاخ هارون الرشید قدم گذاشت . هارون در قصر نبود و فقط نگهبانان از کاخ محافظت و مراقبت می کردند

بهلول در قصر قدم زد و به تخت پادشاهی هارون الرشید رسید . تخت خالی بود و بهلول به سمت تخت حرکت کرد و روی آن نشست .نگهبان ها عصبی شدند و همانطور که خشمگین شده بودند به سمت بهلول حمله بردند و او را با کتک از تخت بیرون کشیدند

ساعتی بعد هارون الرشید به کاخ خویش برگشت و بهلول را گریان مشاهده کرد ..نگهبانان را صدا زد و سبب و علت گریه های بهلول را پرسید .

نگهبانان کل قضیه را برای هارون الرشید تعریف کردند .

هارون به قصد دلجویی نزد بهلول رفت و گفت : گریه نکن من نگهبانان را ادب خواهم کرد .

بهلول به هارون نگاهی کرد . گفت من برای خود گریه نمی کنم بلکه به حال تو گریه می کنم زيرا من برای لحظه ای روی تخت تو نشستم و این همه کتک خوردم تو که تمام عمر بر این تخت نشسته ای چه كتكي خواهي خورد ؟!؟

 

بسيار واضح است كه در هر دو داستان بهلول با بيان طنز امر به معروف و نهي از منكر كرد

داستانی از شهید مدرس

 ( به بهانه ۱۰ آذر سالروز شهادت شهید مدرس )

 

 رضا شاه دورو

رضا در اوّل خیابان سپه محوطه‌ی بزرگی را که به نام باغ ملّی بود تعمیر و بازسازی نموده، مراسم نظامی را در آن برگزار می‌کرد. در بالای سر در بزرگ آن، مجسّمه‌ی نیم تنه‌ای از خود نصب نمود که مانند دو مجسّمه از پشت به هم چسبیده بود که هم از بیرون، تمام صورت پیدا بود و هم از درون.

روزی برای مراسمی، مدرّس را دعوت کردند. هنگامی که مدرّس به باغ ملّی رسید، رضاخان و عدّه‌ای دیگر از وی استقبال کردند و رضاخان به شرح و توصیف پرداخت. سپس در چادری نشستند.

رضاخان از مدرّس پرسید: حضرت آقا! در ورودی را ملاحظه فرمودید؟ مدرّس جواب داد: بله، مجسّمه‌ی شما را دیدم. درست مثل صاحبش دورو دارد.

رضا شاه از شرم و ناراحتی به خود می‌پیچید و تا پایان مجلس، دیگر سخنی نگفت.

 

 

 

جیب رضاشاه ته ندارد

یک روز رضاشاه از روی مزاح و شوخی در مجلس، دست روی جیب مدرّس گذاشت و گفت: آقا! جیب شما خیلی بزرگ است.

مدرّس جواب داد: بزرگ است ولی ته دارد، جیب شماست که ته ندارد.

 

 

برگرفته از کتاب حاضر جوابیهای شهید مدرس

 

در صورت نیاز به داستانهایی بیشتر به گوشه وبلاگ قسمت منبرکهای تابلویی به بخش شهید مدرس یا به این آدرس رجوع فرمایید

 

http://manbarak.blogfa.com/post-300.aspx 

 

پاسخ به شبهه اي در خصوص صدقه حضرت علي عليه السلام در حال ركوع

چند روز پيش ( 24 ذي الحجه ) سالروز نزول آيه ي  55 سوره مباركه مائده در شأن حضرت علي عليه السلام است

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

جز اين نيست كه ولى شما خداست و رسول او و آنان كه ايمان آورده‏اند، همان ايمان آورندگانى كه اقامه نماز و اداى زكات مى‏كنند در حالى كه در ركوع نمازند

 

حال شبهه اي كه مطرح مي شود اين است كه :

در جايي هست كه حضرت در نماز بودند و تير از پايشان بيرون كشيدند و ايشان متوجه نشدند و در اينجا گفته مي شود كه ايشان در نماز انگشتر خودشان را به فقير انفاق كردند ! اين دو چگونه با هم جمع مي شود؟

پاسخ :

1.آنها كه اين ايراد را ميكنند از اين نكته غفلت دارند كه شنيدن صداى سائل و به كمك او پرداختن توجه به خويشتن نيست، بلكه عين توجه بخدا است، حضرت على در حال نماز از خود بيگانه بود نه از خدا، و مى‏دانيم بيگانگى از خلق خدا بيگانگى از خدا است و به تعبير روشنتر: پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است. نه انجام يك عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبير ديگر آنچه با روح عبادت سازگار نيست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما توجه به آنچه در مسير رضاى خدا است، كاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكيد ميكند، ذكر اين نكته نيز لازم است كه معنى غرق شدن در توجه به خدا اين نيست كه انسان بى اختيار احساس خود را از دست بدهد بلكه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نيست بر مى‏گيرد.

جالب اينكه فخر رازى كار تعصب را بجايى رسانيده كه اشاره على عليه السلام را به سائل براى اينكه بيايد و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بيرون كند، مصداق فعل كثير كه منافات با نماز دارد، دانسته است در حالى كه در نماز كارهايى جايز است انسان انجام بدهد كه به مراتب از اين اشاره بيشتر است و در عين حال ضررى براى نماز ندارد تا آنجا كه كشتن حشراتى مانند مار و عقرب و يا برداشتن و گذاشتن كودك و حتى شير دادن بچه شير خوار را جزء فعل كثير ندانسته‏اند، چگونه يك اشاره جزء فعل كثير شد، ولى هنگامى كه دانشمندى گرفتار طوفان تعصب مى‏شود اينگونه اشتباهات براى او جاى تعجب نيست!.

2.در اصل حضرت علي در مقابل خود آن فقير را نديدند بلكه خدا را ديدند كه شاهد گفته ي ما آيه ي 104 سوره ي تو به است كه خداوند مي فرمايد :

أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ

مگر ندانسته‏ اند كه آن كس كه توبه از بندگانش مى‏پذيرد و صدقات  را مى‏گيرد خداست،

پس طبق اين آيه خدا گيرنده ي صدقات است

سوره هل اتي ،گواهي  بزرگ بر فضيلت اهل بيت عليهم السلام

( به بهانه 25 ذي الحجه روز نزول سوره هل اتي )

إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً (5) عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً (6) يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً (7) وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً (8) إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً (9) إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً (10) فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً (11)        

سوره انسان يا هل اتي آيات 5 تا 11

ترجمه:

5- ابرار (نيكان) از جامى مى‏نوشند كه با عطر خوشى آميخته است.

6- از چشمه‏اى كه بندگان خاص خدا از آن مى‏نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مى‏سازند! 7- آنها به نذر خود وفا مى‏كنند، و از روزى كه عذابش گسترده است مى‏ترسند.

8- و غذاى (خود) را با اينكه به آن علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسير مى‏دهند.

9- (و مى‏گويند:) ما شما را براى خدا اطعام مى‏كنيم و، هيچ پاداش و تشكرى شما نمى‏خواهيم.

10- ما از پروردگارمان خائفيم در آن روز كه عبوس و شديد است.

11- از اين رو خداوند آنها را از شر آن روز نگه مى‏دارد و از آنها استقبال مى‏كند در حالى كه شادمان و مسرورند.

 

شان نزول:

ابن عباس مى‏گويد حسن و حسين بيمار شدند پيامبر  با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند، و به على ع گفتند: اى ابو الحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى‏كردى، على ع و فاطمه ع و فضه كه خادمه آنها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا يابند سه روز روزه بگيرند (طبق بعضى از روايات حسن و حسين ع نيز گفتند ما هم نذر مى‏كنيم روزه بگيريم).

چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند، در حالى كه از نظر مواد غذايى دست خالى بودند على ع سه من جو قرض نمود، و فاطمه س يك سوم آن را آرد كرد، و نان پخت، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت: السلام عليكم اهل بيت محمد ص" سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمين هستم، غذايى به من بدهيد خداوند به شما از غذاهاى بهشتى مرحمت كند، آنها همگى مسكين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.

روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى كه غذا را آماده كرده بودند (همان نان جوين) يتيمى بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد نيز روزه گرفتند).

در سومين روز اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على ع دست حسن ع و حسين ع را گرفته بود و خدمت پيامبر ص آمدند هنگامى كه پيامبر ص آنها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى‏لرزند! فرمود! اين حالى را كه در شما مى‏بينم براى من بسيار گران است، سپس برخاست و با آنها حركت كرد هنگامى كه وارد خانه فاطمه س شد ديد در محراب عبادت ايستاده، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده، و چشمهايش به گودى نشسته، پيامبر ص ناراحت شد.

در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اى محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى‏گويد، سپس سوره" هل اتى" را بر او خواند (بعضى گفته‏اند كه از آيه" ان الْأَبْرارَ" تا آيه كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً كه مجموعا هيجده آيه است در اين موقع نازل گشت).


منبع:

تفسير نمونه

جلد ‏25

صفحه 344

 

 " الغدير" جلد 3 صفحه 107 تا 111 و در كتاب" احقاق الحق" در جلد 3 صفحه 157 تا 171 حديث فوق از 36 نفر از دانشمندان و علماى اهل سنت با ذكر ماخذ نقل شده است

 

نكته :

به گفته جمعى از دانشمندان اسلامى از جمله" آلوسى" مفسر معروف اهل سنت بسيارى از نعمتهاى بهشتى در اين سوره بر شمرده شده است ولى از" حور العين" كه غالبا در قرآن مجيد در عداد نعمتهاى بهشتى آمده مطلقا سخنى مطرح نيست، ممكن است اين امر به خاطر نزول اين سوره در باره فاطمه زهرا و همسر و فرزندانش مى‏باشد كه به احترام بانوى اسلام" حضرت فاطمه" ذكرى از" حور" به ميان نيامده!

منبع:

روح المعانى

 جلد 29

صفحه 158


مباهله سند حقانيت اهل بيت عليهم السلام

( به بهانه 24 ذي الحجه سالروز مباهله )

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ

                                           سوره آل‏ عمران: آيه 61

 

ترجمه:

هر گاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو:" بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

 

 

شان نزول:

گفته‏ اند كه اين آيه و آيات قبل از آن در باره هيات نجرانى مركب از عاقب و سيد و گروهى كه با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پيامبر  رسيدند و عرض كردند: آيا هرگز ديده‏اى فرزندى بدون پدر متولد شود، در اين هنگام آيه" إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ ..." نازل شد و هنگامى كه پيامبر ص آنها را به مباهله  دعوت كرد. آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه، به‏ شخصيتهاى نجران، اسقف (روحانى بزرگشان) به آنها گفت:" شما فردا به محمد نگاه كنيد، اگر با فرزندان و خانواده‏اش براى مباهله آمد، از مباهله با او بترسيد، و اگر با يارانش آمد با او مباهله كنيد، زيرا چيزى در بساط ندارد، فردا كه شد پيامبر  آمد در حالى كه دست على بن ابى طالب  را گرفته بود و حسن و حسين در پيش روى او راه مى‏رفتند و فاطمه پشت سرش بود، نصارى نيز بيرون آمدند در حالى كه اسقف آنها پيشاپيششان بود هنگامى كه نگاه كرد، پيامبر با آن چند نفر آمدند، در باره آنها سؤال كرد به او گفتند: اين پسر عمو و داماد او و محبوب‏ترين خلق خدا نزد او است و اين دو پسر، فرزندان دختر او از على هستند و آن بانوى جوان دخترش فاطمه  است كه عزيزترين مردم نزد او، و نزديك‏ترين افراد به قلب او است ...

سيد به اسقف گفت:" براى مباهله قدم پيش گذار".

گفت: نه، من مردى را مى‏بينم كه نسبت به مباهله با كمال جرأت اقدام مى‏كند و من مى‏ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا يك سال بر ما نمى‏گذرد در حالى كه در تمام دنيا يك نصرانى كه آب بنوشد وجود نداشته باشد.

اسقف به پيامبر اسلام ص عرض كرد:" اى ابو القاسم! ما با تو مباهله نمى‏كنيم بلكه مصالحه مى‏كنيم، با ما مصالحه كن، پيامبر ص با آنها مصالحه كرد كه دو هزار حله (يك قواره پارچه خوب لباس) كه حد اقل قيمت هر حله‏اى چهل درهم باشد، و عاريت دادن سى دست زره، و سى شاخه نيزه، و سى رأس اسب، در صورتى كه در سرزمين يمن، توطئه‏اى براى مسلمانان رخ دهد، و پيامبر  ضامن اين عاريتها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامه‏اى در اين زمينه نوشته شد.

و در روايتى آمده است اسقف مسيحيان به آنها گفت:" من صورتهايى را مى‏بينم كه اگر از خداوند تقاضا كنند كوه‏ها را از جا بركند چنين خواهد كرد هرگز با آنها مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد، و يك نصرانى تا روز قيامت بر صفحه زمين نخواهد ماند

منبع:

 تفسير نمونه

جلد ‏2

 صفحه  580

 

" قاضى نور اللَّه شوشترى" در جلد سوم از كتاب نفيس" احقاق الحق" طبع جديد صفحه 46 چنين مى‏گويد:

" مفسران در اين مسئله اتفاق نظر دارند كه" ابناءنا" در آيه فوق اشاره به حسن و حسين  و" نساءنا" اشاره به فاطمه  و" انفسنا" اشاره به على  است.

سپس (در پاورقى كتاب مزبور) در حدود شصت نفر از" بزرگان اهل سنت" ذكر شده‏اند كه تصريح نموده‏اند آيه مباهله درباره اهل بيت  نازل شده است و نام آنها و مشخصات كتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحا آورده است

ظاهر بين نباشيم

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ

 

اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند

سوره حجرات آيه 11

 

خداوند در اين آيه پس آنكه مسخره كردن را عملي ناپسند بيان مي فرمايد ، در ادامه اين نكته را گوشزد مي كند كه شايد آنكس كه مسخره اش مي كنيد از شما بهتر باشد مثلاً

شايد  كفش  پاره اي   داشته باشد ....... اما ممكن است از ما بهتر باشد.

شايد قيافه ي زشتي  داشته باشد ........ اما ممكن است از ما بهتر باشد.

شايد لباس كهنه تري داشته باشد ........ اما ممكن است از ما بهتر باشد.

شايد منزل  كوچكي   داشته باشد ........ اما ممكن است از ما بهتر باشد.

شايدقيافه ي مذهبي نداشته باشد ........ اما ممكن است از ما بهتر باشد.

و شايد...

و شايد...

وشايد...

...

در رابطه با ظاهر بين نبودن داستاني است كه حجه الاسلام قرائتي مي فرمودند :

امام خمينى (رحمه الله عليه) را گرفتند، سال 42 يك سرهنگ اين طرفش نشست و يك سرهنگ هم آن طرفش، سحر آمدند از قم گرفتند كه به تركيه تبعيدش كنند، سحر تمام شد و بين الطلوعين شد، جاده قديم قم و تهران هم دو، سه ساعتى طول مى‏ كشيد. امام خمينى (رحمه الله عليه) فرمود: من مى‏ خواهم نماز بخوانم ماشين را نگه داريد گفتند: به ما دستور داده‏ اند از درب خانه هيچ كجا پياده نشويد و صاف برويم فرودگاه، امام چيزى نگفت و ديد كه هوا روشن شده و دارد آفتاب مى‏زند، ممكن است آفتاب بزند، فرمود: خوب ما پياده نمى‏شويم و من توى ماشين نماز مى‏خوانم، شما يكى پياده شويد و من كنار جاده همينطور كه توى ماشين نشسته ‏ام تيمم مى‏كنم، گفتند: طورى نيست، يكى پياده شد و امام همينطور كه نشسته بود خم شد تيمم كرد تو ماشين گفت الله اكبر نماز خواند و ركوع و سجودش را با كله‏ «سبحان ربى العظيم و بحمده»، «الله اكبر»، «سبحان ربى الاعلى و بحمده»، «الله اكبر» همينطور نشسته نماز خواند. بعد گفتند: امام كه نمازش تمام شد گفت :خدايا شايد در كل عمرم فقط همين يك  نماز را قبول كنى، نه وضو داشتم و نه اول وقت بود، و نه رو به قبله بود. چه مى‏دانيم چى قبول است.

 

 

فتاوای مضحک وهابیت

( به بهانه ۸ شوال روز تخریب بقیع توسط وهابیت ملعون)

 

چند فتواي مضحك وهابيت

 

1.       زمين ثابت و خورشيد مي چرخد : شیخ صالح بن فوزان بن عبدالله الفوزان، از سرشناس‌ترین علماي ديني و مفتيان عربستان سعودی، در پاسخ به این پرسش که آیا زمین به دور خورشید می‌چرخد، گفت: این امری است مربوط به خدا، که کهکشان‌ها را اداره می‌کند. قرآن كريم می‌گوید خورشید در حرکت است، در حالی که زمین ثابت بر جای می‌ماند. قرآن این واقعیت را بر ما آشکار اعلام می‌کند. ما به آیه قرآن باور داریم، نه به چیزی که دانشمندان ادعا می کنند - رجوع به سايت شيعه آنلاين

 

2.       اگر زني با سينه اش به مردي بزرگسال شير دهد آنان به هم محرم مي شوند – رجوع به كتاب شاخ شيطان صفحه 197

 

3.       حلال بودن بوسه بين دختران و پسران جوان در اماكن عمومي –منبع :  http://www.shia-leaders.com/?p=16662

 

4.       ممنوعيت سجده شكر بعد از گل زدن در فوتبال  -   دکتر "احمد الحداد" مفتي دبي گفت :بسياري از بازيکنان شرايط سجده مانند وضو ، پوشش بدن تا زانو و نيز جهت قبله را رعايت نمي کنند ، بنابر اين ، عمل آنان مقبول نخواهد بود. ..پيروزي در ورزش نعمتي نيست که در قبال آن شکرگزاري کرد.منبع: http://www.mazhabnews.com/fa/pages/?cid=2624

 

5.       بچه دار شدن از راه دور – اگر مردى دخترش را كه در شرق جهان با وى زندگى مى كند به همسرى پسرى در آورد كه او در غرب جهان با پدرش زندگى مى كند و هيچگاه آن دو يكديگر را نبينند و از محل زندگى بيرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان كسى خواهد بود كه در غرب دنيا زندگى مى كند، اگر چه هيچگاه همسرش را ملاقات نكرده و حتى نديده باشد.
همچنين اگر كسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زير نظر نگهبانان زندانى كنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در كنار همسرش ببيند همه آنان فرزندان وى خواهند بود اگر چه فرصت يك لحظه ديدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است. 

اين امر امكانش دور از واقعيّت نيست، زيرا ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.

منبع : http://www.shia-leaders.com/?p=3037

 

آيا مي دانيد نظر وهابيت پيرامون انقلاب اسلامي ايران چيست ؟

دكتر عبدالله محمد غريب از وهابي‌هاي مصر است،‌ كتابي نوشته  به نام جاء دور المجوس، در صفحه ۳۵۷  از اين كتاب صراحتا مي‌گويد كه:

إن ثورة الخمينية، ثورة مجوسية ‌و ليست اسلامية، شطروية‌ و ليست بمحمدية، أعجمية و ليست بعربية، ... ، إن خطر حكام تهران، أشد علي الإسلام من خطر اليهود؛

اين انقلاب امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) در ايران، يك انقلاب مجوسي است نه اسلامي، به طرف شاهنهشاهي و كسروي دعوت مي‌كنند نه به طرف رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اينها دنبال نژادپرستي هستند نه دنبال اسلام، ... ، خطر حكام تهران از خطر حكام يهود بر اسلام بيشتر است

 

دكتر ناصر الدين قفاري ـ از اساتيد دانشگاه‌هاي رياض ـ در كتاب أصول مذهب الشيعة الإماميّه ـ كه رساله دكتراي نمونه تاريخ عربستان سعودي شمرده شده و الأن هم در مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه بين المللي مدينه در 3 سال، تدريس مي‌شود در جلد 3، صفحه 1392 به صراحت مي نويسد:

أدخل الخميني إسمه في أذان الصلوات و قدّم إسمه حتّي علي إسم النبيّ الكريم، فأذان الصلوات في ايران بعد إستلام الخميني للحكم و في كلّ جوامعها كما يلي: اللّه أكبر، اللّه اكبر، خميني رهبر، أي الخميني هو القائد، ثمّ أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه.

[امام] خميني، نام خود را در اذان نمازها داخل كرده و حتّي نام خود را بر نام پيامبر نيز مقدّم نموده است. در ايران، اذان در نمازها بعد از اعلام [امام] خميني به عنوان حاكم ايران و حاكم همه جوامع [مسلمانان] چنين است: اللّه‏اكبر، اللّه‏اكبر، خميني رهبر، يعني خميني پيشواي ماست، سپس[مي‌گويند] شهادت مي‏دهم كه محمّد فرستاده خداست!

 

جهت اطلاعات بيشتر درباره عقايد و آراي وهابيت به كتاب شاخ شيطان اثر استاد سيد مجتبي عصيري رجوع فرماييد

اهمیت شب بیست و سوم رمضان

(به بهانه نزدیکی به شب 23 ماه رمضان)

 

قال علی علیه السلام:

 أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله  كَانَ‏ يَطْوِي‏ فِرَاشَهُ‏ وَ يَشُدُّ مِئْزَرَهُ فِي الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ كَانَ يُوقِظُ أَهْلَهُ لَيْلَةَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ وَ كَانَ يَرُشُّ وُجُوهَ النِّيَامِ بِالْمَاءِ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ  كَانَتْ فَاطِمَةُ سلام الله علیها  لَا تَدَعُ أَحَداً مِنْ أَهْلِهَا يَنَامُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَ تُدَاوِيهِمْ بِقِلَّةِ الطَّعَامِ وَ تَتَأَهَّبُ لَهَا مِنَ النَّهَارِ وَ تَقُولُ مَحْرُومٌ مَنْ حُرِمَ خَيْرَهَا

 

حضرت علی علیه السلام می فرمایند :

پیامبر خدا در دهه آخر رمضان ، بستر خود را جمع می کرد و کمرش را می بست و شب بیست و سوم ، خانواده خود را بیدار می کرد و در آن شب ، به صورت خفتگان ، آب می پاشید و فاطمه سلام الله علیها نیز نمی گذاشت کسی از اهل خانه در شب بیست و سوم بخوابد و خواب آنان را با کم خوردن درمان می کرد و از روز برای شب ، آماده می شد و می فرمود : « محروم ، کسی است که از خیر آن بی بهره بماند »

 

منبع:

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل  

جلد    ‏7 

صفحه   470

23 باب تعيين ليلة القدر و أنها في كل سنة و تأكد استحباب الغسل فيها و...

 

 

 قال: سمعت أبا جعفر عليه السّلام يقول: إن الجهني أتى إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقال: يا رسول اللّه إن لي إبلا و غنما و غلمة فاحب أن تأمرني ليلة أدخل فيها فأشهد الصلاة و ذلك في شهر رمضان. فدعاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فساره في اذنه، قال: فكان الجهني إذا كانت ليلة ثلاث و عشرين دخل بإبله و غنمه و أهله و ولده و غلمته، فكان تلك الليلة ليلة ثلاث و عشرين بالمدينة فإذا أصبح خرج بأهله و غنمه و إبله إلى مكانه، و اسم الجهني عبد الرحمن بن أنيس الأنصاري.

راوى گفت: از امام باقر عليه السّلام شنيدم مى‏فرمود: جهنى پيش رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت:

يا رسول اللَّه، من شترها، گوسفندها و غلامانى دارم، مى‏خواهم دستور بفرماييد شبى در ماه مبارك رمضان داخل مدينه شوم و در نماز جماعت شما حضور يابم، حضرت او را نزديكتر فراخواند در گوشى با او حرف زد. جهنى شب بيست و سوم [ماه مبارك رمضان‏] با شتران، گوسفندان و غلامان و زن و فرزندان داخل مدينه مى‏شد صبحگاهان از مدينه خارج مى‏شد و به محل خود مى‏رفت، اسم جهنى عبد الرحمن بن انيس انصارى است

منبع:

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل  

جلد    ‏7 

صفحه   470

23 باب تعيين ليلة القدر و أنها في كل سنة و تأكد استحباب الغسل فيها و...

 

عَنْ جَمِيلٍ وَ هِشَامٍ وَ حَفْصٍ قَالُوا مَرِضَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَرَضاً شَدِيداً فَلَمَّا كَانَ‏ لَيْلَةُ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ أَمَرَ مَوَالِيَهُ فَحَمَلُوهُ إِلَى الْمَسْجِدِ فَكَانَ فِيهِ لَيْلَتَهُ.

به نقل از جمیل و هشام و حفض : امام صادق علیه السلام به سختی بیمار شد . چون شب بیست و سوم فرا رسید ،  به غلامان خود دستور داد او را به مسجد بردند و آن شب را در مسجد بود

منبع:

بحار الأنوار

جلد  ‏95

صفحه  169

ذكر ما نختار روايته من فضل المهاجرة إلى الحسين صلوات الله عليه في العشر الأواخر من شهر رمضان

 

و در پایان مرحوم علامه مجلسی می گوید:

اکثر احادیث معتبر دلالت دارد که شب بیست و سوم ، شب قدر است

منبع :

زاد المعاد

صفحه 187

 

پاسخ به شبهات حجاب به خصوص جوابیه ای به ویژه نامه روزنامه ایران با عنوان خاتون

این مطلب استثناءاً بیش از منبرک است برای خودش منبریست


روز گذشته امام جماعت مسجد خاتم الانبیاء جنت مشهد با تعطیل نمودن تفسیر بعد از نمازعصر  به پاسخ گویی به شبهات روزنامه ایران پرداخت که بخشی از آن در ذیل آمده است :

 

روزنامه ایران سابقه دیرینه ای در دشمنی با حجاب خصوصا چادر دارد به عنوان نمونه :

 آقای مهدي كلهر مشاور معزول رئیس محترم جمهور آقای احمدی نژاد در  ويژه ‌نامه روزنامه ایران با عنوان خاتون كه شنبه 22مرداد منتشر شد در  پاسخ به این سوال که "چادر مشکی از چه زمانی وارد ایران شد؟" گفت :

از سفرهای اروپایی ناصر الدین شاه. شب که به مجلس عیاشی در اروپا می‌رفت، می‌دید آنجا لباس مردها مشکی است. کلاه سیلندری مردها مشکی است و زن‌ها هم با لباس مشکی می‌ایند. این به نظرش آمد که یک نوع سنگینی و وقار دارد وگرنه در اسلام به صراحت داریم که رنگ تیره مکروه است. این رنگ مشکی متکبرانه را ناصرالدین شاه آورد. خدالعنتش کند. همین‌جور آتش به قبرش ببارد. خیلی مرد ملعونی است

 

این نوع حمله به حجاب و رنگ مشکی تازگی ندارد

 

در 11 سال پیش در همین روزنامه ( ایران ) در شماره 1510 به تاریخ 14/2/79 با خانم زهرا رهنورد که در آن دوران ریاست دانشگاه الزهرا را عهده دار بودندمصاحبه ای ترتیب می دهد ؛ در بخشی از این مصاحبه آمده است :

بقیه در ادامه منبرک


ادامه نوشته

مختار

 (به بهانه 14 رمضان روز شهادت جناب مختار عليه السلام)

امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:

«مختار را بد نگوئيد كه او دشمن ما را كشت و انتقام خون ما را گرفت.»

 حسين نفس مطمئنه،  صفحه  39


زماني كه سر عبيدالله بن زياد را به مدينه نزد امام سجاد ـ عليه السلام ـ آوردند امام فرمودند:

 «كه هيچ كس از بني هاشم نبود مگر اينكه به مختار درود فرستاد و در حق وي دعا كرد و نسبت به وي سخن نيك گفت.»

طبقات الكبري، جلد 5   صفحه  285

 

امیرالمومنین علی (علیه السلام ) در مورد مختار می فرمایند:

«به زودي ستمكاران، توسط كسي كه خداوند براي انتقام ما بر آنان خواهد فرستاد، به بلايي گرفتار خواهند شد و اين به خاطر فسق و جنايتي است كه مرتكب شده‌اند، همان‌گونه كه بني‌ اسرائيل گرفتار عذاب شدند ... او جواني از قبيله ثقيف است كه او را مختار بن ابي عبيد مي‌گويند.»

بحار الانوار جلد 10 صفحه 280

 

حضرت ابا عبدالله عليه‌السّلام هم پس از خطبه‌اي كه در راه كربلا ایراد نمودند، مي‌فرمايند:

«پروردگارا، آن جوانمرد ثقيفي را بر آنان مسلط كن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ايشان بچشاند و از قاتلان ما احدي را معاف نكند. به جاي هر قتلي، كشتني و به جاي ضربت، ضربتي؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شيعيانم را از اين‌ها بگيرد»

 بحارالانوار، جلد 45، صفحه 340


عبدالله بن شريك مي گويد روز عيد قربان نزد امام محمدباقر(عليه السلام) رفتم و در مجلس ايشان نشسته بودم كه مردي از اهل كوفه وارد شد. مرد كوفي اصرار داشت بر دست امام(عليه السلام) بوسه زند و ابراز ارادت بسيار كرد. حضرت از او پرسيدند؛ تو كيستي؟مرد كوفي عرض كرد؛ من «ابومحمد، حكم بن مختار» هستم. امام (عليه السلام) او را در كنار خود نشانيد و تكريم كرد. فرزند مختار گفت؛ اي پسر رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلام) مردم درباره پدرم سخن ها گفته اند ولي به خدا سوگند آنچه شما در حق پدرم بفرماييد را حق مي دانم. حضرت پرسيدند؛ مگر درباره پدرت چه گفته اند؟ و حكم بن مختار در پاسخ گفت؛ مي گويند پدرم كذاب بوده است! امام محمدباقر فرمودند:

سبحان الله ! پدرم به من خبر داد كه مهريه مادرم از آنچه مختار فرستاده بود تامين شد . سپس دو مرتبه فرمود رحم الله ابوك رحم الله ابوك. مختار هيچ حقي از ما را نگرفته نگذاشت. قاتلان ما را كشت و به خونخواهي ما برخواست

بحارالانوار، جلد  45  صفحه  351



تو ننگ عربی، سید حسن!

(به بهانه 23 مرداد سالروز پيروزي حزب الله بر رژيم غاصب صهيونيستي در جنگ 33 روزه )


تو ننگ عربی، سید حسن!


نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو

به جای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏‌کنی



تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!

نه شکمت

آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری

که ما را به یاد خمینی می‏اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود



تو ننگ عربی، سید حسن!

به جای آنکه در حرم‌سرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی


در مخفیگاهت

که نمی‏دانیم کجاست؟!

می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی


تو کافر شده ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشک‌ها‌یت

به ریاض که نمی‏رسد؟!
(امید مهدی نژاد)


چرا امروزه رویت هلال ماه اینقدر سخت شده ؟

(به بهانه ماه رمضان )

سوال :

چرا در زمان قدیم رویت ماه اول رمضان و آخر آن ساده بود و این حرفها که امروزه درست شده است را نداشت ؟

پاسخ این پرسش را در کلامی از حضرت علی علیه السلام میابیم

 

حضرت  علي عليه السلام فرمود:

زماني بر مردم خواهد آمد كه چند گناه بزرگ و عمل زشت در بين آنها پديد مي آيد .

1- كارهاي زشت آشكار مي گردد و معمولي مي شود .

2- پرده هاي عفت و شرم پاره مي گردد .

3- زنا كاري و تجاوزهاي ناموسي علني مي شود .

4- مالهاي يتيمان را حلال مي شمارند و مي خورند .

5- رباخواري شيوع پيدا مي كند .

6- در كيل و وزنها ، كم و كاست مي كنند .

7- شراب را به اسم نبيذ حلال شمرده و مي خورند .

8- رشوه را به عنوان هديه و شيريني مي گيرند .

9- به نام امانت داري خيانت مي نمايند .

10-مردها خود را به شكل زنان و زنان خويش را به صورت مردها درمي آورند.

11- به احكام و دستورات نماز بي اعتنائي مي كنند .

12- حج خانه خدا را براي غير خدا (براي ريا و يا تجارت ( بجا مي آوردند .

سپس ادامه داد: كيفراين زشتي ها اين است كه خداوند آنها را از فيوضات خود محروم مي كند، تا جائي كه ماه (شوال( براي آنها مخفي مي شود به طوري كه گاهي دو شبه ديده مي شود )كه معلوم مي شود روز عيد فطر را به عنوان ماه رمضان روزه گرفته اند با اينكه روزه آن حرام بوده است( و زماني شب اول رمضان مخفي مي شود، كه دو روز آن را روزه نگرفته و به عنوان آخر ماه شعبان مي خورند و روزعيد فطر را به خيال آخر ماه رمضان روزه مي گيرند . در اين وقت بايد ترسيد از اينكه خداوند به طور ناگهاني آنها را كيفر كند (مانند زلزله و طوفان و سيل ).

چرا كه به دنبال آن كارها، بلاها مردم را فرا مي گيرد، تا جائي كه كساني صبح سالم هستند ولي شب در دل خاك و قبر آرميده اند و گاهي شب سالمند و بامدادان جزء مردگان هستند.

وقتي چنين روزگاري پيش آمد، لازم است انسان هميشه وصيت كرده باشد كه مبادا بلائي بر او فرود آمده و بدون وصيت بميرد و واجب است نماز را در اول وقت آن بخواند چون ممكن است تا آخر وقت زنده نباشد.هر يك از شما آن زمان را درك كرد بدون وضو نخوابد و اگر برايش امكان دارد هميشه با وضو باشد چه ترس آن است كه مرگ ناگهاني برسد، لذا خوب است با وضو باشد كه روح با طهارت خدا را ملاقات نمايد. من شما را ترساندم اگر بترسيد و آگاه نمودم،اگر آگاه گرديد و شما را پند دادم چنانچه پند گيريد پس در پنهاني و آشكار، از خدا بترسيد و نبايد كسي از شما بميرد، مگر اينكه مسلمان باشد،زيرا "هر كس به جزاسلام آئيني داشته باشد ازاو پذيرفته نيست و در آخرت زيان كاراست"

منبع :

بحارالانوار

جلد 96

صفحه 303

باب 37

ما يثبت به الهلال و أن شهر رمضان ينقص أم لا و حكم صوم يوم الشك

 

جهت نیاز به متن عربی به ادامه منبرک رجوع فرمایید

ادامه نوشته

مکارم الاخلاق

(به بهانه مبعث خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله)

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

انما بعثت لأتمّم مكارم الاخلاق

مبعوث شده ‏ام تا اخلاق كريمه و فضائل انسانى را اتمام و اكمال نمايم

منبع :

بحار الأنوار

جلد ‏68   

صفحه382

 

فرق بین اخلاق و مکارم الاخلاق این است که :

اگر کسی به ما ظلم کرد و ما او را عفو کردیم ؛ اخلاق است

اما اگر کسی به ما بدی کرد و ما با خوبی پاسخ دادیم این مکارم الاخلاق  است

 

داستان درباره اخلاق :

جریان سعد بن معاذ را می دانیم که هنگام دفنش مادرش گفت پسرم خوشا به حالت بهشت گوارایت  و پیامبر فرمود : زیاد خوشحال نباش و برای خدا تکلیف مشخص نکن که سعد هم اکنون در فشار است . اصحاب سبب را پرسیدند فرمود : سعد با خانواده اش بد اخلاق بود (بحار الانوار جلد 21 صفحه 257 )

حال آیا می دانیم سعد بن معاذ چه شخصیتی بود ؟

ü        او از کبار صحابه رسول الله بود

 

ü        زعیم قبیله اوس بود

 

 

ü        در جنگهایی مهمی نظیر بدر و احد و خندق حضور داشت

 

ü        در غزوه بواط در سال دوم هجرت از طرف پیامبر حکومت مدینه به او سپرده شد

 

 

ü        مستجاب الدعوه بود ؛ در جنگ جندق دعا كرد: خداوند اگر چيزى از جنگ ما با قريش باقى بماند مرا زنده نگهدار براى جنگ ديگرى كه من دوست دارم با قومى كه پيغمبر ترا از او رنج داده و او را تكذيب نموده‏اند نبرد كنم خداوندا  اگر جنگ پايان يافته باشد مرا (در اين واقعه) شهيد فرما و  نیز  مرا مكش مگر بعد از اينكه چشم مرا به تباهى بنى قريظه (يهود) روشن کنی .(ترجمه کتاب الكامل،جلد7 ،صفحه :206)

چون سعد آن گفته (دعا) را به زبان آورد خون بند آمد و بعد از پایان جنگ و بعد از پایان غائله ی یهود خون ریزی شروع شد

 

ü        قضاوت برخورد با یهودیان پیمان شکن  بنی قریظه توسط پیامبر به او  واگذار  شد

 

ü        بعد از قضاوتش پیامبر فرمود :  خداوند این حکم تو را تایید و امضا نمود

 

 

ü        در تفسیر منصوب به امام عسکری علیه السلام آمده است: قال رسول الله ص: يرحمك الله يا سعد، فلقد كنت شجا «4» في حلوق الكافرين، لو بقيت لكففت العجل- الذي يراد نصبه في بيضة المسلمين  كعجل قوم موسى . قالوا: يا رسول الله أ و عجل يراد أن يتخذ في مدينتك هذه! قال: بلى، و الله يراد، و لو كان سعد فيهم حيا لما استمر تدبيرهم، و يستمرون ببعض تدبيرهم، ثم الله تعالى يبطله. قالوا: أخبرنا كيف يكون ذلك قال: دعوا ذلك لما يريد الله أن يدبره  

مدتها بعد از شهادت سعد بن معاذ  رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: خدا رحمت كند تو را اى سعد، بدرستى كه استخوانى بودى در گلوهاى كافران، و اگر مى‏ماندى منع خواستى كرد گوساله را كه اراده نصب او خواهند نمود در بيضه اسلام- كه مدينه است- مانند گوساله موسى.

صحابه گفتند: يا رسول اللّه! آيا اراده خواهند نمود در مدينه تو گوساله برپا كنند؟

حضرت فرمود: بلى و اللّه اراده خواهند كرد، و اگر سعد زنده مى‏بود نمى‏گذاشت كه ايشان بكنند و ليكن خواهند كرد و حق تعالى نخواهد گذاشت كه تدبير ايشان مستمر شود و بزودى خدا تدبير ايشان را باطل خواهد كرد.

صحابه گفتند: يا رسول اللّه! ما را خبر ده كه تدبير ايشان چگونه خواهد بود.

حضرت فرمود: بگذاريد تا تدبير حق تعالى در اين باب ظاهر گردد        (التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري، صفحه: 481 ) به نقل از (حياة القلوب، المجلسي ،جلد 4،صفحه:1271)

 

ü        از کلام بالا مشخص می شود که اگر سعد زنده بود نمی گذاشت حق امام علی علیه السلام را غصب کنند

 

ü        در هنگام جان دادن رسول خداى به بالين او آمد و سر سعد را به زانو خود گذاشت و فرمود: الهى! سعد در راه تو سختيها ديده و رسول تو را تصديق كرده و حقوق اسلام كه بر ذمّت او بوده ادا نموده، روح او را چون ارواح دوستان خود قبض فرماى. سعد اين بانگ بشنيد و چشم باز كرد و گفت:

السّلام عليك يا رسول اللّه. گواهى مى‏دهم كه تو رسول خدائى و حق رسالت بگذاشتى و سر خود را برگرفت و بر زمين نهاد و عذر بخواست و بعد از دنیا رفت

 

ü        بعد از شهادت سعد ،جبرئيل فرود آمد و خدمت پیامبر عرض كرد:

كيست از اصحاب تو كه درگذشت و درهاى آسمان به روى او گشاده گشت؟

 

ü        پیامبر شخصا او را غسل داد و بر او نماز خواند

 

ü        پیامبر در تشییع جنازه او حاضر شد و  عبا از دوش و کفش از پا در آورد

 

 

ü        در تشییع او اصحاب گفتند: يا رسول اللّه، سعد مرد بزرگ جثه‏اى بود و در دست ما سخت سبك است .پیامبر فرمود: من مى‏نگريستم ملائكه را كه جسد سعد را حمل مى‏كردند. (کتاب ناسخ التواريخ(زندگانى پيامبر)، ،جلد 2،صفحه :1064)

 

ü        پيغمبر فرمود: عرش در مرگ سعد جنبش كرد و درهاى آسمان گشوده شد و هفتاد هزار فرشته تشييع جنازه او كرد (کتاب ناسخ التواريخ(زندگانى پيامبر)، ،جلد 2،صفحه :1064)

 

 

ü         رسول خداى در خانه او به سر انگشتان پاى راه مى‏رفت و مى‏فرمود كه: از كثرت فرشتگان، جاى قدم گذاشتن نيست و چون پاى مى‏گذارم فرشته بال خود را از جاى بر می دارد تا پاى ديگر بگذارم.  (کتاب ناسخ التواريخ(زندگانى پيامبر)، ،جلد 2،صفحه :1065)

 

من به شما خامنه‌ای عزیز ، تبریک می‌گویم که ...

(به بهانه 6 تیر سالروز ترور مقام معظم رهبری )

 

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب حجت‌الاسلام آقای حاج سید علی خامنه‌ای – دامت افاضاته.

خداوند متعال را شکر که دشمنان اسلام را از گروهها و اشخاص احمق قرار داده است ، و خداوند را شکر که از ابتدای انقلاب شکوهمند اسلامی هر نقشه که کشیدند و هر توطئه که چیدند و هر سخنرانی که کردند ملت فداکار را منسجم‌تر و پیوندها را مستحکم‌تر نمود و مصداق « لازال یؤید هذا الدین بالرجل الفاجر » تحقق پیدا کرد . اینان هر جا سخن گفتند خود را رسواتر کردند و هرچه مقاله نوشتند ملت را بیدارتر نمودند و هر چه شخصیتها را ترور نمودند قدرت مقاومت را در صفوف فشرده ملت بالاتر بردند .
اکنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما که از سلاله رسول اکرم و خاندان حسین بن علی هستید و جرمی جز خدمت به اسلام و کشور اسلامی ندارید و سربازی فداکار در جبهه جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب می‌باشید ، میزان تفکر سیاسی خود و طرفداری از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند .
اینان با سوء‌ قصد به شما عواطف میلیونها انسان متعهد را در سراسر کشور بلکه جهان جریحه‌دار نمودند. اینان آنقدر از بینش سیاسی بی نصیبند که بی درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پیشگاه ملت به این جنایات دست زدند ، و به کسی سوء قصد کردند که آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین‌انداز است . اینان در این عمل غیرانسانی به جای برانگیختن و رعب ، عزم میلیونها مسلمان را مصمم‌تر و صفوف آنان را فشرده‌تر نمودند . آیا با این اعمال وحشیانه و جرایم ناشیانه وقت آن نرسیده است که جوانان عزیز خود را فدای امیان جنایتکاران نکنند و آنان را از شرکت در جنایات آنان برحذر دارند ؟ آیا نمی‌دانند که دست زدن به این جنایات ، جوانان آنان را به تباهی کشیده و جان آنان به دنبال خودخواهی مشتی تبهکار از دست می‌رود ؟ ما در پیشگاه خداوند متعال و ولی بر حق او حضرت بقیةاللهارواحنا فداه – افتخار می‌کنیم به سربازانی در جبهه و در پشت جبهه که شبها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالی به سر می‌برند .
من به شما خامنه‌ای عزیز ، تبریک می‌گویم که در جبهه‌های نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به این ملت مظلوم خدمت نموده ، و از خداوند تعالی سلامت شما را برای ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم .


والسلام علیکم و رحمة الله برکاته .

روح‌الله الموسوی الخمینی

زبیر که بود ؟

( به بهانه 10 جمادی الاول سالروز آغاز جنگ جمل)

 

این جنگ که در سال 36 هجری به و قوع پیوست اولین جنگ بین دو گروه مسلمانان بود که آغاز گران این جنگ همه از سابقان در اسلام و از خواص بودند که مهمترین آنان زبیر بن عوام بود

حال باید دانست زبیر آیا خدماتی را به اسلام کرده یا نه

به مختصری از این خدمات اشاره می شود

 

ü       پسر عمه پیامبر

ü       برادر زاده خدیجه

ü       بین 12 تا 16 سالگی مسلمان شد

ü       پنجمین نفری که مسلمان شد

ü       عمویش با دود شکنجه اش می داد

ü       دو بارهجرت کرد 1. حبشه 2. مدینه

ü       حضوردر اغلب جنگها و تمام غزوات

ü        ملقب به فارس الاسلام

ü       هقت هزار نفر از ياران پيامبر او را وصي خود قرار دادند

ü       جزء 4 نفری که به مدافعان اسلام معروف بودند.علی,سلمان,ابودجانه

ü       شرکت در دفن حضرت زهرا

ü       جزء 4 نفری که بعد از رحلت پیامبربا علی بیعت کردند

ü       متحسن در خانه امام علی در هنگام تعیین خلیفه اول

ü       شمشیرکشیدن بر روی سران سقیفه

ü       تنها نفری که در شورای 6 نفره به علی رای داد

ü       اولین نفری که بعد از عثمان با علی بیعت کرد

ü       شرکت در دفن حضرت زهرا

ü       پیامبر: لکل نبی حواری و حواریی الزبیر


اما او در زمان خلیفه دوم و سوم به ثروتهای عجیب دست یافت

ü     خانه ای در بصره ,کوفه , مصر, اسکندریه

ü     جمع دارایی های او  52 میلیون درهم  (در صورتی که امام علی سقف مال حلال  را از 4هزار درهم فراتر نمی دانستند)

ü      او  1000 کنیز  و  1000  اسب داشت

 

ریزش او جزء مهمترین ریزشهای اسلام است



ریزشها و رویشها

(به بهانه دهه فجر)

ریزشها در کربلا

ضحاک بن عبد الله   (بیعتی مشروط)

.      حضور خود را در کربلا مشروط کرد که تا امام یار دارد با امام بماند

.       در لحظاتی که برای امام از اصحاب 2 یا 3 نفر بیشتر باقی نمانده بودند شرط خود را به امام یاد آور شد

و عاقبت با اسبی که در خیمه یکی از اصحاب مخفی کرده بود  فرار کرد

ریزشها و رویشها

(به بهانه دهه فجر)

ریزشها در زمان امام حسین

عَمرو بن حَجاج

.       ازخواص مسلمانان در کوفه

.       او  بود که در نامه به امام نوشت«صحراها سبز شده ومیوه ها رسیده اند و ما منتظر تو هستیم»

     به سرعت به استقبال مسلم رفت

.       در کربلافرمانده 4000  نفر از لشکریانی که از فرات نگهبانی می کردند شد

.       خطاب به لشکر کوفه می گفت : در جواز قتل حسین تردیدی به خود راه ندهید,زیرا او از دین خارج شده است

او در آخرین لحظات برای به شهادت رساندن امام وارد گودی قتلگاه شد اما برگشت

ریزشها و رویشها

(به بهانه دهه فجر)

ریزشها در زمان حضرت علی

 شمر

.       که در صفین در رکاب حضرت علی (علیه السلام) جانباز شد

.       به خوارج پیوست

و بعد در کربلا...

ریزشها و رویشها

(به بهانه دهه فجر)

ریزشها در صدر اسلام

شَبَثَ بن رِبعی

·         ایمان به پیامبر

·         ایمان به زنی به نام «سجاح»که ادعای نبوت میکرد وموذن او میشود

·         در صفین فرمانده بخشی از سپاه  علی

·         نماینده ویژه امام برای مزاکره با معاویه

·         باسوسماری بیعت کرد یعنی تو علی هستی

·         خوارج اورا در «حَروراء» امیرخود کردند

·         درزمان معاویه ازمقربان«زیاد بن ابیه»شد

·         درسال 60 به امام حسین نامه نوشت و ایشان را به کوفه دعوت کرد

·         از نخستین کسانی که با مسلم بیعت کرد

·         بعد از آمدن ابن زیاد به اوپیوست

·         به دستور ابن زیاد به همراه «محمد اشعث» و«شمر»مامور پراکنده کردن مردم از دور مسلم شد

·         در کربلا فرمانده پیادگان سپاه ابن سعد بود

·         به شکرانه کشته شدن امام چهار مسجد در کوفه ساخته شد مساجد  1. اَشعث 2. جَری 3. سِماک4. شَبَثِ بن رِبعی

·         در زمان مختار فرمانده نیروهای امنیتی کوفه شد و به خونخواهی امام حسین uقیام کرد

·         با مصعب بن زبیر هم پیمان شد و در کشتن مختار شرکت کرد

سپس در سن 80 سالگی در کوفه درگذشت

قیام مصر و یمن

(به بهانه قیام مردمی مصر و یمن)


الغيبة للشيخ الطوسي الْفَضْلُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ :

 

 يَخْرُجُ قَبْلَ السُّفْيَانِيِّ مِصْرِيٌّ وَ يَمَانِي‏


خارج می شود قبل از صفیانی قیام مصری و یمنی

 

منبع :

بحار الأنوار

 جلد52

  صفحه  210

    باب 25 علامات ظهوره صلوات الله عليه من السفياني و الدجال و غير ذلك و فيه ذكر بعض أشراط الساعة ..... 

استفاده از فرصتها

(به بهانه 5 صفر سالروز شهادت حضرت رقیه  سلام الله علیها )


رقیه از تمام فرصت عمر خود استفاده کرد که در آن سنین کم انقلاب کرد

(سخنی در رابطه با استفاده از اوقات)

داستان: شیخ عباس قومی در روز جمعه با دعوت شخصی به همراه بسیاری از طلاب به باغی رفتند بعد از احوال پوسی کتاب خود را باز می کنند ومشغول مطالعه می شوند , شخصی به ایشان عرض می کند بهتر نیست امروز را به خود استراحت دهید ؟

ایشان می فرمایند : جواب خدا و امام عصر را چه دهم که مال آنان را می خورم و استراحت می کنم

تحريفات عاشورا

(به بهانه ایام محرم )

بايد دقت شود و بيدار بود كه در واقعه عاشورا تحريف نيايد و اگر آمد ما بايد جلويش را بگيريم

مانند : آنكه مي گويند امام حسين u در روز عاشورا 200 هزار نفر را كشت  خوب اگر ما حساب كنيم كه امام  در هر ثانيه اي يكي را كشته باشند مي شود 83 ساعت !!!

یا می گویند در کربلا یک میلیون نفر در سپاه عمربن سعد بودند آنهم همه از کوفه !!! اصلامگر کوفه اینقدر جمعیت داشته است کوفه ای که در زمان خلیفه دوم درست شده است

و . . .